الیاس3

یک مرد نعره میکشه فریاد نمیزنه

  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ١٩ شهريور ٠٠
خب خداروشکر کرونا رو شکست دادیم
انشالله همه دکترا بیکار بشن برن اسنپ هیچ مریضی تو دنیا نباشه یهو بمیریم راحت بشیم
mahdie ١ ساعت قبل

والا این شتری که دیدم دم در نمیخوابه صاف میاد میشینه رو سر ادم

مهشید@ ١ ساعت قبل

خب خداروشکر شتر رو فرستادی رفت

الیاس3 ٢ ساعت قبل

بلخره شتریه که در همه خونه ها میخوابه و بلند نمیشه

parvin30 ٨ ساعت قبل

قسمت اولین آمین.قسمت دومش خدا نکنه همیشه همه زنده و سلامت باشن

الیاس3 ٢۵ شهريور ٠٠

ممنون از همگی انشالله هیچکس مریض نشه

سوگند ٢٠ شهريور ٠٠

خداروشکر.بیماری بدیه واقعا

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان دیروز
کرونامون که خوب شده بود تا یه هفته مزه و بو غذا رو احساس نمیکردیم
پدرم یکم فکر کرد گفت بچه ها الان بهترین موقع هست که غذاهایی که نمیخوردید رو بخورید
پدر فرصت طلب به این میگن
سوگند ٢ ساعت قبل

اسمشو نیار باید کفاره بدیم

الیاس3 ٢ ساعت قبل

اقتصاد دان که فقط روحانی بود کاری کرد مردم همیشه تو رژیم باشن

سوگند ٢ ساعت قبل

فرصت طلب نه...اقتصاددان

الیاس3 ١٠ ساعت قبل

این گلها گزینه سانسور ندارن ؟

پینار ١۴ ساعت قبل

الیاس3 دیروز

والا ما هرچی میخوردیم مزه هیچی نمیداد

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢۶ شهريور ٠٠
یعنی وبمستر نمیخواد از من تشکر کنه که کرونا رو شکست دادم

الیاس3 دیروز

زهره خانم خودت ویروس رو فرستادی تو بدنت الان تشکر هم بکنیم؟ ارفین جان بر طبل شادانه هم بکوب یلدا خانم شما هم گیتاربزنید پینار خانم بازم گل فرستادید

پینار دیروز

ارفین دیروز

پس مجبوریم نامه تشکر الیاس رو بدیم دست خودش ببره مهر بزنه چابهار

**yalda** دیروز

فعلا تو سواحل چابهار دیده شده

ارفین دیروز

پسر کوهستان ماموریت موقت گرفته رفته تو کوهستان های ارداپ مهر هم با خودش برده

**yalda** دیروز

مهر دست من نیس پسر کوهستان و پینار بگو مهر نهایی بزنن نفس الیاس بال بیاد

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢٧ مرداد ٠٠
سلام
اگه کرونا گرفتین حتما پیش متخصص ریه برید
دکترعمومی داشت ما رو میکشت خدایی
پینار ٢٨ مرداد ٠٠

سلام. بهتر شدین؟

آزادی خواه ٢٧ مرداد ٠٠

mahdie ٢٧ مرداد ٠٠

کاملا درسته اقا الیاس

naghme ٢٧ مرداد ٠٠

دقیقا.پیش متخصص عفونی یا ریه یا داخلی برید.

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢٢ مرداد ٠٠
سلام دوستان خانوادگی کرونا گرفتیم چیکار کنیم بازم شکستش بدیم؟
این دفعه خیلی وحشی شده
الیاس3 ٢۵ مرداد ٠٠

انشالله

پینار ٢۵ مرداد ٠٠

خدا نکنه! جناب الیاس 1، 2 و 3.. شما آن را شکست می دهید.

الیاس3 ٢۵ مرداد ٠٠

داریم میمیریم دعا کنید

pinar90 ٢٢ مرداد ٠٠

نگران نباش، سرفه هاش بخاطر بیماری کروناست. دستورالعمل ها را رعایت کنید هر چه سریعتر خوب میشه.. گل

**yalda** ٢٢ مرداد ٠٠

معتادای اینده

آشناا ٢٢ مرداد ٠٠

تریاک بکشید

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢۶ تير ٠٠
خب میرسیم به داستان الیاااس قهرمانی برای همیشه...


چت اورداپ


شمشیرشو از غلاف کشید بیرون... سرشو به سمت چپ چرخوند و نگاهی عمیق به برادرش سپهر کرد و سپس به لشکر دشمن رو به رو خیره شد و ناگهان بلند فریاد زددددد..

برااااایییی آزاااااادددیییی حمممملهههه کنییییدددد.. حملههههه حملهههه 

و به سرعت به سمت هزاران سرباز دشمن دوید ارتش 500 نفری او به دنبالش فریادکشان دویدن و جنگ سختی در گرفت... الیاس با مهارت زیادی یکی پس از دیگری سربازان دشمن رو از پای در می آورد...

فرمانده سپاه دشمن فردی به نام شاهین بود که با چشماش الیاس رو تعقیب میکرد و کم کم از پشت سر به الیاس نزدیک میشد.. شاهین پشت یک سربازی پنهان شده بود و الیاس که گرم جنگیدن بود حضور اونو حس نکرد الیاس برگشت و سرباز رو کشت اما نااااگهان شاهین سباز رو کنار زد و با دو دستی که شمشیر رو گرفته بود کمی پرید تا فرق سر الیاس رو بشکافه...  که ناگهان سپهر شمشیرش رو جلوی شمشیر شاهین گرفت و با یک لقد شاهین رو دور کرد...



شاهین خنجر خودشو در آورد و سمت سپهر پرت کرد که به شکم سپهر خورد و سپهرر بر زمین افتاد و از دهانش خون بیرون میریخت... الیاس که این صحنه رو با چشمان متعجب و از حدقه بیرون اومده می دید  عصبانی فریاد زد داداششش داداششش و سریع سمت سپهررر دوید و پرید یکم تو هوا  با یک چرخش قهرمانانه سر شاهین رو به خاک بوسه داد....

سپس الیاس به سمت سپهرر رفت و سرشو به زانو گرفت

 گرد و خاک رو از گونه های داداشش پاک میکرد و صورت داداشش رو نوازش میکرد اشک ریزان میگفت

داداش داداش داداااش آه آه آه سر داداشت میررررفت فدای سرت.. الیاس قامتش شکست فدای سرت ...من اونقددررر ارزشش رو نداشتم داداشش داداشش...

سپهر داداش سپر داداش...نمیرررررررررررر

سپهر خون های داخل دهنش رو کمی بیرون ریخت و گفت: دوست دارم داداشش و چشماشو بست... الیاس اشک میریخت میریخت و میخریخت که ناگهان به شدت عصبانی شد و طوری که سرش به شدت میلرزید بلند شد و شمشیرشو برداشت و به سمت دشمنان نعره کشان حمله کرد...

همینطور سر و دست و پا بود که به خاک بوسه میزد و دریایی از خون به پا شد... اما تعداد سربازان دشمن خیلی زیاد بود و الیاس خسته شد و و به نفس افتاد دشمن محاصره اش کرد و الیاس به زمین نشت.... دیگرانگار امیدی نیست ... دشمنان همه با هم شمشیر ها رو بالا گرفتن و باهم و همزمان حمله کردن... الیاس همینطور که نشسته بود شمشیرش رو بالا گرفت تا ضرب شمشیرها رو بگیره دشمنان شمشیرهاشونو فشاررر میاوردن..........

ناااااگهاااااااااااان چیزی میان سربازان دشمن منفجررر شد و به هوا رفت و سربازان به اطراف و یه گوشه ایی پرت شدند..

آری اون الیاااااس بود که مثل سوپر من در آسمانها میرفت الیااااااس قهرمااانی برای همیشه...

همینطور با اون شنل آبی و اسم E  که میان لباسش نوشته شده بود با مشتی رو به جلو تو آسمون حرکت میکرد که رسیدبه کاخ سفید پادشاه و سقف کاخ رو سوراخ کرد و با یک نشست قهرمانا
الیاس3 ٢٧ تير ٠٠

ممنون متشکر رها خانم

raha30 ٢٧ تير ٠٠

خسته نباشید

الیاس3 ٢٧ تير ٠٠

ممنون متشکر

mahdie ٢٧ تير ٠٠

فکر کنم باید برید کره برا ساختن فیلمهاشون کمکشون کنید۔۔۔۔مگه سامورایی که شمشیرو کشیدی۔۔۔حتما پیشرفت میکنید۔۔۔۔ والا الان دیگه همه دنیا شمشیرا غلافه ۔۔۔موفق باشید اینقدم مثل ایلکا تو داستانا جیغ نزنید ۔۔۔۔شوخی بود همشون ۔۔۔۔موفق باشید اقا الیاس

pinar90 ٢٧ تير ٠٠

الیاس ۱،۲ و ۳ بعدا آنلاین شدم می خونم، فقط خواستم بابت پیشرفتتون نظر بدم .. ( ارسال متن، همراه تصویر) گل

tiya m ٢٧ تير ٠٠

لطفا تو اوج خداحافظی کن از نویسندگی

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ١٣ تير ٠٠
منتظر جدید ترین داستان من باشید داستانی به نام
الیااااس قهرمانی برای همیشه
elias hero forever

...Coming soon
آیت ٢۶ تير ٠٠

الیاس3 ٢۴ تير ٠٠

به زودی

پینار ٢۴ تير ٠٠

...Coming soon

الیاس3 ١۴ تير ٠٠

آزادی خواه ١۴ تير ٠٠

خانم گل1 ١۴ تير ٠٠

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ١١ تير ٠٠
خب میرسیم به داستان امروز

با صدای چند نفر بالای سرم بیدار شدم...
ایکاش میتونسم کنارشون بشینم و بخندم و خوش باشم اماا یک عیب بزرگ داشتم...
خدایاااا چرا آخه من؟؟
ای خدایی که منو خلق کردی از هیچ
ای خدایی که همیشه به یادم بودی و منو تنها نذاشتی
ای خدای ابرهای باران زا...
ای خدای موسی روی نیل
ای خدای یونس داخل شکم ماهی
ای خدای ابراهیم داخل آتش
ای خدای اسماعیل زیرتیغ چاغو
ای خدای من
خدایا
خدایا
خدایاا
خدایااا
خدایاااا
خدایاااااا
خدایاااا
پروردگار من
معبود من
مهربون من
مهربوووون من
مهربوووون مننن

میدونید اون عیب من چی بود؟ عیبی که قلب ها رو آب میکنه و چشم ها رو خیس و روان...
من لباس تنم نبود ولی ایکااااش فقط لباس تنم نبود من شلووااار هم پام نبود

مادر چرا بیدارم نکردی؟
مادر چرا؟ چرا
..
زیر پتو خودمو قایم کرده بودم... همچون پنهان بتمن داخل غارش
گرم بود و خیس عرق...
خدایااا نکنه آبروم بره
فردا چطور سرمو جلوی دخترشون بلند کنم من کلی آرزو دارم...
خدایا خدایا خدایا خدایاااا

همینطور داشتم عرق میریختم و فکر میکردم که یکهو یااادم اومد که شلوارمو بالای سرم سمت چپ در آوردم با یک چرخش قهرمانانه خودمو به سمت راست رسوندم و دستمواز پتو بردم بیرون و شلوار رو آروم به داخل کشیدم...

شلوار رو آروم وارد پاهام کردم و به سختی کشیدمش بالا...
خب نصف راه رو حل کردم بقیش چی؟؟
یه چیزی تو دلم اومد... آرووومبهم گفت بلند شو
بلند شوو
بلند شووو
بلند شوووو

و من بلند شدم همچون بلند شدن سرو سپید پای در بند و پتو رو به دور خودم پیچیدم همچون پیچک های وحشی و با سرعت و سلام گویان به اتاق دیگه فرار کردم...
همه میخندیدن و
اون چیه گویان بدرقه ام کردن...
الیاس3 ٢٣ تير ٠٠

مهدیه خانم درگیرم وقت نمیشه چندتا داستان توپ هم تو ذهنمه زیوس نفهمیدم چی گفتی

زئووس0831 ٢٢ تير ٠٠

هه هه ه ه ملت چه لوندیایی میکنن سسلیسا

mahdie ٢١ تير ٠٠

دیگه از داستان خبری نیست؟؟؟

الیاس3 ١۴ تير ٠٠

ممنون

heaven_christ ١۴ تير ٠٠

ی جوری میگه تخته و کلاس انگار ما تو کرونا متولد شدیم ..والا ماهم پای تخته های گچی و وایت برد بزرگ شدیم ...حالا بماند ضعف چشمای من انشاالله شما چشماتون تا همیشه سالم و قوی یاریتون بکنن

