شعر اصفهان

اصفهان نصف جهان من و توست

اصفهان راحت جان من و توست

مسجد زاهد و میخانه ی مست

راز پیدا و نهان من و توست

هر شهیدی که به خاکش خفته

روح بیدار زمان من و توست

داغ خونریزی افغان و مغول

بر دل شهر و به جان من و توست

زخم تاریخ درونش جاریست

مرده رودش نگران من و توست

بسکه خشکیده و لب تر کرده

زخمِ واکرده دهان من و توست

بر دل نقش جهانش دیدم

نقشی از درد جهان من و توست

مسجد و حوزه و بازارش گفت

دین ما در غم نان من و توست

مسجد شیخ بُوَد لطف الله

مسجد شاه، امان من

فقط کامنت    

چت کردن با admin
admin از مرکزی ٢۶ بهمن ٩۵
اصــفــهــــان را شــهر شــور شــوق خوانند در جهان اصــفــهــــان را نــیــمه خــوانند از جــهان اندر جـهان

جمله مهربانند مردان و زنان از جهت, زاینده رود است روح وروان هرچه خواهی در جهان از حسن و خوبی تو طلب در اصفهان

بی شک زایـنـده رود اسـت در رگ و خونهاشان روان بی شک و تردید آن زاینده رود است جان بخش زمین

روح دهقان ,جان دهقان رندگیشان زاییده ی آن زاینده رود بی شک اندر روح شان زاینده رود است جاری و روان

مرز غرب استان بود ابداع آن روح بخش آمید مرز شرق آن بود پایان رود و نگین شرق اصفهان

واندرآن پایان بود تالابی بس شگفت وز شگفتی باشدش جن و انس را انگشت بر دهان

از قضا پایان تالاب را تولید ریزدانه های سفید باز گویم از برایت از تولید کوشت سقید در ابداع آن

در قدیم شکر را نیز تولید بود از نیشکر از شگفتی آخر تالاب را بباشد تولید نمک, شوری زبان

درسراسر مرز استان, به بهرا بهر شرق و غرب زنده رودش را ببین چون روان است از غرب, خروشان می رود تا مرز شرق, آن شه شهان

اصفهان در جبهه بودش پر نشان و پر غرور و پر وقار چون صفات حیدر کرّار بودش عیان در چهره ی فرماندهان

چون مثال مقثدای خود علی بودند در میدان نبرد تک تک رزمندگان صفاهانی مثال شیر غران در نبرد با دشمنان

ای صفاهان ای پرورشگاه شهادت های حق لاله های سرخ گونت کردند تو را در پیشگاه حق با آن نشان

همره فرماندهان اصفهانی بود صفات ذوالفقار وز همین خاطر در نبرد با دشمن دون نبود هیچ باکشان

سر فرازان میدان نبرد حق به باطل با نشان ذوالفقار دست به دست هم بدادند تا بخوانند سرود اصفهان ای نصف جهان
وبمستر
چت کردن با ستاره 78
ستاره 78 از همدان ١۶ دي ٩۵
اتل متل توتوله

سه آقاي کوتوله

رفتند به شهر اصفهان

به اصفهان، نصف جهان

وقتي به چارباغ رسيدند

مغازه ها را خوب ديدند

براي دوست و آشناها

سوغاتي و گز خريدند

شب سه تاشون خسته بودند

اتاق گرفتند تو هتل

آروم و راحت خوابيدند

فردا دوباره هرسه تا

رفتند به شهر اصفهان

تو ميدون نقش جهان

گنبداي فيروزه اي

گلدسته هاي باوقار

همه پر از نقش و نگار

رو مسجدا جلوه مي کرد

عمارت عالي قاپو

چشم اونا را خيره کرد

رو سکو ، دم بازار

نشستند عکس گرفتند

پشت عکسا نوشتند:

يادگار اصفهانه

ميدون نقش جهانه

از اونجا رفتند لب رود

به ديدن زاينده رود

کوتوله هاي تپل و مپل

اونجا ديدند چندتايي پل

اون پلها و رودخونه را

با قايقاي رنگارنگ

اردکاي ناز و قشنگ

فواره هاي زيبا

وقتي کردن تماشا

رفتن به سبزه ميدان

يه ميدون قديمي

توي شهر اصفهان

مسجد و بازار را ديدند

از بازار اونجا هم

يه چيزهايي خريدند

خلاصه بچه هاي خوب

اين سه تا دوست مهربون

تمام شهر را گشتند

آثار تاريخي ديدند

پارکهاي تفريحي ديدند

وقتي که خوب خسته شدند

بار سفر را بستند

با خاطرات شيرين

به شهرشون برگشتند

حالا شما عزيزان

بگيد ببينم مي دونيد

کوتوله هاي مهربان

وقت سفر به اصفهان

به روي زاينده رود

با اون آب سبز کبود

چه پلهايي را ديدند؟

از بازاراي اصفهان

سوغاتي ، چي خريدند؟

غيراز سبزه ميدان

ميدون نقش جهان

ديگه کجا رفته بودند؟

چه آثار تاريخي را

اونجاها ديده بودند؟

بگو که اسمشون چيست

تا بشه نمره ات بيست.
admin ٢۶ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با admin
admin از مرکزی ١۶ دي ٩۵
اصفهان را نیمه خوانند از جهان صد جهان من دیده ام در اصفهان
سرزمینی نیک فر و با شکوه مردمانش برتر از شیـر ژیان

تا کنار زنده رودش پا نهی زنده خواهی کرد هم روح و روان
تخت پولادش زمینی بس نکوست بابی از ابواب ، در خُلد جَنا

ای دل ار خواهی روی اندر بهشت تو بیا یک دم نشین در اصفهان
ستاره 78 ١۶ دي ٩۵

وبمستر
چت کردن با admin
admin از مرکزی ١٠ دي ٩۵
ای شهر عزیز من صفاهان

ای مایه افتخار ایران



چون غنچه ی سبز نوبهاری

پاکی و چو زنده رود جاری



ای مهد هنر سرای فرهنگ

مردان تو شیر عرصه ی جنگ



گویم ز صفای ناژوانت

یا باغ خوش پرندگانت



بگذار ز باغ و گل بگویم

از وصف سی و سه پل بگویم



از یاس و اقاقیا و شب بو

یا کاخ چهلستون و خواجو



از گوهر ناب شب چراغت

آن هشت بهشت و چارباغت



از نقش جهان که در بر او

بنشسته به ناز عالی قاپو



از آن همه بوستان زیبا

یا باغ غدیر و باغ گل ها



از مسجد شیخ و سبزه میدان

ز آتشکده و منار جنبان



از سرخی لاله و شقایق

یا تربت شاهدان عاشق



ز آنان که به عشق دین و کشور

گشتند بسان لاله پرپر



از هرکه و هرکجا بگویم

نام تو ز هرکسی که جویم



گویند که نیمه ی جهانی

جاویدی و شهر اصفهانی



ای شهر شهید پرور من

ای مایه فخر کشور من



آزاد به برگ برگ دفتر

نام تو نوشته است با زر

شاعر: سعید آزاد
وبمستر
چت کردن با admin
admin از مرکزی ۴ دي ٩۵
شعر اصفهان
اصفهان نصف جهان من و توست

اصفهان راحت جان من و توست

مسجد زاهد و میخانه ی مست

راز پیدا و نهان من و توست

هر شهیدی که به خاکش خفته

روح بیدار زمان من و توست

داغ خونریزی افغان و مغول

بر دل شهر و به جان من و توست

زخم تاریخ درونش جاریست

مرده رودش نگران من و توست

بسکه خشکیده و لب تر کرده

زخمِ واکرده دهان من و توست

بر دل نقش جهانش دیدم

نقشی از درد جهان من و توست

مسجد و حوزه و بازارش گفت

دین ما در غم نان من و توست

مسجد شیخ بُوَد لطف الله

مسجد شاه، امان من
samim ١٠ دي ٩۵

وبمستر
ایجاد کننده

زحل، کره غول آسای متشکی از هسته سنگی است که توسط گازهای هیدروژه و هلیم احاطه شده است. میلیونها قطعه سنگ پوشیده از یخ به دور زحل می گردند و حلقه های این سیاره را که رنگی متمایز دارند ایجاد می کنند.

ضرب المثل

یار بد،بدتر بود از مار بد ( تاثیرات منفی همنشینی با دوستان بد از نیش مار بدتر و زهرآلودتر است)

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 20092 تأیید کننده: hamid147
با کاروان حله اثر کیست؟
(1) زاکانی
(2) زرین کوب
(3) مولوی
(4) نظامی
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 20092:2
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا