چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٢١ بهمن ٩۶


چت اورداپ

avahasti ٢١ بهمن ٩۶

hamidjafari ٢١ بهمن ٩۶

ممنون از همه

آشناا ٢١ بهمن ٩۶

مریمی22 ٢١ بهمن ٩۶

چاومه س ٢١ بهمن ٩۶

hamidjafari ٢١ بهمن ٩۶

ممنون

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ١۵ بهمن ٩۶


چت اورداپ

مهسا77 ١۵ بهمن ٩۶

سهراب سپهری....

♥وحید♥ ١۵ بهمن ٩۶

باران099 ١۵ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ١۵ بهمن ٩۶


چت اورداپ


دانلود کتاب قادر متعال از سایت کتاب سبز
hamidjafari ١۵ بهمن ٩۶

شاید

باران099 ١۵ بهمن ٩۶

این که خودتی

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ١۵ بهمن ٩۶


چت اورداپ

لیانا1727 ١۵ بهمن ٩۶

باران099 ١۵ بهمن ٩۶

مهسا77 ١۵ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶
داستان کوتاه «سُم»-حمید جعفری
بعضی حرف ها- داستان ها گفتنی نیستند. شاید بهتر باشد که آنها را پُشت قالی پنهان کنیم و بیاندیشیم که اصلن وجود ندارند. آنها را به هیچکس نمی توان گفت چون عادی نیستند. آنها همچون بسیاری از کلیشه ها که می خوانیم یا می شنویم، خُنثی نیستند. فلسفه دارند. حرف دارند. ضجه دارند و ... .
گاهی وقت ها که در آپارتمان، تنها روی راحتی لم داده ام، احساس می کنم تنها نیستم. فکر می کنم در کنارم، کسی نشسته است اما نیست. گاهی هم تصور می کنم که از قهقرای تاریکی تراس، نگاهم می کنند اما باز هم هیچکس نیست. نمی دانم چه کنم! به ضجه های احساسم دل ببندم یا رعشه های نگاهم. مرئی ها یا نامرئی ها! وقتی به برخی از تصاویر موهوم که گاهی از جلوی چشمانم با سرعت عبور می کنند می اندیشم، می لرزم، می ترسم. مثل نیمه شب هایی که با کابوس هولناک از خواب می پرم. ترس عجیبی به جانم می افتد. قابل گفتن- نوشتن نیست فقط همین که، حس می کنم در اطرافم چیزی هایی هستند که می ترسانندم.
این بود شرح حالم تا آن شب کذایی، اما از آن شب به بعد دیگر نه! شبیه روانی ها شدم. با یک کابوس مرگبار از خواب پریدم. خودم را خراب کرده بودم. تا اذان صبح چیزی نمانده بود. سراسیمه به سمت حمام راه افتادم. از داخل آشپزخانه همان تصاویر نامرئی را احساس می کردم ولی مثل همیشه بی خیال از کنارشان گذشتم. با هر ترس و لرزی بود، به حمام رسیدم.
صدای شرشر آب، چراغ روشن و خروج بخار از زیر در حمام یعنی
کسی داخل آن بود. از پشت شیشه ی مات، به داخل نگاه کردم. موهای مشکی بلند و بخار آب. همسرم بود. دوست داشتم که داخل می رفتم اما حوصله ی رفتارهای وسواس گونه اش را نداشتم.
پشت در، روی صندلی پلاستیکی به انتظار نشستم. ترس به جانم افتاده بود. دوست داشتم فریبا خیلی زود بیرون بیاید.
ناگهان نگاهم به زیر در حمام افتاد. مو بر تنم راست شد. چشمانم خیره مانده بود. صدای نفس نفس زدنم را می شنیدم. پاهای او مثل پای آدمی نبود و شبیه سُم چارپایان بود. در داستان های کهن شنیده بودم که پاهای اجنه شبیه سُم چارپایان است.
دیگر نتوانستم تحمل کنم. با داد و فریاد به سمت هال فرار کردم. وقتی به وسط هال رسید، نمی دانستم که باید چه کار کنم! در همین حال بودم که در اتاق خواب باز شد و فریبا بیرون آمد و گفت:
-چی شده عشقم!
-مگه تو حموم نبودی؟
-نه! مگه ندیدی که همین الان از اتاق اومدم بیرون!
-حتمن خیالاتی شدم. خیال کردم توو حموم جن هس.
-جن؟ از کجا فهمیدی؟
-از پاهاش، شبیه سُم چارپاها بود.
فریبا نیشخندی زد و بعد با انگشت به پاهایش اشاره کرد و گفت:« اینطوری!»
رایکا ١٢ بهمن ٩۶

زهرمووووووووووووووووووووورچههههههههههههههه ترسیدم

علیرضا99 ١٢ بهمن ٩۶

یاد یه خواب افتادم تو بچگیم

mariya ٨ بهمن ٩۶

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

نه ادامه نداره

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

عالی بود ادامه نداره؟

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ


مردان بی ادعا!
avahasti ١٢ بهمن ٩۶

در مقابل اینها یک سری ام هستند که اصلا دوست ندارم اسم ادم و مرد رو بذارم روشون

♥خانوم گل♥ ١٢ بهمن ٩۶

پینار ١٢ بهمن ٩۶

علیرضا99 ١٢ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ١١ بهمن ٩۶


چت اورداپ

hamidjafari ١١ بهمن ٩۶

ممنون خانم نرگس و آقا پوریا

pooria2997 ١١ بهمن ٩۶

هیچستان...بسراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم

نرگس23 ١١ بهمن ٩۶

هیچستان...بسراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم

hamidjafari ١١ بهمن ٩۶

میشه یکیشون رو بگید

pooria2997 ١١ بهمن ٩۶

عاشق شعرای سهرابم

نرگس23 ١١ بهمن ٩۶

عاشق شعرای سهرابم

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ١١ بهمن ٩۶


چت اورداپ

chakameh ١١ بهمن ٩۶

hamidjafari ١١ بهمن ٩۶

ممنون از نظرات همه: آقا مسعود، خانم ها نارین، چکامه، ماریا. از شعرهای که از سهراب آورده بودبد، بسیار لذت بردم.

mariya ١١ بهمن ٩۶

باید امشب بروم..من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم..حرفی از جنس زمان نشنیدم......

سلطان مسعود ١١ بهمن ٩۶

نوش نگاهت دادا

hamidjafari ١١ بهمن ٩۶

آقا مسعود، شعر کفشهایم کو را بیان کردید. عالی بود.

نارین ١١ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٩ بهمن ٩۶


چت اورداپ

hana110 ١١ بهمن ٩۶

آپامه جان ١١ بهمن ٩۶

hamidjafari ١١ بهمن ٩۶

ممنون از نظرات همه

سلطان مسعود ٩ بهمن ٩۶

با فنجانی چای هم میشود مست شد،،اگراویی که باید باشد،،باشد،((غریب پناهی ))

باران خانومی123 ٩ بهمن ٩۶

خیلی زیباست.گل..

hamidjafari ٩ بهمن ٩۶

آقا مسعو،د بله متاسفانه قدر آنچه هست را نمی دانیم تا از دستش بدهیم.

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

الناز33 ٨ بهمن ٩۶

parnya ٨ بهمن ٩۶

ممنون

سلطان مسعود ٨ بهمن ٩۶

کله پاچه کامل را مث سلطان با کره هلندی بخورید

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

parnya ٨ بهمن ٩۶

ممنون آموزنده هست

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

خوب پس بگو راحت باش

سلطان مسعود ٨ بهمن ٩۶

منو دوس داره خوووو

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

نگو عه مسعود کیه هی میگی

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

باشه مسعود

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

بله آقا مسعود معذرت. ممنون از شما و نیز آقا عبدالله

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

وحیدم وحید

**abdolla** ٨ بهمن ٩۶

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

آقا مسعود

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

او هست تو هم باش..بودن داریم تا بودن.....بعضی نبودن ها از بودن بهتره

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ


کتاب قادر متعال-حمید جعفری
معرفی کتاب: شامل 25 داستان کوتاه است. در این مجموعه داستان نویسنده، با داشتن دغدغه‌ی ارتقای سطح اخلاق در جامعه، کتاب را تالیف کرده است. او در بیشتر داستان‌ها، سعی دارد تا حوادث و جریانات زندگی امروز بشر را به سمت و سوی اخلاق، سوق و هدایت دهد.
hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

ممنون از نظرات همه دوستان گرامی

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

♥خانوم گل♥ ٨ بهمن ٩۶

محمدرضاا ٨ بهمن ٩۶

hana110 ٨ بهمن ٩۶

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

ممنون مسعود

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶
داستان کوتاه «دروغ لعنتی»-حمید جعفری
بعد ظهرِ یک روز تابستان است و هیچ ابری در آسمان نیست. جوانان و نوجوانان با لباس های رنگارنگ ورزشی در حال دویدن به دنبال توپ هستند. دروازه بان ها با دقت از دروازه های آهنی و کوچک شان مراقبت می کنند. اگر بخوبی مراقب دروازه ها نباشند، گُل می خورند مثل سپهر که بخوبی از دروازه اش مراقبت نمی کند و زیاد گُل می خورد.
ناگهان صوت آژیر آمبولانس از دور به گوش می رسد و هر لحظه صدایش بیشتر و بیشتر می شود تا اینکه آمبولانس در مقابل سپهر توقف می کند و از او می پرسد که کوچه ی صداقت کجاست؟
سپهر نیشخندی می زند و سپس آدرس اشتباهی و دروغ به راننده می دهد.
آمبولانس راه می افتد. برخی از تماشاچی ها و بازیکنان می خندند. برخی هم ناراحت می شوند و سپهر را نصیحت می کنند.
اما او گوشش بدهکار نیست و از این کارش بسیار لذت می برد.
دقایقی می گذرد و دوباره آمبولانس وارد کوچه می شود و به سرعت به انتهای کوچه می رود. ناگهان درِخانه ی پدری سپهر باز می شود و خواهرش جلوی آمبولانس می دود و آنها را به داخل راهنمایی می کند. مامورین اورژانس به سرعت وارد خانه می شوند. سپهر با دیدن این صحنه، بازی را رها می کند و به سمت خانه می دود. بقیه هم به دنبال او می آیند. همه اهالی مقابل خانه ی آنها جمع می شوند.
همه منتظر هستند که یکدفعه مامورین اورژانس بیرون می آیند. سپهر جلو می رود و حال پدرش را می پرسد.
یکی از آنها کمی تامل می کند و بعد می گوید:
«اگه آدرس اشتباهی نداده بودی، شاید الان پدرت زنده بود...متاسفم!»
.....
پ ن- پیامبر خدا(ص): نجات در راستگویی است.
♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

♥خانوم گل♥ ٨ بهمن ٩۶

نه پس دروغ میگه

محمدرضاا ٨ بهمن ٩۶

hamidjafari ٨ بهمن ٩۶

ممنون از همه شما

کامی سیتی ٨ بهمن ٩۶

mariya ٨ بهمن ٩۶

راس میگه

نرگس23 ٨ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

باران099 ٨ بهمن ٩۶

چیکار کنیم

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

زری مهربون32 ٨ بهمن ٩۶

باران099 ٨ بهمن ٩۶

♥وحید♥ ٨ بهمن ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با hamidjafari
hamidjafari از مرکزی ٨ بهمن ٩۶


چت اورداپ

عضو چت اورداپ
hamidjafari
hamidjafari
چت اورداپ
زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست، آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
تاریخ عضویت: 4 بهمن 96
تولد: 9 اسفند
محل زندگی:
جنسیت:،
تحصیلات:فنی و حرفه ای
عضو تأیید شده
hamidjafari
آخرین حضور: 5 اسفند 96
موزیک مورد علاقه hamidjafari


تشکر و قدردانی رسمی hamidjafari

تاکنون هیچ قدردانی به نام ایشان نشده

تصاویر ارسال شده hamidjafari