abedi

یادش بخیر قبلنا اینجا نوشته بودم بهم اعتماد نکن الانم همونه ها هوای بد خوب میشه ولی ادم بد نه

چت کردن با abedi
abedi از مازندران ١٨ آبان ٩٧
یادش بخیر زمانی که تازه وارد ارداپ شدم خصوصی همه میرفتم
البته بیشتر دخترا
ولی چند وقتیه دل و دماغ ندارم حوصله رفتن به خصوصی کسی رو ندارم
حتی حوصله ی خصوصی ج دادن رو هم ندارم یه جورایی میشه گفت افسردگی گرفتم
دوست دارم تنها باشم بیام سایت فقط پستها و کامنتای زیرشو بخونم
و بعضی وقتا پستی اگه به نظرم جالب اومد کامنت میزنم
فکر نکنم دیگه اون روزای شاد قبل برگرده رفته و تبدیل به شاید افسوس شده
دعا میکنم هیچ کس تو این سایت چه دوستام و چه دشمنام دچار این حالا الان من نشن
همیشه شاد باشین و خودتونو گوشه گیر نکنین بخدا خیلی بده زجر اوره زجر اور
وقتی گوشه گیر شی حتی دوستاتم سراغت نمیان پس همیشه شاد باشین
avahasti ١٨ آذر ٩٧

برای اینکه دوباره شاد شی پست های منو کامنت کن

الناز33 ١٨ آذر ٩٧

سلام عابدی ان شاالله حال دلت خوب شه .. سعی کن تلقین نکنی بخودت .. سعی کن شاد باشی ..حتی شده الکی خندیدن.. ولی اجازه نده حالت ی جوری بشه ک اینارو بزبون بیاری گل تو میتونی مثل قبلنا شاد باشی

کممممک ١٨ آذر ٩٧

منم خیلی وقته مث تو شده ام سن که بره بالا همین میشه

لیلیوم ١٨ آذر ٩٧

عابدی خوبی؟

پینار ٢٩ آبان ٩٧

ایامت بر وفق مراد .. یادتونه ساخت پینار1، 2، 3، 4، 6: و واقعا! متوجه نشدم کدوم یکی از دوستان بود؟ خیلی دلم می خواست بدونم و ازش بابت محبتش تشکر کنم..

banoo_18 ٢٨ آبان ٩٧

سراغت نمیان چون میدونن ادم گاهی به تنهایی بیشتر نیاز داره..دوست خوب امیدوارم مزه رسیدن بچشی بعد فراق چون اون وقته بیشتر و بیشتر میفهمی خوشبختی محض چیه..

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢۴ آبان ٩٧
فرق نمیکنه موقع سلام یا وقت خداحافظی باشه، میگم:
“تنور دلت گرم”
تابستونو زمستون نداره…
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را میخوری
هرچه دلت گرم تر، مهربانیت بیشتر
روزگارت آبادتر، خودت راضی تر…
دوستان
asal24 ١٧ آذر ٩٧

کجایی داداش عابدی

سلطان مسعود ٢٩ آبان ٩٧

سلام عزیزم....دلت آروم

پینار ٢٩ آبان ٩٧

روزگارتون خدایی

لیدا30 ٢٨ آبان ٩٧

دختر همسایمونم اینطوری بود مرد

banoo_18 ٢٨ آبان ٩٧

ممنون دوست خوب امیدوارم دلت از عمق عمق شاد بشه و بمونه

مریمm ٢٨ آبان ٩٧

تو خوده عشقی داداش گلم

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٢ آبان ٩٧
حوصلم پوکید
الناز33 ٢٣ آبان ٩٧

سیری ی خنده

سلطان مسعود ٢٣ آبان ٩٧

الی سیری چند؟

الناز33 ٢٣ آبان ٩٧

حوصله تازه اوردم

abedi ٢٣ آبان ٩٧

عزیزی داش مسعود مرام و معرفتت برام ثابت شده سوگند یه کلاس اموزشی برا بانو بزاریم اوا باز برو شدیا

banoo_18 ٢٣ آبان ٩٧

جدااااااااااا؟اییییش حالا که چی مهم اینه اقامون میگه هرچی تو بگی خانومم مرسی از دلگرمیت اقاییم ...

