چت کردن با setare00
setare00 ۵ ساعت قبل


چت اورداپ


٩٠درصد عکس پروفايل کسايي که تازه ازدواج کردن
هستی1 ۵ ساعت قبل

grand mother ۵ ساعت قبل

دقیقا"

sara34 ۵ ساعت قبل

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ۵ ساعت قبل


چت اورداپ


وقتی میخوای واسه سربازی معافیت بگیری vs وقتی میخوای واسه خلبانی و اینا استخدام شی

سال نوتونم مبارک
grand mother ۵ ساعت قبل

لایک

setare00 ۵ ساعت قبل

بانو یاسی سینا ساراجون

sara34 ۵ ساعت قبل

سال نو مبارک

سینا4 ۵ ساعت قبل

یاسمین003 ۵ ساعت قبل

banoo_18 ۵ ساعت قبل

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ۵ ساعت قبل


چت اورداپ


غم تنهایی اسیرت میکنه ، تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
عابد111 ۵ ساعت قبل

یاسمین003 ۵ ساعت قبل

خو نجنب

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ١١ اسفند ٩۵


چت اورداپ



شما باشید و ..
عشق باشد و
یک دنیا سلامتی

الناز33 ١۴ اسفند ٩۵

امین همچنین

سامان اندی ١۴ اسفند ٩۵

setare00 ١٣ اسفند ٩۵

مرضیه مسعود ترانه سحری

sahariii ١٣ اسفند ٩۵

آمین

ترانه جووووووون ١٣ اسفند ٩۵

مسعود35 ١٣ اسفند ٩۵

آمییییییین

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ١٢ اسفند ٩۵

زن فقیری که با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. مرد بی‌ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می‌داد،

تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی‌اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.»

وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و مشغول بردن خوراکی‌ها به داخل خانه کوچکش شد. منشی از او پرسید: «نمی‌خواهی بدانی چه کسی این خوراکی‌ها را فرستاده؟»
زن جواب داد: «نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می‌برد.»
سامان اندی ١۴ اسفند ٩۵

naghme ١٣ اسفند ٩۵

عالی بود ستاره ی عزیز

setare00 ١٣ اسفند ٩۵

مرضیه ترانه

ترانه جووووووون ١٣ اسفند ٩۵

مرضیه ه ١٣ اسفند ٩۵

setare00 ١٣ اسفند ٩۵

merciii

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٧ اسفند ٩۵


چت اورداپ



اسفند،
خواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:
"ماهی قرمز می خواهم!"
شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.
حال خوشِ دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغهء مامورین بساط کند.
قول پدری ست به دخترش که:
"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور است!"
امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویشِ دوبارهء موهایش.
غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!
شک و تردید پیچاندن کلاس ها:
"از بیستم یا بیست و پنجم؟"
اسفند
پر ازحس های ناب و
عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...
عطر خوشی است!
بوی عیدی بوی کاغذ رنگی...
setare00 ١١ اسفند ٩۵

sajed

sajed69 ١١ اسفند ٩۵

setare00 ١١ اسفند ٩۵

نخیرم حسود

7833 ١١ اسفند ٩۵

خاستم بگم دروغ گفتن

setare00 ١١ اسفند ٩۵

7833 خیلیا مرضیه سارا

sara34 ١٠ اسفند ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٣٠ بهمن ٩۵

خیانت معمولا از جایی شروع میشه که تصورش را هم نمی کنید

از یک درد دل ساده
با همکارتان ،
دوست دوران دانشکده
همسر دوست صمیمی و…

اول فکر میکنید چقدر خوب درکتان میکند
بعد تصور میکنید به عنوان یک انسان با او نزدیکی فکری دارید ،
به مرور دلتان می خواهد بیشتر با او صحبت کنید چون حرف های او روی شما تأثیر دیگری دارد ،کم کم فکر میکنید فقط وقتی با او صحبت میکنید برایتان همه چیز خوب است.

