♥وحید♥

ناراحت شدن بی دلیل، یکی از نشانه های دوست داشتن زیاده....

چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٣ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ


بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن. بعد چشمشون به یه گردو می افته.......خم میشن تا گردو رو بردارن، یهو الماسه می افته رو شیب زمین، قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره....میدونی چی می مونه؟...
یه ادم دهن باز....
یه گردوی پوک...
. یه دنیا حسرت....
مواظب الماس های زندگیمون باشیم، شاید به دلیل اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم.....میدونی الماس های زندگی آدم چی میشه: پدر، مادر، همسر، فرزند، سلامتی، سرافرازی، خانواده، دوستای خوب، کار، عشق و ....هستند...!
grand mother ٢ تير ٩۶

اورداپ155 ٢٩ خرداد ٩۶

شب خوش! جناب چنار

اصغر اقا ٢٩ خرداد ٩۶

هستم! ندارید؟ شه! دوستانه! اوکی شب خوش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اورداپ155 ٢٩ خرداد ٩۶

من همین طوری بودم که هستم! شما من و نمی شناسی یعنی اطلاع از صفحه احوالپرسی ندارید؟ بخاطر دعوا بچه ها تموم شه! اون صفحه رو ایجاد کردم... زیر پستام خب، صد در صد پاسخ محبت خود دوستانه!

اصغر اقا ٢٩ خرداد ٩۶

تعجبت بعد از هر کلمه ای هست چه به جا چه بی جا به قوله خودت ارجاع به کامنت کلاس گذاشتنت ما رو کشته راستی یک سوال احوالپرسیه دوستان من یعنی چی؟ ایا پی وی نیست ؟ زیره پستات که به همه دل و قلوه میدی اونجا برایه چیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

الیکا55 ٢٩ خرداد ٩۶

الماس های زندگیمون رو تو صندوقچه قلبت بایگانی کنیم

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢٨ ارديبهشت ٩۶
سلام

روزی روزگاری بچگی چنار
کلا تو فاز عشق بودم (( از عشق گفتم یادش بخیر اولین عشقم .یه جوجه خریده بودم اسمشو ازیتا گذاشتم بعد بزرگ شد دیدم خروس..اصلا کمرم خم شد)) صبح اول صبحی با هدفون که اهنگ " شما خونتون مورچه داره "رفتم دستشویی.حالا من که نمیدونم چه صداهای تولید کردم ولی بابام منو به عنوان یه داعشی از مرز گذشته میدید بعد بابام میگه بیا از داداشت یاد بگیر.((بابام خطاب به داداشم وحید: ادیسون هم از اولش دانشمند که نبود ...اول برقکشی ساختمانو انجام میداد بعد برقکاری اتومبیلو بعد برقو کسف کرد الان داشت پیشنهاد برق کشی دستشویمونو میداد به داداشم )) به همین برکت تاثیراتشو من بعدظهر رو داداشم دیدم..گفتم داداشم وانتی هندونه به شرط چاقو اومده برو خوبشو بخر بیا..وانتی چاقو زده به هندونه و گفته این خوبه؟ داداشم میگه : اره این خوبه فقط از همین مدل یه سالمشو بده ..میگن همه از محلمون اثاث کشی کردن..جسد وانتی پیدا نشده ....کاری که داداشم کردا یه هیتلرش نتونست بکنه((این داستانو باید تو کتاب اجتماعی قسمت داستانهای خونواده هاشمی بنویسن..والا ما اخرش نفهمیدیم چجور به درک واصل شدن والا اونا سفر میرفتن کتکشو ما میخوردیم)).
برگردیم به صبح . خلاصه رفتیم پای صبحونه ..منم به مامانم با قسمتای مختلف بدنم اشاره میکنم.(( ناظم از ما نفری پنج تومن خواسته ))..اخر سر بابام گفت مثل ادم صبحونتو بخور منم به پشت سریم نگاه کردم گفتم شاید کسی اومده پای سفره...بعدش گفتم مامان من تو حیاط منتظرما..بعد دیدم یه بسته پول دست مامانمه، به من و داداشم نفری پنج تومن از پولو داد....از در پامونو نذاشته بودیم بیرون..بابام میگه برسونمتون.( یه پیکان مدل 65 داشت ..یه درشو میبستی سه درش باز میشد ..بعد با خط نستعلیق رو شیشه عقب نوشته بود من هر چی دارم از دعای خیر مادرم..یکی نیس بگه تو عاق مادرزادی خبر نداری) خلاصه تا اینو گفت یه نگاهی کردم که خودم به خودم گفتم فتبارک الله احسن الخالقین... ..رفتیم مدرسه پولومونو دادیم به ناظم..بعد ظهر اومدیم خونه ..بابام گفت سعید بیا این پیامکارو بخون دیدم دوتا پیامک از مدرسه اومده و نوشته شما به مبلغ دو تومن به مدرسه کمک کردین.یعنی خونوادگی راهزنیم .
تقدیم به دوستای خوب خودم که در هرشرایطی خوبن و میخندن
الیکا55 ١ تير ٩۶

الهی راهزن دل کسی نباشی .....

grand mother ١٧ خرداد ٩۶

یاسمین003 ٧ خرداد ٩۶

ارمین جووونم ٧ خرداد ٩۶

جالب بود راهزنا ...

maryam p r ٧ خرداد ٩۶

کجاست؟

سحر2222224 ٧ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٣١ فروردين ٩۶
دختره دستش را بریده بود جوری که نیاز به بخیه زدن داشت. با شوهرش آمده بود، وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت... وقتی رفتند هر کس چیزی گفت..یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود
یادم افتاد به خاطره ای دور، روی همان تخت:
خاطره ی زنی با سر شکسته که هر چه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن .....
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که باز هم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت...هیچ کس چندشش نشد ...هیچ کس حالش بهم نخورد..همه چیز عادی بنظر آمد.
"ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دسدن عشق ..."
الیکا55 ١ تير ٩۶

ما حق داریم عاشق شیم .. و عاشقانه زندگی کنیم ...ولی گاهی عاقلانه همه چیز خراب میشه ...

ساناز376 ٣ خرداد ٩۶

منم 18تا بخیه سه روزه رو دستمه کسی دستمو نگرفت

گجت گالیور ٣ خرداد ٩۶

عشق زمان و مکان نمیشناس

سپیده 270 ٣ خرداد ٩۶

دقیقا

هیلدا 2004 ٣ خرداد ٩۶

اره واقعا مردم ما ندید بدیدن در عشق .

grand mother ٣ خرداد ٩۶

"ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دسدن عشق ..."

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ١٣ ارديبهشت ٩۶

سلام
میکن عروسی یکی از بهترینای سایت
عروسی کسی که نه کامنتش تا حالا دل کسی رو شکونده نه پستاش
تبریک
تبریک به اقای محترمشون که همچین فرشته ی تو زندگیشون خواهند داشت


چت اورداپ


تبریک بانوی عزیز..شادیو برای زندگی مشترکون ارزومندم..از طرف همه دوستان اورداپی برای بانوی مهربون سایت
الیکا55 ١ تير ٩۶

تبریک .......

avin r ٢٨ خرداد ٩۶

بانووو جیان تبریکت عرض دکم ایشالا که خوشبخت بی کسکم

آپامه جان ٢٧ ارديبهشت ٩۶

تبریک

loyal hony ٢٧ ارديبهشت ٩۶

زن من بود حق من بود سهم من بود.... الهی فداش شم ک... امیدوارم ب پای هم پیر بشن و خوشبخت باشن... ایشاالله بعدیش خودت باشی شته زشتوک

یاس007 ١۵ ارديبهشت ٩۶

علیییی ١۴ ارديبهشت ٩۶

تبریک گلللل

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢۶ ارديبهشت ٩۶
سلام

قرار بود راهت را ادامه بدهیم ....ای شهید
مارا ببخش که املایمان قدری ضعیف است.
ما اکنون راحت ادامه میدهیم......


چت اورداپ


See martyrs. “People who do not have the right to choose his clothes ,shall select the President”.
هیلیا78 ٢١ خرداد ٩۶

یاس7890 ١٨ خرداد ٩۶

grand mother ١٨ خرداد ٩۶

yasi banoo ٣٠ ارديبهشت ٩۶

آوااااای بهار ٣٠ ارديبهشت ٩۶

اونا رفتن که ملت راحت باشن دیگه .رفتن که ملت اونطوری نباشن

اورداپ155 ٣٠ ارديبهشت ٩۶

روحشان شاد

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ١٢ خرداد ٩۶

سلام
خداوندا نه انقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه انقدر بدم که رهایم کنی..
میان این دو گم شده ام
هم خودم و هم تورا آزار می دهم .
هرچی تلاش کردم نتونستم آنی باشم که تو می خواهی و هرگز دوست ندارم انی شوم که تو رهایم کنی
خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن.
میدانم انقدر خوب نیستم که نگاهم کنی ولی مثل پدری برام باش که بچه اش را میندازه بالا و بچه اعتماد داره به پدرشو میخنده و ترس از سقوط نداره.