سلطان مسعود ٢٣ آبان ٩٧

پاشو بیا اینجا،،،،شیشلیک و وودکا وماری برقراره تاواریییییش رفیق پایه تم تا تهش،،،،میای؟؟بیام؟؟؟

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢۶ شهريور ٩٧
همسایه تان بودیم

تو می خندیدی

و من

دیوار به دیوار

گریه می کردم.
banoo_18 ٢٣ آبان ٩٧

یه چند لحظه ببخشین این اموختم خیلی برام سنگین بودخودم یه دل سیر خندیدم

سلطان مسعود ٢٣ آبان ٩٧

به کويِ عشقِ تو// عمريست داستان شده ايم.....

banoo_18 ٢٣ آبان ٩٧

آموختم..فاصله به متر نیس..دلی که باهات نباشه چه فرق که همسایتون باشه یا اون سر کشور باشه یا..مهم دله که از هر فاصله ای میتونه سخت برات بزنه..

abedi ٩ آبان ٩٧

اره کلا من تو کار جوکم هانی با شلنگ اتش نشانی اب میپاشم تو چشش

حانیه 79 ٩ آبان ٩٧

عاشق عشققق جوک نگوووو اوهوم با اسپری فلفل بزن تو چشاش دیگ نخنده

abedi ٩ آبان ٩٧

نه خب عاشقم شاید عاشقا اسکولم بشن اره اره دختره بی ادب بلند میخنده

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٠ آبان ٩٧
عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
بخش دوم
شه چو عجز آن حکیمان را بدید
پا برهنه جانب مسجد دوید
رفت در مسجد سوی محراب شد
سجده‌گاه از اشک شه پر آب شد
چون به خویش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا
کای کمینه بخششت ملک جهان
من چه گویم چون تو می‌دانی نهان
ای همیشه حاجت ما را پناه
بار دیگر ما غلط کردیم راه
لیک گفتی گرچه می‌دانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
چون برآورد از میان جان خروش
اندر آمد بحر بخشایش به جوش
درمیان گریه خوابش در ربود
دید در خواب او که پیری رو نمود
گفت ای شه مژده حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا ز ماست
چونک آید او حکیمی حاذقست
صادقش دان کو امین و صادقست
در علاجش سحر مطلق را ببین
در مزاجش قدرت حق را ببین
چون رسید آن وعده‌گاه و روز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببیند آنچ بنمودند سر
دید شخصی فاضلی پر مایه‌ای
آفتابی درمیان سایه‌ای
می‌رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مه‌رویان بستان خداست
آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخ مهمان همی آمد پدید
شه به جای حاجبان فا پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بر دوخته
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
ای مرا تو مصطفی من چو عمر
از برای خدمتت بندم کمر
yasi banoo ٢٣ آبان ٩٧

اتفاقا داستان قشنگی داره... بذارین تا برسه به نتیجش " عشقهايي کز پي رنگي بود /عشق نبود عاقبت ننگي بود"

الناز33 ٢٣ آبان ٩٧

عاقبت یک روز یک نفر می اید و تمام انهایی که رفته اند را از یادمان می برد

abedi ٢٢ آبان ٩٧

داش دسی داش مسعود الی ممنون

الناز33 ٢٢ آبان ٩٧

سلطان مسعود ٢٢ آبان ٩٧

desperado ٢٢ آبان ٩٧

داداش❤

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ١٠ آبان ٩٧
برایت نامه می نویسم
از مبدا معلوم
به مقصد نا معلوم

عزیز جانم ...
سلام
abedi ٢٠ آبان ٩٧

یه چیز تو همین مایه ها

الناز33 ٢٠ آبان ٩٧

هاااا میخای کسی ندونه اسمشونو چی سیو کردی

abedi ٢٠ آبان ٩٧

الی همون نامعلوم بنظرم کاملتره

الناز33 ٢٠ آبان ٩٧

مقصد نامعلوم ک نوشتی میتونی بنویسی به نکبت 1 ..نکبت 2.. تاااا نکبت n

abedi ٢٠ آبان ٩٧

الی گذاشتم که مشکوکت کنم زهرا بسلامت

*زهرا* ٢٠ آبان ٩٧

خداحافظ...

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢۵ مهر ٩٧
عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
بخش اول
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن
بود شاهی در زمانی پیش ازین
ملک دنیا بودش و هم ملک دین
اتفاقا شاه روزی شد سوار
با خواص خویش از بهر شکار
یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه
شد غلام آن کنیزک جان شاه
مرغ جانش در قفس چون می‌طپید
داد مال و آن کنیزک را خرید
چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد
آن یکی خر داشت و پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود
کوزه بودش آب می‌نامد بدست
آب را چون یافت خود کوزه شکست
شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست
گفت جان هر دو در دست شماست
جان من سهلست جان جانم اوست
دردمند و خسته‌ام درمانم اوست
هر که درمان کرد مر جان مرا
برد گنج و در و مرجان مرا
جمله گفتندش که جانبازی کنیم
فهم گرد آریم و انبازی کنیم
هر یکی از ما مسیح عالمیست
هر الم را در کف ما مرهمیست
گر خدا خواهد نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
ترک استثنا مرادم قسوتیست
نه همین گفتن که عارض حالتیست
ای بسا ناورده استثنا بگفت
جان او با جان استثناست جفت
هرچه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشک خون چون جوی شد
از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌نمود
از هلیله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت
مثنوی معنوی از مولانا
asal24 ٢٠ آبان ٩٧

abedi ٢٠ آبان ٩٧

باشه داش مسعود بروی چشم دسی

desperado ٢٠ آبان ٩٧

مولانا حرف نداره

سلطان مسعود ٢٠ آبان ٩٧

منکه دوس داشتم،،بزار دادا،

abedi ٢٠ آبان ٩٧

بخش اولش دیدم استقبال نشد بخش دومشو نذاشتم یاسی

yasi banoo ١٩ آبان ٩٧

بخش دومش کو

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٩ آبان ٩٧
مردها هم ناز دارند
اگر زن بودن را بلد باشی
باید نازش را بکشی
سرش را بگذاری روی گل‌های دامنت
به دلش گوش کنی
مردی که تکیه‌ گاه توست
گاهی نیازمند تکیه دادن است


چت اورداپ

banoo_18 ٢٠ آبان ٩٧

با دل و جون عاشقش باشین اگ دارینش.....

صبا مشهد ١٨ آبان ٩٧

من ناهار میخوام

سلطان مسعود ١٨ آبان ٩٧

جز شـانه ی پُر مهـرِ تـو کو شاخهی امنی؟؟؟ گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شدهات را »از هر چه به جز چشـمِ تو کافر شده این ((مرد)) آغوش گشا تازه مسلمـان شدهات را...! باهاتم رفییق ته تهش

abedi ١٣ آبان ٩٧

رضا اختمالا کار همسایه ها بوده سامان دامن نمیخواد که نفس قیمت بالا بدی بهت میفروشه مسعود

سلطان مسعود ١٠ آبان ٩٧

هر روز صبح قبل از آغازم صدایت می پیچد در همهمه ی افکارم راست می گویند تنها صداست که می ماند...

nafas 6 ١٠ آبان ٩٧

سامی نازت خریدارع

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٩ آبان ٩٧
دینار کویت به ۵۸ هزار تومان رسید...

ینی به عبارتی شما بری کویت گدایی کنی روزی ۱۰ دینار پرت کنن جلوت میشه روزی ۵۸۰,۰۰۰ تومن یا ماهی ۱۷ میلیون و ۴۰۰ هزار تومن

فرهاد1364 ١٠ آبان ٩٧

بابا فرقی نداره اونا از جلو اولا ما از اخر اولیم.... خودمونم از نطر شعار بد وبیرا اولیم

آوای بهار ١٠ آبان ٩٧

حالا چراگدایی برید کارکنید ...تَش

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٧ شهريور ٩٧


چت اورداپ


مسعود من هر وقت به این جیگر نگا میکنم اب قند لازم میشم
abedi ٩ آبان ٩٧

مسعود به شیر برنجم بد نگا نکن برو سراغ شیر عسلای خودت

سلطان مسعود ٩ آبان ٩٧

الان هوس شیربرنج کردم

abedi ٩ آبان ٩٧

نه بابا شوخی کردم تو خصوصیت راحت باش

حانیه 79 ٩ آبان ٩٧

وای مگ میشهههه؟

abedi ٩ آبان ٩٧

من خصوصیتو کنترل میکنم نمیزارم بره بالا

حانیه 79 ٩ آبان ٩٧

اینجا ک نمیشه بذارم خصوصیم میره بالا

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ١ مهر ٩٧


چت اورداپ

سلطان مسعود ۶ آبان ٩٧

سامی؟؟؟کوجا؟؟؟ عابدی؟من زیادم دارم فقط یاد ندارم بذل و بخشش کنم توی این موضوع گدام

abedi ۶ آبان ٩٧

ای بابا دایناسوری برا خودتا

سامان اندی ۶ آبان ٩٧

مسعود دارم صدات میزنم

سلطان مسعود ۶ آبان ٩٧

گیرمیکنه؟؟؟قورتش دادم رفت

abedi ۶ آبان ٩٧

مسعود ماکه راضی نیستیم گیر میکنه تو حلقتا

سامان اندی ۶ آبان ٩٧

بخدا همیشه تکخوری میکنه آمارشو دارم شیر برنج برات ته دیگ برا من خوبه؟ احساس میکنم بام حرف نمیزنه مسعود چیزی شده

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٧ شهريور ٩٧


چت اورداپ

abedi ۶ آبان ٩٧

سامان بارانا توام هستی اجی

سامان اندی ۶ آبان ٩٧

اره یجوری ضربدریه قضیه که بد جور با همیم

حانیه 79 ۶ آبان ٩٧

منم هستم؟

سلطان مسعود ۶ آبان ٩٧

زندگی خندهی یک شاپرک است بر گلِ ناز ،» زندگی رقصِ دل انگیزِ خطوطِ لبِ توست ...»! زندگی شیرین است ...! //سهراب_سپهری

abedi ۶ آبان ٩٧

ممنون دوستان خوبم

admin ۵ آبان ٩٧

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٠ خرداد ٩۶
با دختره رفتیم کافه، ازم پرسید تو چرا چایی سفارش دادی؟ گفتم بیشتر پول ندارم. گفت من یه دقه برم دستشویی الان میام







هنوزم منتظرم بیاد
سلطان مسعود ٣ آبان ٩٧

آی دلوووووم

abedi ٣ آبان ٩٧

اره داش مسعود صاحب کافه اومده گفته قربونت برم اصلا دختر خودمو میدم بهت برو گمشو از اینجا یا نمیری حداقل برو یه حموم کن بعد بیا مردیم از بوی گندت

سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

هنوز منتظری عشخم؟

abedi ٢٧ شهريور ٩٧

من همون تو کافه منتظر بمونم بهتره

سلطان مسعود ٢٧ شهريور ٩٧

با فولکسم میام

abedi ٢٧ شهريور ٩٧

با ماشین المانیت بیا

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٧ شهريور ٩٧


چت اورداپ


گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه آرامشم پایین ابروهای توست

خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی

بهترین محصول‌ها مخصوص کندوهای توست
سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

در اندکی از ما هر روز پائیز است، هر شب زمستان است...

abedi ٣١ شهريور ٩٧

الناز داش مسعود هم چاقه هم سبزه اجی عسل خوشحالم میبینمت

asal24 ٣١ شهريور ٩٧

داداش عابدی

سلطان مسعود ٢٧ شهريور ٩٧

چاق،،سبزه،،حتی سیاسوخته اگه توپولی سلام اگه نیستی اصنم ن سلام

الناز33 ٢٧ شهريور ٩٧

چشمه آرامشم پایین ابروهای توست

abedi ٢٧ شهريور ٩٧

ستایش سبزه ای مسعود بیا یه سبزه برات پیدا کردم

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢۴ مهر ٩٧


چت اورداپ


میخواهم طلوع کنم
جایی میان شرق چشمانت
تو نگاهم کنی
من صبح میشوم
سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

پاییـــز... شعرے ست ڪه دست هاے من و تو قافیه ے آخر آن می شود سخت و محڪم و گرم عاشقـــانه...

desperado ٢ آبان ٩٧

لیلیوم ٢ آبان ٩٧

عابدی

الناز33 ٢ آبان ٩٧

کسی چون من اگر دیدی، برای ماندنت جان داد.. از او بستان تو جانش را ، ولی با او بمان لطفا

سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

فکرش را بکن... همه ى پزشکان بوسيدنِ يار را بوييدنِ يار را تجويز ميکردند... آخ که بيمارى،عجيب ميچسبيد.