حتی گاهی هیچ گله و شکایتی از همسرتان ندارید ولی برای دردودل با او از همسرتان شکایت میسازید همسرم زشته، اصلا نمی فهمه من چی میگم ،منو درک نمی کنه و غیره

بعد یواش یواش دلتان می خواهد او را بیشتر ببینید و طولانی تر ببینید و بعد کم کم ذهنتان درگیر مقایسه او با همسرتان میشود و در بیشتر اوقات همسرتان در این مقایسه بازنده است. همین باعث میشود روابطتان سرد وسرد تر شود ،چون شما کسی را دارید که با او درد ودل کنید وبرایش ناز کنید دیگر حوصله همسرتان را نخواهید داشت ودیگر
به آن راحتی که رابطه را آغاز کردید نمی توانید از آن خارج شوید.
دیدید خیانت مثل جانوری خزنده بی صدا ، بی دعوت وارد زندگی تان میشود وهمه آن را به خطر می اندازد .

مراقب مرزهایتان باشید ، این تصور واهی من با دیگران فرق دارم ودر دام خیانت نمیافتم را دور بریزید میلیون ها نفر با همین تصور اشتباه در همین دام افتاده اند .
ساسان اهواز40 ٣٠ بهمن ٩۵

سام واقعیت داره وکاملا درسته

setare00 ٣٠ بهمن ٩۵

عبدالله بانو مدیر لیدا مهسا

مهسا 29 ٣٠ بهمن ٩۵

دقیقا

لیدا 28 ٣٠ بهمن ٩۵

مدیر 2 ٣٠ بهمن ٩۵

بانوی دی ٣٠ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢۶ بهمن ٩۵


چت اورداپ



فوری

متاسفانه دقایقی پیش باخبر شدیم سامان گلریز آشپز معروف تلویزیون ، لحظاتی پیش در سن 45

سالگی براثر بی احتیاطی غذایش سوخت و ته گرفت
هستی 088 ٢٨ بهمن ٩۵

الناز33 ٢٨ بهمن ٩۵

setare00 ٢۶ بهمن ٩۵

همش واسه پیشی

gg75 ٢۶ بهمن ٩۵

ته دیگ نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بدیم پیشی؟

setare00 ٢۶ بهمن ٩۵

هستی1 ٢۶ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢١ بهمن ٩۵


چت اورداپ


Amor mio
Amor mio por favor tu no te vas
Yo cuentare a las hora - s
Que nadi-a hoy
Vuelve
No volvere, no volvere, no volvere
No quiere recordan
No quiere recordan
Lo lai lo lai lo lai lo lai lo

Lai lai lai lai lai la
Lai lai lai lai lai la
فردین_ستاره ٢۵ بهمن ٩۵

واقعا یادش بخیر

سامان اندی ٢۵ بهمن ٩۵

یادش بخیر

سارا1990 ٢٢ بهمن ٩۵

el-na ٢٢ بهمن ٩۵

هستی1 ٢٢ بهمن ٩۵

ووای این اهنگ قدمی رو دوست دارممم

setare00 ٢٢ بهمن ٩۵

7833 alex

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢٢ دي ٩۵


چت اورداپ


قبلا همیشه سیب زمینی هایی که مامانم میسپرد دست من میسوخت.
همیشه غذا یا شور میشد یا بی نمک.
همیشه موقع کار کردن یا دستم میسوخت یا چاقو دستمو میبرید.
ناراحت نبودم از بریدن دستم.چون وقتی میفهمیدی اولش دعوام میکردی ولی بعدش انقد بغل مجازیت میچسبید که گونه هام گل مینداخت
نمیدونم چرا از اینکه هر دقیقه باهم باشیم زده نمیشدیم.همیشه گوشی دستمون بود و پشت هم حرف میزدیم و پیام میدادیم
راستش الان دیگه غذاهام نمیسوزه ... دستمو چاقو نمیبره ... جای نمک تو غذا شکر نمیریزم !!
مامانم میگه کدبانو شدی،ولی من همیشه این چیزا رو بلد بودم
نمیدونن فکر تو نمیزاشت ... نمیدونن سیب زمینی ها بخاطر حرف زدن با تو میسوخت ... نمیدونن
همه چی عوض شد ... تو دیگه بیکار نبودی که همش بخوای با من باشی
من درکت میکردم، دنبال کار بودی بعدشم از سر کار خسته میرسیدی خونه حال منو نداشتی و بعدشم با همکارت ازدواج کردی !!
مامانم میگه من یه کدبانو شدم...
میشه از همکارت،نه ببخشید همسرت تشکر کنی؟ اون باعث شد من یه کدبانو بشم !
یه کدبانوی تنها که هنوزم چند جایی از دستش جای روغن داغ مونده ...
setare00 ٢١ بهمن ٩۵

