بانوی بهار

روزگار جهنمی دارد به نام جوانی

چت کردن با بانوی بهار
بانوی بهار از تهران ٢۵ فروردين ٩۶
از عشق تو
آوارگی اش، قسمت من شد...

لعل لبت و قامت گل، قسمت اغیار
تنها، غم و تنهایی شب قسمت من شد
مسعود35 ٢۵ فروردين ٩۶

دوستت دارم ها را به قطره های باران گره می زنم در این صبح (بهار)ی ! کاش ؛ چترت را فراموش کنی ... r

هستی19 ٢۵ فروردين ٩۶

ارفین ٢۵ فروردين ٩۶

بانوی بهار

عضو چت اورداپ
چت کردن با بانوی بهار
بانوی بهار از تهران ١٠ دي ٩۵
زندگی ریموت نداره،

پاشو خودت کانال زندگیتو

عــوض کـن....

هميـن امروز ، هميـن حالا


چت اورداپ

مسعود35 ٩ اسفند ٩۵

یک دم بیا با عاشقان دستی بچرخان و برو چرخی بزن ، مستی نما، دل را بشوران و برو ! مولانا

ارمان های مام ٣ اسفند ٩۵

حجت حروم زاده سلام خوبی ولدزنا؟ چه خبرا؟ خب عزیزم من اومدم دوباره بگم مادرت خراب و پدرت اوبیه مثل مدیرات و در اخر بگم دمت گرم با یوزر کاربرا وارد میشی من واقعا ناراحت میشدم روزی یه ساعت میومدم تو این سایت الان دیگه کم کم همه میرن منم دیگه لازم نیس برا سایت خالی بیام هرکسی هم ناراحت میشه بدونه دارم بش لطف میکنم تا به حریم شخصیش توهین نشه

عضو چت اورداپ
چت کردن با بانوی بهار
بانوی بهار از تهران ٢۶ بهمن ٩۵
پیرمرد کفاش

پیرمرد لاغر و نحیفی بود، لباس های مندرس ولی تمیزی داشت.
با دستان پینه بسته، تابستان و زمستان کنار خیابان می نشست و کفش می دوخت.
سرما و گرما هم سرش نمی شد، انگار سرما را حس نمی کرد.
مشتری ای نداشت، ولی اگر هر از گاهی کسی راه گم می کرد و مشتری اش می شد، پیرمرد ثابت می کرد بهترین کفاشی است که تا به حال دیده است.
فقط شانس نیاورده بود.
با ماشینی شدن دوخت کفش، حرفه سنتی او هم از بین رفته بود.
هر روز صبح که از آن خیابان عبور می کردم می دیدمش.
در سرمای زمستان که اشک از چشم جاری می شد و دست در جیب به راهم ادامه می دادم، دستان نحیف او را می دیدم که هم چنان مشغول تعمیر کفش بود.
مریض نمی شد؟! مگر می شد در آن سرما کنار خیابان نشست و کار کرد؟!
یک روز ظهر که صدای اذان همه جا را پر کرده بود، جوانی را دیدم که غذایی برایش آورد و گفت حاج آقا، می دانم این روزها مشتری نداری، برای همین این غذا را من برای شما گرفتم.
پیرمرد لبخندی زد و گفت لطف داری، تشکر، ولی نمی توانم قبول کنم.
نگران نباش پسرم، غذا دارم، یک نفر آدم که خرجی ندارد.
آن روزبود که آرزو کردم ای کاش کفشم پاره می شد.
در سرمای زمستان و روز های متمادی هم چنان می دیدمش، ولی نمی توانستم به او نگاه کنم.
آنقدر بزرگ منش بود که تحمل نگاه کردن به چشمان معصوم و مظلومش را نداشتم.
انگار در مقابل عزت نفس او شرمنده می شدم.
روزی که کفشم پاره شد به سراغش رفتم، ولی به جای او برگه کاغذی همراه با عکسش را بر دیوار دیدم.
اشک در چشمانم حلقه زد، کاش آرزوی دیگری کرده بودم.
الناز33 ٢۶ بهمن ٩۵

کلنل ٢۶ بهمن ٩۵

ترکوندیمون بانو

boghz eshgh ٢۶ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
بانوی بهار
بانوی بهار
چت اورداپ
روزگار جهنمی دارد به نام جوانی
تاریخ عضویت: 10 دي 94
تولد: 4 آذر
محل زندگی:تهران
جنسیت:خانم، مجرد (متعهد)
تحصیلات:علوم ریاضی و فنی، در حال تحصیل
عضو تأیید شده
بانوی بهار
آخرین حضور: 26 فروردين 96
نام قدیم اراک
قیمت لوله گاز پلی اتیلن بندر عباس
سینمای نسبتا بد
تقدیم به دنیا فنی زاده
چتروم دخترهای شیطون
شعور اگه خريدنی بود .
جمعه تنها مسافری ست
ظاهرا دنیا به دو دسته
مگر می توانم فراموشت کنم
راهکار نابودی داعش
اى حرمت قبله حاجات ما
یه پنجشنبه،جمعه بود
جمعه هم شعر خداست
خاطراتی با امام خمینی
بخشی از نامه پنجاهم امیرالمؤمنین(ع) به امیران سپاه
فرمانده بسیجیان «یمن» در نوجوانی
سخنان استاد رائفی پور
اگر مدافعان حرم مبارزه نمی‌کردند
هادی عاشق س فرانسوی بود
«مدافع حرم» آرمیده در مهریه صاحبِ «حرم»
گفته بود می روم «سیستان» ولی از «سوریه» تماس گرفت
فلافل فروشی شهید مدافع حرم
سایت اپارات
چتروم فارسی جوجوک
ورزش سه
چتروم شبهای تهران
چتروم دخترهای ناز
چتروم پارک وکیل آباد
چتروم دختران ایرانی
چتروم هنرمندان
شب بغض وباران
رفع ریپورت تلگرام 2016
موزیک مورد علاقه بانوی بهار


تشکر و قدردانی رسمی بانوی بهار

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 4 آذر 95

زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد.//قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم // تولدت مبارک دوست من( ◑‿◐ )

تصاویر ارسال شده بانوی بهار