alireza20012 ٢ آبان ٩٧

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢۵ مهر ٩٧


چت اورداپ


مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.
سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

abedi ٢۶ مهر ٩٧

طنین کلا از بچگیات مشکل داشتی نعمه اول مشقاتو بنویس بعد حفظش کن اوا

آوای بهار ٢۵ مهر ٩٧

چه خوشم اومد.یاد تاریخ ادبیات افتادم مادرم بخت بود و پدرم ابن فرح...فرح ابن فرح ابن فرح

نعمه ٢۵ مهر ٩٧

یه حسی اومد سراغم که باید این متنو حفظ کنم چون تو امتحان میاد.یادش بخیر

طنینم ٢۵ مهر ٩٧

من هر درسو دوس نداشتم میخابیدم ی بار معلم گف درس میدم دوستم بیدارم میکرد معلم گف ن خدا خیرت بده بزار بخابه اون خابیدنش از احیا نگه داشتنش بهتره

abedi ٢۵ مهر ٩٧

اره والا باید نماز شکرانه هم میخوندن

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٣ مهر ٩٧
کاش می شد تا افق پرواز کرد
حل مشکل را به عشق آغاز کرد
کاش می شد شعرماندن را سرود
با ظهورت یک غزل اعجاز کرد
کاش می شد لحظه های عشق را
بی ریا و با نگاه ابراز کرد …
سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

قال المسعود:؛» یه فرق خیلی ریز هست ^میون کسی که بهش تکیه میکنی^ و کسی که تو رو از تکیه کردن به دیگران بینیاز میکنه..

سامان اندی ١ آبان ٩٧

فاطمه123 ١ آبان ٩٧

گل گل

پسرک معتاد ٢٨ مهر ٩٧

abedi ٢٣ مهر ٩٧

شاعر چشمت شوم یا شاهد خندیدنت ای فدای لحظه ی، در ماه شاید دیدنت در دو چال گونه ات، دنیای من جامی شود عاشق دنیای خویشم، لحظه ی خندیدنت

سلطان مسعود ٢١ مهر ٩٧

معجزه تويی ...! که پيچک ميشوى ، و از تنِ قلبم بالا ميروى ! و خنده هاى توست ...! که ساعتِ گنجشک هاست ! می خندى ، صبح می شود ...!

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ١ مهر ٩٧
بی هوا زنگ بزن

بگو دلتنگی بگو

میخواهی ببینی مرا

بگذار یکبار هم که شده

جمله ی

دل به دل راه دارد را

با تمام وجود احساس کنم !
سلطان مسعود ٢ آبان ٩٧

توقعی که ندارم ب غیر چندکلام»»فقط شماره بگیرو،بگو،مسعودسلام عابدی جانم

الناز33 ١ آبان ٩٧

زیر باران شده ام خیس.. بگو صبر کنم یا بروم؟!! سایه ات چتر سرم نیست.. بگو صبر کنم یا بروم؟!

abedi ١ آبان ٩٧

داش مسعود تاج سری داش سامان

سامان اندی ١ آبان ٩٧

سلطان مسعود ١ آبان ٩٧

ای جونم

abedi ١ آبان ٩٧

رضا خفه شه بهتر کار به تنفس دهان به دهان میکشه کسری لیلیوم حرفای خوشگل میزنی بیا خ ببینم چی میگی

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٢ مهر ٩٧


چت اورداپ


ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان
بـا هـــر چـــه دلم قـــرار گیـــرد بــی تـــو
آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان…
آوای بهار ٢۴ مهر ٩٧

abedi ٢٣ مهر ٩٧

هر که در عاشقی قدم نزده است بر دل از خون دیده نم نزده است او چه داند که چیست حالت عشق که بر او عشق، تیر غم نزده است

سلطان مسعود ٢٣ مهر ٩٧

همین که گفتم اگر خستهای نمان با من ؛ ،،،، سریع بارِ سفر بست ،از خدایش بود ...!

abedi ٢٣ مهر ٩٧

اگر باغ نگاهم پر ز خار است، گلم تاراج دست روزگار است به چشمانت قسم، با بودن تو، زمستانی ترین روزم بهار است

سلطان مسعود ٢٣ مهر ٩٧

و چـه زیبـا و غـریبانه بـِهم می آینـد .... دستهــای "تُ" و تـنهــایی انگـشـتانم ....

abedi ٢٣ مهر ٩٧

ممنون دوستان عشقی داش مسعود تو که احساس مرا این همه باور داری می شود دست از این فاصله ها برداری من از این فاصله در حد جنون دلگیرم تو هم انگار از این فاصله ها بیزاری گفته بودی که می آیی و منم منتظرم وعده ات را به فراموش شدن نسپاری من به اندازه یک عمر برایت مردم تو هم انگار نه انگار که ما را داری

عضو چت اورداپ
چت کردن با abedi
abedi از مازندران ٢٣ مهر ٩٧


چت اورداپ


بنا کن رسم دلداری، دل و جان دادنش با من
بده پیغام خود از دور اشارت کردنش با من

بسوزان هرچه میخواهی ولی دل را نوازش کن
بپا کن آتش عشقت، سیاوش بودنش با من

رها کن دود آتش را ولی یاد مرا هرگز
سیه کن آسمان با دود، نیلی کردنش با من

تو و دل دادن دریا، من و دنیایی از رؤیا
بزن کشتی به طوفانها به ساحل بردنش با من

ز هر دردی دری بگشا به هر آهنگ شادی کن
بزن بر تار و پود دل، مرتب کردنش با من

بگو از دل، دل از دلواپسی کم کن
تو وا کن سفرهء دل را صبوری کردنش با من
abedi ٢۴ مهر ٩٧

ای تو روحتون یکم روحیه بدین خب طنین پولم کجا بود شارژ بدم

طنینم ٢٣ مهر ٩٧

رو ک رو نیس ماشاالله سنگ پای قزوینه خجالت هم خوب چیزیه ن شارژمیخرن ن چیزی حالا منتظره ک اون زنگ بزنه

آوای بهار ٢٣ مهر ٩٧

اخه آزاده کم هم نمیکنه ازش که منتظر طرف زنگ بزنه

آزاده هستم ٢٣ مهر ٩٧

عاوا ن بابااز دس رف

parnya ٢٣ مهر ٩٧

اوخی الهی

آوای بهار ٢٣ مهر ٩٧

عابدی ازدست رفتی هاا شایدم تازه بدست اومدی

عضو چت اورداپ
abedi
abedi
چت اورداپ
یادش بخیر قبلنا اینجا نوشته بودم بهم اعتماد نکن الانم همونه ها هوای بد خوب میشه ولی ادم بد نه
تاریخ عضویت: 8 فروردين 94
تولد: 8 خرداد
محل زندگی:مازندران
جنسیت:آقا، مجرد
تحصیلات:علوم انسانی، مشغول به کار (مدیریت)
عضو تأیید شده
abedi
آخرین حضور: 25 آبان 97
اسرار خوراکی ها
موزیک مورد علاقه abedi


تشکر و قدردانی رسمی abedi

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 خرداد 97

یک تکه بلور از جنس حضور / یک یاس سپید از رنگ امید با هرچی وفاست از سوی خدا / همه تقدیم تو باد .. تولدت مبارک

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 خرداد 96

روز تولد تو روز نگاه باران// بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان//روز تولد تو گویی پر از خیال است //یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است//تولدت مبارکƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 14 مهر 95

سپاس بابت حضور فعال و مطالب زیبای شما

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 9 تير 95

abedi خیلــــــــی حامدی/بازم تولدت مبارک:D
/اظهار احساسات از طرف دخترافغان به شما/

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 خرداد 95

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد. قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم// تولدت مبارکƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 ارديبهشت 95

تبریک ویژه بابت قاطی شدن با مرغا

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 21 دي 94

تشکر بابت عرق ریزی شبانه در اورداپ

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 آذر 94

تشکر و قدردانی رسمی abedi

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 1 آذر 94

تشکر و قدردانی رسمی abedi

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 20 آبان 94

تشکر و ثدر دانی از abedi بابت حضور گرم و صمیمی

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 24 شهريور 94

BI ▀ ▄ G ▄ L ▀ ▄ I ▄ K ▀ E ▀ BI ▀ ▄ G ▄ L ▀ ▄ I ▄ K ▀ E

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 1 تير 94

تشکر و قدردانی رسمی abedi فعالیت مفید و پر محتوا

تصاویر ارسال شده abedi