shah omid

سوته دلان

چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٣١ فروردين ٩۶

نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود

پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را
فردا اعدام کنید

نجار آن شب نتوانست بخوابد ...

همسر نجار گفت :
مانند هر شب بخواب ...
پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار "

کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد ...

صبح صدای پای سربازان را شنيد...
چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم ...

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند...

دو سرباز با تعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی ...

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...

همسرش لبخندی زد و گفت :
مانند هر شب آرام بخواب , زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند "

فکر زيادی انسان را خسته می کند ...

درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبير کننده کارهاست ".

ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن
یا خواب می مانی...!
یا از زندگی عقب

در هر شرایطی امیدت را به خدا از دست نده و هر لحظه منتظر رحمت بی کرانش باش...
چند آيه زيبا :

گفتم: خدا آخه این همه سختی؟ چرا؟
گفت: «انَّ مع العسر یسرا»
"قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/6)

گفتم: واقعا؟!
گفت: «فإنَّ مع العسر یسرا»
حتما به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/7)

گفتم: خب خسته شدم دیگه...
گفت: «لاتـقـنطوا من رحمة الله»
از رحمت من ناامید نشو.(زمر/53)

گفتم: انگار منو فراموش کردی!
گفت:«اذکرونی اذکرکم»
منو یاد کن تا یادت باشم.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟!
گفت: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا»
تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/63)
«انّی اعلم ما لاتعلمون»
من چیزایی میدونم که شما نمی دونید.(بقره/ 30)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چی کار کنم؟
گفت: « و اتّبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله»
حرف هایی که بهت زدمو گوش کن، و صبر کن ببین چی حکم می کنم.
(یونس/ 109)

ناخواسته گفتم: الهی و ربّی من لی غیرک (خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!)
گفت: «الیس الله بکاف عبده»
من هم برای تو کافی ام.(زمر/36)


چت اورداپ

avahasti ٨ ساعت قبل

باران099 ٨ ساعت قبل

پس خودتم میدونی که دیوونه ای

چنار ٩ ساعت قبل

اینشم درست..همینم داری جواب کامنتامو میدی باید ببرن تیمارستان

باران099 ٩ ساعت قبل

من اصلا درمورد تو فکر نمیکنم

چنار ٩ ساعت قبل

اره ..از طرف خودمو خودت یه بوس کن خودتو بخاطر لطفت مدیونی فک کنی از اون پسرای بدم

باران099 ٩ ساعت قبل

دیدی چقد مفیدم...باعث شدم که بخونیش

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ۵ ارديبهشت ٩۶
pic:178353]i:

(وقتی چترت خداست)
بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد

(وقتی دلت با خداست)
بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند

(وقتی توکلت با خداست)
بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند

(وقتی امیدت با خداست)
بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند

(وقتی یارت خداست)
بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند

(همیشه با خدا بمان )
چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست
دختر شوخ ٧ ارديبهشت ٩۶

♥وحید♥ ۶ ارديبهشت ٩۶

shah omid ۶ ارديبهشت ٩۶

ممنون از گلهای اورداپ.تشکر و سپاسگذارم.بهترینهارو واستون آرزومندم

الناز33 ۶ ارديبهشت ٩۶

رزمریم ۶ ارديبهشت ٩۶

بله

بانوی دی ۵ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ١ ارديبهشت ٩۶

زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ...

گاهی دلم
سارا1368 ٧ ارديبهشت ٩۶

خیلی قشنگ بود ولی متاسفانه توی این زمون ما جواب خوبی شده بدی و نامردی همه فقط ب فکر خودشونن دیگرون براشون مهم نیست

آوااااای بهار ۶ ارديبهشت ٩۶

اینقده زندگیا الان قاتی پاتی شده که اثرات کارهاارو دقیقا نمیدونی مربوط به کدوم کارخوب یابدت بوده...چون حساب و کتابا دررفته...اگه ادم میدونست این کارش نتیجه ی کدوم کارش بوده نصف مشکلش حل بود لااقل میرفت اونو درست میکرد

atefeh ۵ ارديبهشت ٩۶

هیلدا 2004 ۵ ارديبهشت ٩۶

هیلیا78 ٢ ارديبهشت ٩۶

رزمریم ٢ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ١ ارديبهشت ٩۶

صحنه ای که فراموش نمی کنم*

جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند
پسر گفت : هررنگی میخواهی بگذار چون این پیرزن است و بزودی می میرد.
بعد از یک هفته جوان مرد .
سبحانک ربی ما اعظمک

ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *

هنگامی که نوح دعا کرد:
" انی مغلوب فانتصر "
گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *

موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش
* پس به پروردگارت اعتماد کن *

ظلمت و تاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد و صدا زد:u
* لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین*
الله تعالی فرمود : او را استجابت کردیم واز غم و اندوه نجاتش دادیم
* پس به پروردگارت اعتماد کن*

پیامبر اسلام صل الله و علیه والسلام روی فرش غمگین و ناراحت به پشت خوابیده بود
پروردگارش به جبرئیل دستور داد
تا او را به آسمان بالا ببرد تا پیامبران او را آرامش دهند
* پس به پروردگارت اعتماد کن*

زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد
صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جا بکند و به دیوار های زندان امر نفرمود تا راه را بسوی یوسف باز کند
بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد
* پس به پروردگارت اعتماد کن*

به پروردگارت اعتماد کن و دستانت را عاجزانه بالا ببر و بدان بالای هفت آسمان پروردگار حکیم و کریم است
ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت و تنگ شد درهای آسمان برایمان گشوده می شود
پس ؛
* چگونه ناامید می شویم ...؟ *

ان شاء الله تعالی
وقتي که به پروردگارت اعتماد کردي و با تمام اميد او را بر حق خود قرار دادي ؛ هيچ ترس و هراس و نگراني بر خود راه مده که او برترین و بهترين کارساز بندگانش هست
حسینhossen ٧ ارديبهشت ٩۶

لیلیوم ٧ ارديبهشت ٩۶

سارا1368 ٧ ارديبهشت ٩۶

نرگس23 ٧ ارديبهشت ٩۶

atefeh ۵ ارديبهشت ٩۶

هیلدا 2004 ۵ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین دیروز


در بيمارستان‌ها وقت شام و ناهار، غذاها خيلي متفاوت است!
به يک نفر سوپ، چلوکباب و دسر مي دهند،
به يک کسي فقط سوپ مي دهند،
به يک نفر حتي سوپ هم نمي‌دهند و مي‌گويند که فقط آب بخور،
به يک کسي مي‌گويند که حتي آب هم نخور!!
جالب است که هيچ کدام از اين بيماران اعتراض ندارند...
زيرا آنها پذيرفته‌اند که کسي که اين تشخيص‌ها را داده است، طبيب است و آن کسي که طبيب است حکيم است...

پس اگر خدا به يک کسي کم داده يا زياد داده، شما گله و شِکوه نکنيد که چرا به او بيشتر داده‌اي و به من کمتر...
اين کارها روي حساب و حکمت است...
همه اینها درست البته بشرطی که ما تنبلی و سهل انگاری خودمان را به پای حکمت خداوند قرار ندهیم.....

shah omid دیروز

ممنون و تشکر دوستان خوبم.

لیلیوم دیروز

عالی آفرین

الناز33 دیروز

مسعود35 دیروز

سینا4 دیروز

ما خودمون تعیین میکنیم چقدر داشته باشیم و گاها جبری که باعث تولدمون در یک خانواده یا کشور شده

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٢ فروردين ٩۶


چت اورداپ

سام 266 ٧ ارديبهشت ٩۶

حسینhossen ٧ ارديبهشت ٩۶

نرگس23 ٧ ارديبهشت ٩۶

دقیقا دنیا منو توهمون شرایط میذاره آخ گفتی

پرپریک ۵ ارديبهشت ٩۶

من اصلا نخوندمش ولی لایک

atefeh ۵ ارديبهشت ٩۶

بانوی دی ۵ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢ ارديبهشت ٩۶
میدونی اعتماد به خدا یعنی چی؟

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ(ع) ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍی ﭘﺮﺳﻴﺪ:
ﺩﺭ ﻣﺪﺕ یک ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭی؟

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ

ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍی ﻛﺮﺩ...
ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎد!!!

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ یک ﺳﺎل...

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
ﻛﻪ ﻓﻘﻂ یک ﻭ ﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!

ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ؟

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ: ﭼﻮﻥ وقتیکه ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪﻭﺍﻧﺪ
ﺭﻭﺯی ﻣﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ...

ﻭلی وقتی ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩی،
ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ کنی!!!
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ !!!


ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میفرمایند:
ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍی ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ مگر آنکه روزی او بر عهده خداست...

ماهيان از آشوب دريا به خدا شکايت بردند، دريا آرام شد و آنها صيد تور صيادان شدند!!
آشوب های زندگی حکمت خداست. ازخدا، دل آرام بخواهيم، نه دريای آرام!

دلتان همیشه آرام...
مغرور ٢ ارديبهشت ٩۶

مسعود35 ٢ ارديبهشت ٩۶

shah omid ٢ ارديبهشت ٩۶

ممنون

رزمریم ٢ ارديبهشت ٩۶

ٱحسنت

آوااااای بهار ٢ ارديبهشت ٩۶

متن آروم و خوبیه

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢١ فروردين ٩۶


چت اورداپ

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

storm ٢٢ فروردين ٩۶

اینا همش داستانه بقول دوستان همه به فکر خودشونند

الناز33 ٢٢ فروردين ٩۶

asal24 ٢٢ فروردين ٩۶

سلام به روی ماهت عزیزدلممممم کجایی تو دختر ،؟ فداتم خوبم تو خوبی

shah omid ٢٢ فروردين ٩۶

ممنون گل تقدیمتون

حدیث ناناز ٢٢ فروردين ٩۶

عاااالی عسللل سلام خواهرررررریـــــ خوبی؟

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢۴ فروردين ٩۶


چت اورداپ


خواهشا وقتی از چیزی خبر ندارید هیچوقت کسی رو قضاوت نکنید
اینجا مجازیه شاید دلی رو با قضاوت بشکنید
ولی بی خبر از اینکه دلی شکسته
آسوده به قضاوت خود ایمان بیارید
آشناا ٣٠ فروردين ٩۶

آنا67 ٣٠ فروردين ٩۶

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

رزمریم ٢۶ فروردين ٩۶

th78 ٢۶ فروردين ٩۶

گللللل

banoo_18 ٢۶ فروردين ٩۶

اصن اشک امون نمیده صفه گوشیم ببینم...دلم پلاش پلاش شد واس مظلومیتت و معصومیتت..خدایی هست...قیامتی هست..خدایی بالا سره.. خویشکم

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٢ فروردين ٩۶


ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...

ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺘﻢ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ...
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ داشته باشم ﺑﻬﺶ ﻧﻖ ﺯﺩﻡ !
ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪﻡ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟؟؟

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩیم ﺍﺯمون ﻣﯿﭙــﺮﺳﯿﺪﻥ :
ﺑــﺎﺑــﺎﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣـﺎﻣــﺎﻧﺘﻮ؟ !
میگفتیم : ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻮ !!
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﻧﻪ !
ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ !!!
ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟؟؟
ما ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ میگفتیم :
ﻣﺎﻣﺎﻧــﻮ !!!
ﺑﯿــﭽﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ! ﻟﺒــﺨﻨﺪ تلخی ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﺟﻠــﻮﯼ ﻫﻤﻪ !!!
ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﻔﻬــﻤﯿﻢ ﭘــﺪﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﺗــﺎ ﺯﻥ ﻭ بچش ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻦ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺑﺎﺵ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﻢ.

ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ ...
ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ..

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ديده ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ،
ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان پدر میگذاشت ...

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ پدر ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ،
ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ آنان ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ!!

ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ
ﺩﺭب ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ.

ﺩﺭ این هنگام ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ
ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ:

ﭘﺴﺮ... ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ نمیکنی ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ باقی ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟!

ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ خیر ﺟﻨﺎﺏ...فکر نميکنم ﭼﯿﺰﯼ باقی گذاشته باشم!

ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
خیر ﭘﺴﺮم. اشتباه میکنی. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ!

پسر با تعجب پرسید: چه چیز را؟!

آن مرد پیر گفت: تو ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ...
ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ باقی گذاشته ای...

و ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ..!!

کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد:

قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد
و قسم بر چشمان همیشه نگرانت...

قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند

و قسم بر غربتت،

وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست ...
فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

asal24 ٢٢ فروردين ٩۶

هستی19 ٢٢ فروردين ٩۶

مسعود35 ٢٢ فروردين ٩۶

مَرد است ؛ و مردانگیِ تنها واژه ی ایستاده ی زندگی "( پدر) " .... t روحت شاد پدرم

ستاره خانوم ٢٢ فروردين ٩۶

خواهش

shah omid ٢٢ فروردين ٩۶

مرسی ستاره خانوم

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ۴ فروردين ٩۶


چت اورداپ

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

امید 4 تا میخای چکار خوش اشتهایین

صبا مشهد ٣٠ فروردين ٩۶

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

parnya ۴ فروردين ٩۶

خاک تو سر دختره

یاسمین003 ۴ فروردين ٩۶

سورن111 ۴ فروردين ٩۶

یعنی خدا این چنین چیزی رو نصیب منم میکنه.....یعنی میشه ....

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢۶ فروردين ٩۶


چت اورداپ


دنیا دو روز
یه روز باتوست
یه روز بر علیه توست
روزی که باتوست مغرور نباش
روزی که بر علیه توست صبور باش و ناامید نباش
هر دو گذراست...........
رزمریم ٣٠ فروردين ٩۶

بله گذراست،

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

اگه میتونی بیا منو بگیر

تیرانداز1 ٣٠ فروردين ٩۶

میام براتااااا

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

تو حرف نزن

تیرانداز1 ٣٠ فروردين ٩۶

دقیقاااااا

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

هعی زندگی

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٣ فروردين ٩۶

دل بستن به یکدیگر و عاشق شدن در مجازی برابر است با شکست در واقعی است.
مواظب دلهاتون در مجازی باشید.
گل تقدیمتون عزیزان
فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

الهی کله تم بشکنه مخت بیاد سر جاش

تیرانداز1 ٣٠ فروردين ٩۶

داش امید

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

شوخی موکونم حالا دلت شیکسته مسلمون

shah omid ٣٠ فروردين ٩۶

داداش خدا نکنه....امیدت به خدا باشه.آبجی فاطمه اذیتش نکن

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

عه برو جمت کن داداش دیر گوفتی

تیرانداز1 ٣٠ فروردين ٩۶

داداش خیلی دیر گفتی

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٧ فروردين ٩۶


چت اورداپ

رزمریم ٣٠ فروردين ٩۶

فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٣ فروردين ٩۶


چت اورداپ


اینم کره نریان من.اسمش سام.یک سال و یازده ماه و سه روزشه.
بزن لایک قشنگه رو
خیلی دوسش دارم
فاطمه 1375 ٣٠ فروردين ٩۶

به به مایه داریااااا

shah omid ٢۶ فروردين ٩۶

الان اومدم پیشش.پاش خورده به سنگ زخم کوچولو شده.دارم میبندمش

pinar90 ٢۴ فروردين ٩۶

لایک شماره 13!

th78 ٢۴ فروردين ٩۶

زیباست

سحر2222224 ٢۴ فروردين ٩۶

وای عاشقشم خیلی نازه

شایسته79 ٢۴ فروردين ٩۶

وای چه نازه ......یادش بخیر از تابستون دیگه نرفتم ......الان هوسشو انداختین تو جونم ک دوباره شروع کنم