چت اورداپ


آمین یا رب العالمین
اسم فامیل ٢١ خرداد ٩۶

ramin021 ١۶ خرداد ٩۶

آمین

grand mother ١۶ خرداد ٩۶

گورستان عشق ١۶ خرداد ٩۶

شیانا ١۶ خرداد ٩۶

امین

کوارک ١۶ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢١ ارديبهشت ٩۶
سلام

یکم قدیمارو رو با الان مقایسه کنیم
قدیما دقیقا همون قدیمای که تو فکرتونه موقعی که بابام میخواست منو بزنه (اکثرا بخاطر چش چرونی)، مادرم بغلم میکرد و میگفت: نزنش مرد گناه داره بچست نمیفهمه....بعد که بابابم از خونه میرفت بیرون مادرم میگرفت در حد سه تاخر بالغ منو میزد بعد میبردم حموم.حالا حموم رفتنمون:
میرفتیم حموم یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما! اون یکی رو باز میکردیم،مثل آب سمارو درحال جوشش بود...یه عر میزدیم از سوزش، مامانمون می زد پس کله مون که اذیت نکن اروم بگیر! بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرک خشکیده بود،میفتاد به جونمون تا حدی که چشامون از کاسه دربیاد!..یعنی ما از نظر مامانمون کثافتی بیش نبودیم که سر سهل انگاریشون دسته و پا درآوردیم و در مقابل نظافتم مقاومت میکنیم. بعد یجوری چنگ میزد به موهامون که داعش انگاری به شپشا حمله کرده بعد با شامپوی پاوه مورد شپش کشی واقع میشیدم...بعد از همه اینا تازه بحث حرکت انتحاری یعنی کیسه کشیدن میرسید که دو لایه از پوستمونو برمیداشتن، فکر میکردن چرکه باز ادامه میدادن بعد حموم صدتا لباس تنمون میکردن یه روسری با یه یقه اسکی..بعد از شدت کوفتگی و مقاوت پدرکشانه بیهوش میشدیم ..بعد مامانه میگفت ببین چه راحت خوابیده....از شدت خواب میدیدی بالشتو بغل کردیم..پدره از پشت با لگد بیدارمون میکردو میگفت این لامصبو ببر تو اتاقت هر بلایی دوس داری سرش بیار اینجا خونواده نشسته.
حالا الان پسره با دختره دوس میشه ....بعد چندماه تازه میفهمه دختره رفته سربازی اونم کجا صفر پنج کرمان ، اصلا این بشر به تنبیهات بیشرمانه پدر و مادر نمیرسه.
قدیما از ترس پدر موقع خندیدن یکم لپا سرخ میشد بعدشم سکوتی بر محل حادثه سایه می افکند..الان چی طرف پاهاشو جلوی باباش صدو هشتاد درجه باز کرده ههههه هرهرهر ، رکوع، سجده ، قیام و بهم خوردن موها با نگاه داشتن موقعیت صدو هشتاد درجه اخرم جیغ کنان میره دستشویی.
دوستان عیدتون مبارک
grand mother ٣ خرداد ٩۶

کنت دراکولا ٢١ ارديبهشت ٩۶

پرنیاا ٢١ ارديبهشت ٩۶

تبریک [om026]

