رزا11111

چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان دیروز


چت اورداپ

شجاعت همیشه غُرش نمیکند !
گاهی شجاعت صدایی خاموش است در انتهای روز که می گوید :
فردا دوباره “سعی” خواهـم کرد.
رزا11111 دیروز

مرسی عزیزانم

سحر2222224 دیروز

زیبا

بانوی دی دیروز

رزا11111 دیروز

ممنون باران جان

باران099 دیروز

رزا11111 دیروز

مرسی لیلیوم

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان دیروز


چت اورداپ

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردی راضی نیستی ، قبل از متاسف شدن یه کوچولو هم به فکر ارتقای لنزهای خودت باش …
رزا11111 دیروز

ممنون از نظراتتون دوستان

باران099 دیروز

مرسی قشنگ بود

لیلیوم دیروز

رزا11111 دیروز

ینی قبل اینکه عیب دیگرانو ببینی اول عیب های خودتو ببین

باران099 دیروز

نفهمیدم

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان دیروز


چت اورداپ

روزهای رفته , به چوب کبریت های سوخته میمانند, جمع آوری شده در قوطی خویش, هر کاری میخواهی بکن آنها دوباره روشن نمیشوند فقط سیاهی آنها دستت را آلوده میکند
روزهایت را بیهوده نسوزان, روزهایت را دوباره با عشق شروع کن…
.
رزا11111 دیروز

مرسی مریم جان

maryam p r دیروز

رزا11111 دیروز

مرسی لیلیوم جان

لیلیوم دیروز

آفرین

رزا11111 دیروز

ممنون اقا سامان

سامان اندی دیروز

آبجی واقعا عالی

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ۶ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

دیگران را ببخشید…
بی عقلی ، تهمت ها،خیانت و بی ادبی

نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست.
انسان های نارس این موارد را زیاد دارند ؛

شما انسانی رسیده باشید!
با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنید ،

و بدون اینکه از این حرفها ناراحت شوید…
از کنار این ها رد شوید …

اگر هوای دلتان ابری شد و چشم هایتان باریدند،
بگذارید این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند

برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است
اینجاست که دل بخشنده شما
چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است.
رزا11111 دیروز

خواهش عزیزم

banoo_18 دیروز

چزیبا و عالی بود این متن ممنون ابجی

رزا11111 دیروز

مرسی عزیزانم

morfin2bm دیروز

بانوی بی نشان دیروز

عااالی بود

رزا11111 دیروز

مرسییییییییی

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٨ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

رزا11111 دیروز

مرسی

morfin2bm دیروز

رزا11111 دیروز

مرسی عزیزانم

maryam p r دیروز

حدیثث دیروز

آفرین

نگار712 دیروز

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان دیروز


چت اورداپ

رزا11111 دیروز

مرسیییی

morfin2bm دیروز

هیچکدوم اصن گل میزارم برات عزیزم

رزا11111 دیروز

هرجور دوست میداری

morfin2bm دیروز

کامنت فلسفی بزارم یا خنده؟؟؟

رزا11111 دیروز

ایول چه باحال ممنون

naser24 دیروز

افرین یه قضیه ای بوده که کارخونه دار یه نفر تنبل را استخدام کرده بوده که بسته بندی خالی را از بسته پر سوا کنه بعد یه مدت کارخونه داره مبینه یارو راحت لم داده و خوابیده با عصبانیت میره میبینه طرف یه پنکه گذاشته جلو قلطک بسته بندی قشنگ باده بسته خالی را پرت میکنه رو زمین

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان دیروز


چت اورداپ

عاشقتم مامان
عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٨ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

مرسیییییییییییییی

parnya ٨ ارديبهشت ٩۶

آتیه ٨ ارديبهشت ٩۶

باران099 ٨ ارديبهشت ٩۶

من که درد دل ندارم

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

مرسی

پویا 16 ٨ ارديبهشت ٩۶

دقیقا

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٣ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

ممنون

اورداپ155 ٨ ارديبهشت ٩۶

الناز33 ٨ ارديبهشت ٩۶

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

مرسیییییییییییییییییییییی

بانوی بی نشان ٨ ارديبهشت ٩۶

دختر شوخ ٨ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٨ ارديبهشت ٩۶
سلااااااااام.بچه ها هرکی اهنگ شاد میدونه و قشنگه بگه ولی لطفا رپ نباشه
بانوی بی نشان ٨ ارديبهشت ٩۶

چنین کنم و چنان کنم حامد همایون

parnya ٨ ارديبهشت ٩۶

کامران و هومن

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

نه یه چیزی تومایه های حامد همایون میخوام

بانوی بی نشان ٨ ارديبهشت ٩۶

شله شله خداوردی

الناز33 ٨ ارديبهشت ٩۶

شیرین شیرین حامدپهلان

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

بانو

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ۶ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

آرزویت را برآورد ه میکند


آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند.

رزا11111 ٨ ارديبهشت ٩۶

ممنون اقا رضا

رضا210 ٨ ارديبهشت ٩۶

الــهــی نفسـی ده کـه حلقـه بنـدگـی تـو گـوش کند و. جـانی کـه زهر حکمـت تـو نـوش کند

رزا11111 ۶ ارديبهشت ٩۶

ممنون افتاب مهتاب جان

آفتاب مهتاب ۶ ارديبهشت ٩۶

رزا11111 ۶ ارديبهشت ٩۶

مرسی عزیزم

fatemeh30 ۶ ارديبهشت ٩۶

عالی بوووووووووووووود

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ۶ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

رزا11111 ۶ ارديبهشت ٩۶

مرسی لیلیوم جان

لیلیوم ۶ ارديبهشت ٩۶

رزا11111 ۶ ارديبهشت ٩۶

مرسی عزیز

مستی44 ۶ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ۵ ارديبهشت ٩۶
سلاااااااااااااااااااااام من اومدممممممممممم
علیییی ۵ ارديبهشت ٩۶

سلام گل

اورداپ155 ۵ ارديبهشت ٩۶

سلام خوش اومدی!

اصغر اقا ۵ ارديبهشت ٩۶

خوب که چکار کنیم؟

لیانا1727 ۵ ارديبهشت ٩۶

نمیدونم خودم چرااینجام

رزا11111 ۵ ارديبهشت ٩۶

من تازه اومدم اونا برن

لیانا1727 ۵ ارديبهشت ٩۶

الان چ وقت اومدنه همه دارن میرن درم میخان ببندن

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶
بابابزرگم عاشق شعره

اومد بمن گفت بیا مشاعره گفتم باش

گفت سفرکردم ولی بامرد ناشی

.

.

.

منم هول شدم گفتم خری گم کرده ام شاید تو باشی

دندون مصنوعیاشو دکترا بزور از گردنم کشوندن بیرون
آوااااای بهار ۴ ارديبهشت ٩۶

خیلی بدگفتی من بابابزرگم نمیدونم تامنو میدید چرااین شعرونیخوند...تاجوانی که مستی..پیرم شدی شکستی...پس کی خداپرستی

هیلدا 2004 ۴ ارديبهشت ٩۶

نچ نچ نچ

parnya ۴ ارديبهشت ٩۶

banoo_18 ۴ ارديبهشت ٩۶

وای خدا نکشتت

هیلیا78 ۴ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶
پسرکی را دیدم با دستانی سیاه گوشه خیابان نشسته بود، جلو رفتم پرسیدم

.

.

.

با دستهای کوچکت چند نفر را نان میدهی؟

گفت چی میگی بابا گردو تازه خوردم
المیرا-77 ٢ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶
یارو ﻣﯿﺮﻩ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻬﺶ ﻛﺮﻓﺲ ﻣﯿﺪﻥ
ﺷﺎﻡ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝ
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺳﺒﺰﻯ ﻣﯿﺪﻥ !!
ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﺎﻫﺎﺭ ﭼﯿﺰﻯ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻜﻨﯿﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﻣﯿﭽﺮﻡ

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

ببین !
زندگی یک معامله است...
چیزی میگیریم و چیزی میدهیم
خودخواهانه است که تنها بخواهیم چیزی به دست بیاوریم
و نخواهیم از دست بدهیم...
باید یادمان باشد که عشق مثل گلوله ای از آتش است
باید مواظب سوختن دستهایمان باشیم
باید مواظب باشیم که هر ازگاهی آنرا دست به دست کنیم
تا دستمان نسوزد و آزار نبیند...
اگر طاقت نداشته باشیم از دستمان می افتد پائین
و مثل چینی نازک صورتی یک دل حساس میشکند...
عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶


چت اورداپ

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٢ ارديبهشت ٩۶
بخونيد خيلي قشنگه



مکالمه شوهر روستایی با تلفن ثابت بیمارستان

وحکایتی واقعی و بسیار آموزنده :



از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.



یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»

چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.»

مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.»

اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.

همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.»

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد، مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد.

بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده‌م
صبا مشهد ٢ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با رزا11111
رزا11111 از اصفهان ٣٠ فروردين ٩۶


چت اورداپ

عضو چت اورداپ
رزا11111
رزا11111
چت اورداپ
تاریخ عضویت: 20 دي 95
تولد: 18 دي
محل زندگی:اصفهان
جنسیت:خانم، مجرد
تحصیلات:، در حال تحصیل
عضو ویژه
رزا11111
موزیک مورد علاقه رزا11111


تشکر و قدردانی رسمی رزا11111

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 15 اسفند 95

دوست عزیز از حضورگرم و پر شور شما در پاتوق متشکریم

تصاویر ارسال شده رزا11111