الیاس3 ١٣ تير ٠٠

نخند سوگند خانم ما قدیم روی تخت چوبی چهار نفره مینشستیم با یک کیلومتر فاصله از تخته کلاس چشمامون سالمه شما بعد زیر کولر عینکی شدی مریم خانم گرما آدما رو گول میزنه

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ١٠ تير ٠٠
آماده باشید امشب داستان جدیدی تو راهه
الیاس3 ١٣ تير ٠٠

هنوز آزادی خواه تپش قلب داره

آزادی خواه ١٢ تير ٠٠

الیاس3 ١٢ تير ٠٠

نترس فرشته در آید لیلیوم خانم ترافیکه صبر کن

سوگند ١٢ تير ٠٠

چه شد داستان تو را؟!

لیلیوم ١١ تير ٠٠

داستانِ دیو چو بیرون رَوَدِ؟

الیاس3 ١١ تير ٠٠

فردا که بهار آید

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ۶ تير ٠٠
خب میرسیم به ادامه داستان...
توی حال خونه راه میرفت و فکرر می کردد زمان به سرعت داشت طی می شد... اعداد میگذشتند و فکری به ذهنش نمیرسید که نااااگهااان بغضش ترکید پاهاش لرزید و زانو زد....
پیشونی اش به فرش بوسه زد بوسه ایی زیبا...
اشک هایش مثل آبشاری بی انتها جاری شد و لب های لرزانش همینطور میگفت و میگفت...
خدای من ای خدای خوب من
ای کسی که منو خلق کردی از هیچ
ای خدایی که هیچی نداشتم تو به من همه چی دادی دست دادی پا دادی چشم دادی مهربون من منو نجاتم بده...مهربون من.. مهربون من.. مهربون مننن.. دلم تنگه دلم خونه دلم بی تو پریشونه..
خدای من من همه کسایی که اذیتم کردن ناراحتم کردن حقمو خوردن رو بخشیدم خدایاااا اگه تومنو نبخشییی من از تو بخشنده تر میشم که این غیررر ممکنه خدای من خدای من پرورش دهنده من همه چیز من... منو نجاتم بده..
همینجور اشک میریخت و خدا رو صدا میکرد ثانیهه ها داشت به آخر خودش میرسید...
10
9
8
7
6
5
4
3
2
1
ناگهااااان در باز شد
بوووووووممممم بوووووومممم بووووووومم
همینطور خشکش زد و
چشمای متعجب و از حلقه در اومده اش چیزی رو که میدید رو باورر نمیکرد
بووووووم بوووووم بوووووووم بوووووم
صدا ترکیدن چندتا بادکنک فضای خونه رو پرکرد و خواهر و برادران و دوستانش که میخوندن
توووووولدت مباااااارک تووووولدتتتت موووباااااارککک تولدددتت مبارکک
شب شب شیرینی براش بود کنار کسایی که دوستش داشتن تولدش رو جشن گرفت ....
میون کیک خوردن رو به داداشش کرد و با خنده گفت شیطونا چطور این نقشه کثیف به ذهنتون رسید؟؟ داداش جلو خندشو نمی تونست بگیره خواهرش با خنده گفت : داداش صبح که اومدم خونه رو تمیز کنم فلش رو زدم تلویزیون هاهاها بعدش تلویزیون رو ساعت گذاشتم و باطری کنترل رو هم در آوردم هاهاههاه

نامرداااا من کلی اشک ریختم تاوان اشکامو کی میده.....
الیاس3 ٩ تير ٠٠

اورداپ به همه چی وصل میشه خداروشکر

mahdie ٨ تير ٠٠

همون بی ربطیش یعنی اورداپ

الیاس3 ٨ تير ٠٠

ممنون چریست پریست خانم تیام جان خودت یه جور ربطش بده

tiya m ٨ تير ٠٠

کاش ربطش میدادی به اورداپ

heaven_christ ٨ تير ٠٠

بارکلا ...بلاخره خوب تموم شد

الیاس3 ٨ تير ٠٠

ممنون متشکر پینار خانم ولی تولد من 17 مرداده

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢۴ خرداد ٠٠
خب میرسیم به داستان امشب...
یکی بود یکی نبود..
همیشه فکر پرواز داشت فکر میکرد اون دور دورا بالاتر از ابرا زندگی زیباتره...
یه روز تصمیم گرفت که پر بزنه و پرواز کنه به خاطر همین از همه خداحافظی کرد...
ای پدرم سالها تو برای من زحمت کشیدی و مراقب من بودی تو تکیه گاه خوبی بودی اما
من بازیگوش و شیطون بودم...
مادرم چه شبها که من خواب بودم اما تو بیدار بودی و غصه منو خوردی... چه روزها که
از من نگهداری کردی تا دل من تکون نخوره... تو مهربون من بودی و من نامهربون...
خواهرااانم ای سنگ های صبور من ... ای زیباااا رویان من ای که همیشه به یاد من بودید و
من برادی بی وفا بودم.
این حرفها رو زد و نااااگهاااااان...
خواهر بزرگه با چشمااان پر از اشک و لبی لرزان و با جیغ و داد سمتش دوید و افتاد رو پاهای داداش و با حالتی که انگار لکنت زبان گرفته بود گفت...
داداششش داداششش دا دا شش دا دا داششش
باورر نمیکنممم که وقت رفتنه
کجااا میخوای بری؟ چرا منو نمی بری؟
این دم آخری چقدرر شبیه مادرری
داداش
دادااااش
داداااششش
داااداششش
دااااداشش
دا دا اداشش
داداشش
داداششش
داداش داداش
.
.
.
داداش پاهای خودشو کشید عقب و دستشو گذاشت روی موس و فلش
رو برد روی کلمه خروج و آروم فشارش داد بعد به صندلیش تکیه داد و یدونه
چیپس برداشت و داخل ماست موسیر زد...
الیاس3 ۶ تير ٠٠

شبیه کیه مریم خانم

آزادی خواه ۶ تير ٠٠

maryam p r ۶ تير ٠٠

داستانت شبیه یکیه

الیاس3 ۶ تير ٠٠

دستمال بگیر زیر دماغت

tiya m ۶ تير ٠٠

و بازهم اشک تو چشمام حلقه زد، گل

الیاس3 ۵ تير ٠٠

صبر کن مینویسم

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٣١ خرداد ٠٠
خب میریم سراغ داستان امشب..
یکی بود یکی نبود
خسته و کوفته روی مبل جلوی تلویزیون افتاده بود و خوابش برده بود که ناااگهااان تلویزیون روشن میشه و یک تصویر کاملا قرمز رنگ چشمک زن رو نشون میده و یک صدای کلفت و ترسناااک پخش میشه...
شماااا بعد یک ساعت خواهید مردددد..
شمااا بعدددد یک سااااعت خواهیددد مرددد...
این رو گفت و تصویر یک ساعت رو نشون داد که ثانیه اش تغییر میکرد..


چت اورداپ


58
57
56
همینطور ثانیه ها به سرعت میگذشت..
چشماشو به آرامی باز کرد و نگاهی به تلویزیون کرد و آروم گفت: چی چرت و پرت میگی؟
دستش زیر مبل و میز به دنبال کنترل گشت و پیداش کرد هرچقدر دکمه قرمز خاموش رو میزد کار نمی کرد نشست رو مبل و چندتا محکم زد رو کنترل ولی بازم کنترل کار نکرد بازم کنترل رو زد اما اثری نداشت عصبانی شد و کنترل رو پرت کرد روی مبل دیگه و به مبل تکیه کرد و دستاش رو گذاشت دور گردنش...
سکوت بر خانه حاکم بود و نور قرمز رنگ چشمک زنی همه جا رو فرا گرفته بود..
به خودش گفت نکنه واقعی باشه؟؟؟ نکنه من یک ساعت دیگه بمیرم؟؟؟
اصلا گیریم که نمیرم بلخره که چی یه روز که میمیریم...
چشماشو تنگ کرد لب پایینی اش رو به لب بالاییش چسبوند و با انگشتاش با لبش بازی کرد..
گوشیش رو برداشت و از تو مخاطبها یکی رو انتخاب کرد...
بووووق بووووق بووووق الووو مامان ماماان خوبی؟
سلام پسرم تو خوبی عزیز مامانی؟
(با صدایی لرزان گفت)
_مامان خیلی دلم برات تنگ شده مامان دوست دارررم مامانی منو ببخش خیلی اذیتت کرد
پسرم چیزی شده؟ چی شده بگوو
_بابایی هست؟؟ الوو
نه نیست رفته بیرون
_بهش بگو خیلی دوسش دارم خیلییی
عزیزم منم دوست دارممم مامان فدات بشه چی شده؟
_هیچی بعدا بهت میگم خدافظ
خدافظ پسرمم
گوشی رو قطع کرد بغض عجیبی گلوشو فشار میداد و قطره اشکی گوشه چشمش منتظر بود...
بلند شد و رفت سمت در... هرچقدر دستگیره در رو فشار داد در باز نشد... عقب کشید هول داد اثری نداشت کلید هم عمل نمیکرد...
توی حال خونه راه میرفت و فکرر می کردد زمان به سرعت داشت طی می شد... اعداد میگذشتند و فکری به دهنش نمیرسید که نااااگهااان....(این داستان ادامه دارد)
الیاس3 ۶ تير ٠٠

آزادی خواه همش قلبت میتپه یه آسپرین بچه بخور

آزادی خواه ۶ تير ٠٠

الیاس3 ۶ تير ٠٠

دارم مینویسم

پینار ۶ تير ٠٠

تیام جان! و من:::: و در ادامه مزاح: تا گل را تقدیمش کنیم..

tiya m ۶ تير ٠٠

یکی از دلایل نفس کشیدنم شنیدن ادامه این داستانه

الیاس3 ۵ تير ٠٠

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با الیاس3
الیاس3 از گیلان ٢ تير ٠٠
آقا برو داخل چرا اینقدر در و دیوار رو نگاه میکنی؟ انتخابات خیلی وقته که تموم شده رئیسی هم رای آورده ان شالله میاد همه چی رو درست میکنه و مارو نجات میده
_ دارم دنبال یه نوشته میگردم
( ابرو هاشو یکی بالا انداخت و یکی پایین و با تعجب پرسید)
دنبال چه نوشته ایی داداش؟
_ دنبال نوشته ایی که نوشته باشه که گنه کار وارد نشود!
(سرشو انداخت پایین و آروم گفت)
دستتو بذار رو سینت برو داخل داداش

* من دوست دارم یک آدم دیگه بشم
اون که دلت میگه بشم، منو کمک کن

من دوست دارم عوض کنی حال منو
نامه اعمال منو، منو کمک کن

حرم تو تنها سر پناه منه
عَلم تو تنها تکیه‌گاه منه

به امید بخشش تو باز اومدم
کرم تو بیشتر از گناه منه

امام رضا، می‌دونی که با تو دل‌خوشم
امام رضا، آرزومه خادمت بشم

قرارمون خدا بخاد بازم دمه باب‌الجواد
بازم دمه باب الجواد*

تولد امام رضا با تاخیر مبارک
الیاس3 ۶ تير ٠٠

فکر کنم الان دیگه جوانی شدی برا خودت

sami only ۶ تير ٠٠

کسی منو یادش نیست؟ نوجوان سال نود

الیاس3 ۵ تير ٠٠

همچنین پینار خانم

پینار ۴ تير ٠٠

بر شما و بقیه ی دوستان نیز مبارک باد.

الیاس3 ٣ تير ٠٠

خواهش میکنم مهدیه خانم پاراگراف اول میگه که نجات رو تو رئیسی میبینه درحالی که نجات اون داخله

tiya m ٣ تير ٠٠

پاراگراف اول چی میگه آخه

عضو قدیمی سایت
الیاس3
الیاس3
چت اورداپ
یک مرد نعره میکشه فریاد نمیزنه
تاریخ عضویت: 30 شهريور 90
تولد: 17 مرداد
محل زندگی:
جنسیت:آقا، مجرد
تحصیلات:علوم تجربی، مشغول به کار (کشاورزی)
21,863 ثانیه، حضور
عضو تأیید شده
الیاس3
پسرها به این دخترها نزدیک نشوید!
یک تست هوش بسیار جالب
خنده دار ترین عکس ها
یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !
موزیک مورد علاقه الیاس3


تشکر و قدردانی رسمی الیاس3

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 10 تير 00

سپاس ویژه از حضور فعال، تلاش و همت والای شما در راستای داستان سرایی

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 19 اسفند 94

دوستی مثل اسناد کهنه است ، قدمت تاریخ آن را قیمتی می کند.

تصاویر ارسال شده الیاس3