آپامه جان ٢١ ارديبهشت ٩۶

سارا منم به همین نکته بر خورده بودم

آوااااای بهار ٢١ ارديبهشت ٩۶

مبارکاااا

نرگس23 ٢١ ارديبهشت ٩۶

فقط ی سوال روسریه بهت میومد؟؟؟آخیی چ شود.. عیدت مبالک

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢٣ ارديبهشت ٩۶
سلام

از فواید تلگرام بگیم
یه باری تو گروه تلگرامی عضو شدم دختره نوشته آره من با رژ لبم چند نفرو تیکه پاره کردم منم گفت بیا برو باد بیاد..من خودم پیرشدم جوون بودم اوعجوبه ی وزنه برداری بودم..با همون سن کم و 20 کیلو وزنم، مخ دختر 110 کیلیویی زدم( تو ذهنم گفتم اره جون خودت چنار یادته اول دبستان که بودی زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه اخر زنگ تفریح نتونی صفو پیدا کنی یکی از همکلاسیاتو نشون میکردی تا اخر زنگم تعقیبش میکردی که صفو پیدا کنی ..یعنی در این حد اسکول بودی چنار).هیچی کصافط انگاری ذهنمو خوند گفت برو اسکول مشنگ ..منم از اون روز دور عشق عاشقیو خط زدم
روز بهدش تو تل همینجوری ول میچرخیدم عکس یه دخترو دیدم با مایو ..خلاصه باهاش دوس شدمو اینا قرارم گذاشتم باهاش..منم گفتم با اون مایو حتما روشنفکره..رفتم سر قرار ..خواستم دس بدم باهاش...گفت: دستتو جمع کن ..گفتم: چرا؟ گفت: منم برا خودم اعتقاداتی دارم..منم خواستم بگم خلایق هر چه لایق ..یه نگاه به سر و وضع قیافه خودم کردم گفتم خود زنی انگاری و سکوت پیشه کردم ..خلاصه باهاش دوس شدم..بعد تو راه برگشت از سرقرار تو پوست خودم نمیگنجیدم . خواستم مثل دخترا همزمان دوتاکارو همزمان انجام بدم ..یعنی همزمان که داشتم به دختر مایو پوش اس میدادم همزمانم داشتم میرفتم زیر تریلی..هیچی خدا بیامرزه منو..الانم از پل صراط پست میدم با سند باد جونمم انگاری جنتی یه بار تو صحرای عربستان بهش گفته منتظرم بمون با هم بریم بهشت اینم اینجا خشگش زده....من و سند باد یهویی
تقدیم به بچه های غمگین اورداپ که یکم بخندن
پویا17 ٢۵ ارديبهشت ٩۶

خاطرات بچگی واقعا باحال بود

loyal hony ٢۵ ارديبهشت ٩۶

خخخ دیوونه

پارسا مشهد ٢۴ ارديبهشت ٩۶

انگاری جنتی یه بار تو صحرای عربستان بهش گفته منتظرم بمون با هم بریم بهشت اینم اینجا خشگش زده....من و سند باد یهویی

پاپیروس ٢۴ ارديبهشت ٩۶

با حال بود

banoo_18 ٢۴ ارديبهشت ٩۶

خدا نکشتت مخصوصا اون خاطره بچگیت وااای دلم چنار

اشکمهر ٢۴ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
♥وحید♥
♥وحید♥
چت اورداپ
ناراحت شدن بی دلیل، یکی از نشانه های دوست داشتن زیاده....
تاریخ عضویت: 2 آذر 94
تولد: 17 فروردين
محل زندگی:
جنسیت:آقا، مجرد (متعهد)
تحصیلات:علوم ریاضی و فنی، مشغول به کار (عمران)
عضو تأیید شده
♥وحید♥
آخرین حضور: 29 خرداد 96
عکسای عشقم
موزیک مورد علاقه ♥وحید♥


تشکر و قدردانی رسمی ♥وحید♥

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 3 ارديبهشت 96

بالاتر از حرمت نون و نمک ،باید حرمت لحظه هایی که باهم بودیم رو نگه داریم. تشکر از حضورت

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 17 فروردين 96

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدت توست// امدی و آسمان و زمین را بهشت کردی.. تولدت مبارک

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 15 اسفند 95

دوست عزیز و بزرگوار از حضور گرم شما در اورداپ به خود میبالیم

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 30 آذر 95

حضورت مستدام و همچنان پر انرژی دوست خوبم

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 10 آذر 95

تشکر و قدردانی رسمی بابت مشارکت بالا وپرشور درپاتوق

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 28 خرداد 95

ممنون دوست عزیز بابت فعالییت هاتون و یاد کردن از دوستان اوردابی
(هر جا هستن در پناه خدا)

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 16 ارديبهشت 95

تشکر از حضور گرم و پرانرژی شما..زیبایی هارا چشم میبیند و مهربانیها را دل

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 10 دي 94

تشکر و قدردانی رسمی چناردر پاتوق

تصاویر ارسال شده ♥وحید♥