دختری آیت لوسی کسرا چنار

kasra96 ٢١ بهمن ٩۵

نه چنار عزیزم بیا به در گوشم اون معشوقت را نام ببر ولی از من یشنوی دور عشق را خط بکش

چنار ٢١ بهمن ٩۵

بگم عاشق شدم اشکالی دارد؟؟

kasra96 ٢١ بهمن ٩۵

چقدر رومانتیک

لوسی ٢٢ دي ٩۵

آیت ٢٢ دي ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢ دي ٩۵


چت اورداپ


نه آرامشت رابه چشمی وابسته کن
نه دستت را به گرمای دستی دلخوش
چشمها بسته میشوند
ودستهامشت میشوند
وتومیمانی ویک دنیا تنهایی
چنار ٢١ بهمن ٩۵

منم نخواستم بخرمش ..گفت قیمت بگیرم..گرون خواهر من گرون

setare00 ٢١ بهمن ٩۵

فروشی نیس بی نمک

چنار ٢١ بهمن ٩۵

اخ کمرم سنگین بود ستاله کلاهت چند ؟

setare00 ٢١ بهمن ٩۵

ممنون دوستان

sam26 ٢١ بهمن ٩۵

مریم چالوس ٢١ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢١ بهمن ٩۵
سهام دار های شرکت dell وقتی سهامشون سقوط می‌کنه همه با هم می‌خونن








ey dell to kharidari nadari
setare00 ٢١ بهمن ٩۵

تو که از عاشقی خیری ندیدی یه عمری در پی عشقی دویدی/ به حرفم رسیدی به عشقت نرسیدی/ ندیدی ندیدی یه روز خوش ندیدی

naghme ٢١ بهمن ٩۵

پلییی

banoo_18 ٢١ بهمن ٩۵

کفتر باغ چایی پچا یهویی نچایی

fati nafas ٢١ بهمن ٩۵

افسون شدی و یاری نداری

kasra96 ٢١ بهمن ٩۵

عشق مثل کبوتر میاد یه روز رو بامت تن میده به دامت میشه اسیر و رامت روزی صد هزار بار زنده میشی میمیری با گوشه چشمی دوباره جون میگیری

اشکمهر ٢١ بهمن ٩۵

افسون شده و یاری نداریء نفرین به تو ای دل غافـــــل

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢٠ بهمن ٩۵
همه‌یِ ما یک روز فراموش میشویم
چه در خاطر کسی که رهایمان کرده
چه بعد از مرگمان توسط عزیزانمان ..
ولی شروع این فراموشی از سمت خودمان بود
قبل از اینکه تنمان به خاک سپرده شود
و خاطرات و یادمان به زمان ..
خودمان فراموش کردیم که هستیم ..
خودمان را میانِ نبودن هایِ کسانی که رفتند
میانِ توقعاتِ دیگران فراموش کردیم ..

ما ساعت‌ها
روز‌ها
ماه‌ها
سال‌ها
خودمان را در حسرتِ رفتن‌هایِ دیگران
و نداشتنشان دفن کردیم ..
غرق شدیم بین خاطراتمان
جا ماندیم در گذشته ..
فراموش کردیم زمان سپری میشود
که عمرمان میگذرد ..
که مانده‌ایم در حسرتِ نداشته‌ها و رفته‌ها و گذشته‌ها ..

ما پیش از اینکه دیگران فراموشمان کنند
خود را به دست فراموشی سپردیم ..
پیر شدیم در جوانی
خسته شدیم از بودن ..
ماندیم پایِ نبودن‌ها .. نشدن‌ها و رفتن‌ها ..
ماندیم زیر بار له کننده‌ی حسرت‌ها ..

هرچقدر دیگران به ما جفا کردند و بی‌وفا بودند
ما به خودمان هم ظلم کردیم
کاش به جایِ اشک ریختن برایِ رفتن‌ها
کمی به حالِ خودمان گریه می‌کردیم .. که حتی در خاطر خود هم عزیز نیستیم ..

کاش کمی به فکر خودمان بودیم
که هدر می‌شود روزهای جوانیمان در پسِ روزهای حسرت خوردن برایِ کسانی که فراموشمان کردن ..
گاهی چقدر بی‌وفایم نسبت به خودمان ..
منان90 ٢١ بهمن ٩۵

7833 ٢١ بهمن ٩۵

آیت ٢١ بهمن ٩۵

ما به خودمان هم ظلم کردیم

setare00 ٢١ بهمن ٩۵

فدات گل بانو

بانوی دی ٢١ بهمن ٩۵

مهرنوش ٢١ بهمن ٩۵

بامنی اتفاقا همه توخونه مهر یا مهری صدام میکنن.مرسی......

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢٠ بهمن ٩۵

یکی بیاید دستم را بگیرد و مرا ببرد به سالهای خیلی دور
می خواهم بیست و چند سالگیم را توی یک خانه ی 50_40 متری درست وسط شهر بگذرانم...
و خانم خانه ی مردی باشم
که جز من و مادرش زن دیگری توی زندگیش نبوده...
که شاید حلقه ی ازدواجمان را فقط روز عروسی دستش کرده باشد اما تعهدش را روزی هزاربار برای عالم و آدم جار می زند...
برگردم عقب
که وقتی توی صف قند و شکر کوپنی تکیه داده ام به دیوار
به مردی فکر کنم که
نسبت نزدیکی با "کوه" دارد...
می خواهم برگردم به عقب و زن زندگی مردی باشم که خیلی "دوستت دارم" گفتن را بلد نیست اما خوب می داند کجای قلبم را لمس کند که روی ابرها راه بروم
می خواهم بروم به روزهایی که بینی عمل شده و سیکس پک و ماشین شاسی بلند و رابطه های بی هویت و دوستی های اجتماعی مد نبوده اصلا
و مردی را داشته باشم که "مرد" است
که تمام روز فکر کنم
به شام شبش
به خستگی هایش
به بودنش
به مردانگیش
و به همیشه برای "خودم" ماندنش....
یکی بیاید دستم را بگیرد و مرا ببرد به سالهای خیلی خیلی دور
من نصفه و نیمه دوست داشتن را بلد نیستم...
خسته ام
از "رفتن"
"تنها ماندن"
طاقتم را طاق کرده
این از دست دادن
و از دست رفتن ها...
من آدم این روزها نیستم...
یکی بیاید مرا ببرد به قبل تر ها...
آیت ٢١ بهمن ٩۵

کاش میشد به گذشته برگشت ، توی چند سال تکراری زندگی کرد و بعدش مرگ رو با آغوش باز پذیرفت ، اما هیچوقت این اتفاق نمیفته

setare00 ٢٠ بهمن ٩۵

الکس تو که حال نداشتی چطور این همه تایپ کردی

alex19 ٢٠ بهمن ٩۵

وجدانن حالشو نداشتم تا تهش بخونم رو راست گفتم اینایی میاد دست میزنن بدون حالشو مثل من نداشتن بخونن ولی من نامردی نمیکنم دست نمیزنم نیشامو به روت باز میکنم اینجوری

سنسس ٢٠ بهمن ٩۵

در انتظار معجزه ای هستم که از عجز به امید برسم و دشوارهاهم برایم سهل شود!

setare00 ٢٠ بهمن ٩۵

بسیار سخت است! سنسس

رضا210 ٢٠ بهمن ٩۵

از قدیم گفتن سگ بگیردت ، فاز نگیردت اصن یه غلطی کردم . بزن کنار ، میخوام رد شم

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ١٩ بهمن ٩۵


چت اورداپ


زندگی دخترها:

2 سالگی نفس بابا,که با کفشای قیژ قیژیش راه میره.
3 سالگی بَلای بابا,که رژ زده و خوشگل شده!!!
4 سالگی جیگر بابا,وقتی بابا از در خسته میاد میگه بابا خشته نباشی شی شی خریدی؟
9 سالگی مونس بابا,وقتی بابا خستس برای بابا اولین چایو میریزه.
12 سالگی شیطون بابا!که وقتی بابارو بوس میکنه همه خستگی های بابا یه جا از تنش در میاد!
15 سالگی عسل بابا!که موفقیتهاش و کارنامه رنگارنگش رو برا بابا میاره
18 سالگی خانوم بابا!که دانشگاه قبول شده و بابا بهش افتخار میکنه!
23 سالگی خانوم دکتر ، مهندس، وکیل .... بابا که فارغ تحصیل شده!
25 سالگی عشق همسر که خستگیش با نگاهش در میره!
27 سالگی همه چیز یه مرد که بهش میگه عشقم.!
30 سالگی مادر,مونس قلب فرزند و همراه همسر!
40 سالگی سلطان قلب فرزندان و یار همسر!
50 سالگی عشقه نوه ها,تاج سر فرزندان و همدم همسر!
60 سالگی بزرگ خانواده ,همراه شاه خانواده!

قانون پایستگی همراه دخترا هست.از دلی به دل دیگه جابه جا میشن اما چیزی از ارزششون کم نمیشه...

تقدیم به گل دخترای اورداپ
بانوی دی ٢١ بهمن ٩۵

setare00 ٢١ بهمن ٩۵

مهرنوش لیدا

لیدا 28 ٢١ بهمن ٩۵

مهرنوش ٢١ بهمن ٩۵

دخترمو باباش.ای جووووووووووونم. فقط نمیدونم کجاهستن....

چنار ١٩ بهمن ٩۵

بیا خداییش اخریت کار شما همین شکلک زبون

setare00 ١٩ بهمن ٩۵

چنار آزاده بانو الناز

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢٠ بهمن ٩۵


چت اورداپ


آغاز سفرهای استانی ترامپ
مریم چالوس ٢٠ بهمن ٩۵

خیلی باحال بود

sara34 ٢٠ بهمن ٩۵

محمد72427 ٢٠ بهمن ٩۵

آشناا ٢٠ بهمن ٩۵

خیلی باحال بود

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢٠ بهمن ٩۵


چت اورداپ


کاش درد
آن‌قدر کوچک می‌شد که
پشتِ میزِ یک کافه می‌نشست
چای می‌خورد
ساعتش را نگاه می‌کرد
و با عجله می‌گفت: خداحافظ...
فرهاد1364 ٢٠ بهمن ٩۵

اگه درد نبود هیچی معنا نداشت....

مدیر 2 ٢٠ بهمن ٩۵

سارا1990 ٢٠ بهمن ٩۵

adan23 ٢٠ بهمن ٩۵

setare00 ٢٠ بهمن ٩۵

رضا210 ٢٠ بهمن ٩۵

بازم خوبه با تو فقط چای میخوره . به من که میرسه که لامصب همش گل گاوزبون میزنه و بعدش به خواب عمیقی میره که نگو ... هرچی صداش میکنم پاشو دیرت شده برو انگاز نه انگار

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢۶ دي ٩۵


چت اورداپ

الناز33 ١٩ بهمن ٩۵

setare00 ١٨ بهمن ٩۵

آشنا رضا

رضا210 ١٨ بهمن ٩۵

تاریخ پستتون بر میگرده به تاریخ فرار شاه نمیدونستم تا این حد شاه رو دوس داری ولی بگما شاه خیلی هم تنها نرفت

آشناا ١٨ بهمن ٩۵

setare00 ٢٧ دي ٩۵

محمد آیت مستی

مستی44 ٢۶ دي ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٧ آذر ٩۵


چت اورداپ


خدایا
در این آشفته بازار کمک کن تا دلم بلرزد به نگاهی که بیارزد …
و ای کاش آن نگاه نگاه تو باشد !
setare00 ١٨ بهمن ٩۵

دختری سارایی الناز

الناز33 ١٨ بهمن ٩۵

sara34 ١٧ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ١٧ بهمن ٩۵

setare00 ١٧ بهمن ٩۵

جواد2519 ١٧ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با setare00
setare00 ٢۵ دي ٩۵


چت اورداپ


خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم...
از اولش هم همین طور بودم!!!
این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!
من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت...
من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛
می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کند می بیند اش...
می خواستم هر جا ایستاد و خسته شد، نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم، حتی اگر خودم به هیچ جا نرسم...
هیچ وقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم!
این که بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی، یک چیزی را به خودت ببندی، دست کسی را تنها برای آن بگیری که فرار نکند؛ مگر نه اینکه هر کس تنها به خویشتنش تعلق دارد، پس ‏جنگ برای چه؟!
آدمیزاد بخواهد دلش به ‏ماندن باشد هزار فرسخ هم دور شود، باز هم مانده است...! وقتی کسی را دوست داری،
باید از خودت بدانی اش...
آدمیزاد مگر برای داشتن خودش میجنگد؟!
من بلد نیستم بجنگم
سخت ترین روزها را فقط گریه می کنم و فکر میکنم لابد دلش جای دیگری ست و آدم نباید دنبال رفتنی ها بدود...!
باید بنشیند پشت در و یواشکی ‏گریه کند...
من با بند بند وجودم ‏دوسَت می دارم و سیاست و حساب و کتاب و روانشناسی و تاریخ و جغرافی را هم دخالت نمیدهم...
من فقط زندگی می کنم و زندگی هم بالاخره یک جا تمام می شود.
بگوییم دوستت دارم و بنشینیم به تماشا، بگوییم دوستت دارم و دست و پا نزنیم، اشک و لبخندمان را بغل بگیریم و همه چیز را صبورانه بسپاریم به زمان...
چرا که زیر آسمان برای هر چیز زمانی ست...
حالا بعضی وقت ها یک چیز کوچکی توی قلبم خسته است، دلش مهربانی می خواهد، بعضی وقت ها بیخودی تند تند می تپد و تقصیر هیچ کس هم نیست؛ بیخودی دیوانه می شود و دلش کرور کرور لحظه های بی دغدغه ی عاشقانه می خواهد؛
دلش می خواهد می توانست بگوید:
"مسافر کوچولو، شازده کوچولوی من،
یا بیا و کنارم بمان، یا این دخترکِ مغرورِ گل به دامنِ بهانه گیر را باخودت بردار و ببر گوشه ای با عشق گم و گورش کن".
آشناا ۴ بهمن ٩۵

setare00 ٢٧ دي ٩۵

آیت ارغنون قدیمی

قدیمی ٢۶ دي ٩۵

اگه کسی همشو خوند لطف کنه یه خلاصه ای ازش بزاره. مرسی

ارغنون ٢۶ دي ٩۵

خـیلی عااالی بود

آیت ٢۶ دي ٩۵

سویدا ٢۶ دي ٩۵

احساس نمی کنید زیادی متناتون طولانی هس ؟!

عضو چت اورداپ
setare00
setare00
لطفا عضو شوید
دلم کــمی خدا میخواد… کمی سکــــوت… کمی دل بریدن میخواد… کمی اشک… کمی آغوش آسمانی ... کمی دور شدن از این آدمها…! کمی رسیدن به خدا
تاریخ عضویت: 14 ارديبهشت 94
تولد:
محل زندگی:
جنسیت:،
تحصیلات:
عضو تأیید شده
setare00
موزیک مورد علاقه setare00


تشکر و قدردانی رسمی setare00

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 22 ارديبهشت 95

تشکر بابت تشکر مدیریت [sm065] ، و تیز بینی جنابعالی در تایین هویت فرزند ... [sm052] [sm052] و همچنین حضور گرمتون در پاتوق

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 27 آبان 94

تشکر و قدردانی رسمی setare00

تصاویر ارسال شده setare00