لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 

هانیه خانم

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم .. خدا ما را کافیست ... Allah is sufficient for us

چت کردن با هانیه خانم

نبودِ تو
فقط نبودن نیست
لحظه های تبعیدی ست
حتّی رؤیاها
برایم بیگانه می شوند
و من دیگر نمی دانم
چه کسی را
در خواب هایم صدا کنم !

پرویز صادقی


چت اورداپ


مدیر1 ١٩ دي ٩۵

ma00089 ١۴ دي ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با هانیه خانم
سلام


چت اورداپ


داستان آموزنده ! فوق العاده است حتما بخونیدش

همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش
گوش می‌کردم . بعد من پی بردم که یک جایی در . . . . . .

■ برای مشاهده ادامه مطلب روی لینک زیر [ ▼▼ ] کلیک کنید

http://www.seminarema.com/downloads/story/900-barley-

چنار ٢٩ آبان ٩۵

سلام به روی نشستت

مجتبی1 ٢٩ آبان ٩۵

عضو چت اورداپ
banoo_18 ٢۴ آبان ٩۵

مارسلان

ارسلان جووون ٢۴ آبان ٩۵

باز گرگ کــسخلو بزرگ کردین

سارا1990 ٢۴ آبان ٩۵

yasi banoo ٢۴ آبان ٩۵

شایسته79 ٢۴ آبان ٩۵

زیبا و پر معنا...

maryam goli ٢۴ آبان ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با هانیه خانم
- ادامه2
گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند…

♥♥♥♥

یا ایّها الَّذینَ آمَنوا تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوبَهً نَصُوحاً؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید توبه حقیقى و خالص کنید.

قُل یا عِبادِىَ الَّذینَ اسرفُوا على اَنفُسهِم لا تَقْنطوا مِن رَحمَه الله إنّ الله یَغفرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّه هو الغَفورُ الرّحیم؛ بگو اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‌آمرزد و او بسیار بخشنده و مهربان است.

----------------------------------------------------------------------------
parnya ۴ آبان ٩۵

سورن111 ۴ آبان ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با هانیه خانم
- ادامه
شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند.

نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟

عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.

وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.

نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.
گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه
عضو چت اورداپ
چت کردن با هانیه خانم


نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد


چت اورداپ


آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟
★ داستانش زیاده ولی قشنگه ★
♥•٠·
مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت.
نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت.

گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.

از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.
نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
شبی در خو
عضو چت اورداپ
چت کردن با هانیه خانم


چت اورداپ



از گورخری پرسیدم:
تو سفیدی، راه راه سیاه داری... یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟
گورخر در جواب از من پرسید:
تو خوبی، فقط عادتهای بد داری... یا اینکه بدی و چند عادت خوب داری؟
ساکتی، بعضی وقتها شلوغ می کنی... یا شلوغی و بعضی وقتها ساکت میشوی؟
ذاتاً خوشحالی، بعضی روزها ناراحتی... یا افسرده ای و بعضی روزها خوشحال؟
شلخته ای و بعضی وقتها مرتب... یا تمیز و مرتبی و بعضی وقتها شلخته؟
و گورخر پرسید و پرسید و پرسید، پرسید و پرسید و بعد رفت.
دیگر هیچ وقت از گورخرها درباره راه راه هاشان چیزی نمی پرسم...

شل سیلور استاین


بانوی دی ۴ آبان ٩۵

سامان اندی ۴ آبان ٩۵

عضو چت اورداپ
هانیه خانم
هانیه خانم
چت اورداپ
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم .. خدا ما را کافیست ... Allah is sufficient for us
تاریخ عضویت: 20 آذر 90
تولد: 10 دي
محل زندگی:
جنسیت:خانم، متأهل
تحصیلات:علوم تجربی، مشغول به کار (پزشکی)
3,407 ثانیه، حضور
عضو تأیید شده
هانیه خانم
آخرین حضور: 25 دي 95
کانال جوک ، طنز و استیکر اورداپ
توصیه های کوتاه مذهبی
خجسته زادروز صدیقه طاهره «روز زن و روز مادر»
چرا تأید آدرس ایمیل.؟
ثبت موبایل و چرا موبایل خود را ثبت میکنیم!
چگونه امتیاز و اعتبار خودرا در اورداپ افزایش دهیم؟
مسابقه و جوایزات اورداپ
چگونه عضو ویژه سایت شویم!
موزیک مورد علاقه هانیه خانم


تشکر و قدردانی رسمی هانیه خانم

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 10 دي 95

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی // با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ....تولدت مبارک(ಠ_ಠ)

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 27 ارديبهشت 95

تشکر و قدردانی رسمی هانیه خانم

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 18 آذر 94

تشکر و قدردانی رسمی هانیه خانم

تصاویر ارسال شده هانیه خانم