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٢ فروردين ٩۶
سلام .وقت بخیر دوستان و کاربرای اورداپ.
قبل از هرچیز روز مرد و روز پدر رو به همتون و پدراتون و تمام پدرای ایران تبریک میگم.ولادت پرسعادت امام علی(ع) ام تبریک میگم.
بسته شدن سایت اورداپ یا جمع شدن این سایت یه شایعه ست.لطفا جدی نگیرید.
در کنار هم خوش و خرم باشید
گل تقدیم همتون عزیزان
حدیث ناناز ٢۴ فروردين ٩۶

خب کی بودی اسم بوزر قبلیت خیلی اشنایی

مسعود35 ٢٢ فروردين ٩۶

ازتموم داداشی های گلم که زحمت کشیدن افتخار دادن و برای تبریک روز مرد پیام برام گذاشتن سپاس شک نداشتم که با معرفتید ولی حقیقتش انتظار نداشتم وشوکه شدم روزتون مبارک دلیر مردان

ارفین ٢٢ فروردين ٩۶

اصلا هم شایعه نیست

شایسته79 ٢٢ فروردين ٩۶

جدی؟ ولی من از مدیر پرسیدماااا گقت امکانش هست...........ولی اگه خبرتون جدیه ک خدا خیرتون بده ذوق مرگم کردین چند روزه دپرس شدم

shah omid ٢٢ فروردين ٩۶

حدیث خانوم اسم یوزرم رو عوض کردم.ممنون. ستاره خانوم خودت گلی مرسی

ستاره خانوم ٢٢ فروردين ٩۶

خداروشکر

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢١ فروردين ٩۶


چت اورداپ

مسعود35 ٢٢ فروردين ٩۶

یاخدااااا

هستی1 ٢٢ فروردين ٩۶

..گلللل

asal24 ٢٢ فروردين ٩۶

ستاره خانوم ٢٢ فروردين ٩۶

حدیث ناناز ٢٢ فروردين ٩۶

فتبارکلا

sayna76 ٢١ فروردين ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢٢ فروردين ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢١ فروردين ٩۶
سلام به همگی.من اومدم.درخدمت همه کاربرا هستم.گل تقدیم همتون.ممنون از آقای فاتح عزیز
امیر 464 ٢١ فروردين ٩۶

خوش اومدی دوست عزیز

shah omid ٢١ فروردين ٩۶

فدای همتون داداشای گلم

reza rezaei ٢١ فروردين ٩۶

سلام خوش اومدی داداش

مسعود35 ٢١ فروردين ٩۶

سلام خوش اومدی

سینا4 ٢١ فروردين ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با shah omid
shah omid از قزوین ٢ فروردين ٩۶


چت اورداپ

علیییی ۴ فروردين ٩۶

گلللللل

عضو چت اورداپ
shah omid
shah omid
چت اورداپ
سوته دلان
تاریخ عضویت: 20 مرداد 95
تولد: 22 ارديبهشت
محل زندگی:
جنسیت:آقا، مجرد
تحصیلات:علوم ریاضی و فنی، سایر (فیزیک)
9,653 ثانیه، حضور
عضو ویژه
shah omid
استان شناسی.....شما کدوم استانی؟
موزیک مورد علاقه shah omid


تشکر و قدردانی رسمی shah omid

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 31 فروردين 96

تشکر و قدر دانی بابت حضور پر رنگ و مثمر شما در سایت و ارسال پست های زیبا

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 2 فروردين 96

تشکر و قدردانی رسمی بابت حضور پرشور در پاتوق

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 21 دي 95

زندگی را با کسانی احاطه کنید که دوستتان دارند

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 16 آذر 95

حضور گرمت باعث شادمانی است دوست من❀◕ ‿ ◕❀

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 12 آذر 95

* سپاس ویژه بابت همکاری با مدیران سایت

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 1 آبان 95

تشکر و قدردانی رسمی امیدگل بابت حضور پرشور در پاتوق

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 21 شهريور 95

تشکر از حضورشما درسایت خودتون

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 15 شهريور 95

تشکر و قدردانی رسمی امیدگل بابت حضور پرشور در پاتوق

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 27 مرداد 95

تشکر و قدردانی رسمی امیدگل

تصاویر ارسال شده shah omid