چت کردن با چنار
چنار ١١ مهر ٩٧
سلام


چت اورداپ


مرا خسته کردی و خود خسته رفتی!!
gandomi ٢٢ مهر ٩٨

سامان اندی ٢٢ مهر ٩٨

آرزوی آرامش برای همه

*yasamin* ٢٢ مهر ٩٨

asal24 ٢٢ مهر ٩٨

آقای شماره1 ٢٩ شهريور ٩٨

این پست

maryam p r ٢۴ شهريور ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با چنار
چنار ٨ خرداد ٩٨
موقع زنگ تفریح که میشد من اکثرا مینشستم روی نیکمت کنار مغازه ی که داخل حیاط مدرسه بود و ساندویچی که خریده بودمو میخوردم...همش چشمم دنبال شاهبخت بود..یجورای حس حسادت بهش داشتم..از اینکه میتوانست توی حیاط مدرسه بدود از اینکه کارهای را میکرد که میخواست...خواستن تنها دلیل کارهاش بود
من میترسیدم بدوم داخل حیاط مدرسه..هر روز شاهد کتک خوردنش بودم.. دستاش سرخ سرخ میشد انگار که رنگ سرخ با دستای شاهبخت عجین شده... بعد اینکه میرفتیم داخل کلاس ازش میپرسیدم چرا می دوی که ناظم کتکت بزنه؟
شاهبخت میگفت: چون دویدنو دوست دارم.. بعد میگفت که پدرش گفته: مثل ماهی توی برکه باشه ، شاید موقعی که از اب میپرند بیرون پرنده ها شکارش کنند ولی بازم بخاطر لذتی که حس میکند این خطررا به جان میخرد...
من میگقتم که: پدرم میگه همه باید از قانون پیروی کنند. شاهبخت با حالا معصومانه ی آرام میگفت: اگر پسر خود ناظم داخل حیاط می دوید آیا باز کتکش میزد؟ من گفتم:_ نه چرا بزند پسرش هست.
شاهبخت میگفت: پس کتک زدن بچه ها به دلیل دویدن قانون نیست..پس دویدن هم بی قانونی نیس چون قانون برای همه یکی است. نمیدانم حرفای که میزد درست یا غلط بود ولی یه صداقت خاصی توی حرفاش بود...
دوماه پیش بود یه حرفی زد که خیلی من را تحت تاثیر قرار داد...گفت: کارای ما اگر به دیگران ضرر و صدمه ی نزند اسمش کار خوب است اگر ضرر و صدمه بزند گناه است، حتی دروغ...میگفت اگر فرض کنی این حرفی که بهت زدم دروغ باشه ولی باعث بشه زندگی و عمل تو بهتر بشه.. پس چه دروغ قشنگی گفتم...
یادش بخیر آن روزها....
هنوزم ترشی لواشکای که بعد مدرسه شاهبخت میخرید و بامن سهیم میشد زیر دندونامه... شاید معنی سخاوت را لواشکهای یادم داد که برای پولش یه هفته چیزی نمیخرید و معنای گدا را آن نیمکت تنهایی هایی که من ساندویچم را روش میخوردم، یادم دادند.
98/2/12
asal24 ١۵ مرداد ٩٨

آخرین حضور: 14 خرداد 98 هر جا هستین خوش و سلامت باشین

maryam p r ١۴ مرداد ٩٨

صبا مشهد ١٩ خرداد ٩٨

مهسا 29 ١٩ خرداد ٩٨

maryam p r ٩ خرداد ٩٨

berry silver ٨ خرداد ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با چنار
چنار ١٢ شهريور ٩٨
سلام
شاهبخت مثل هر روز در کلاس های عقیدتی تبعیدگاه حاضر نمیشد. آن روز روی تختش دراز کشده بود و به گوشه ی اتاق زل زده بود. بر لباش لبخندی نقش بسته بود، میشد فهمید که به خاطرات دوران بچگی فکر میکرد. در لابلای این خاطرات به این فکر میکرد که چرا با خاطرات گذشته زندگی میکند؟ شاید بخاطر این است که از زندگی حال خود راضی نبود. خاطراتی که در به تصویر کشیدان آنها حق انتخاب داشت. آری حق انتخابی که از او صلب شده بود. مثل جانوری اهلی که برای حق انتخاب نداشتن و سربه زیر بودن، به او شخصیت اهلی را داده اند. از وحشی بودن و آزاد بودن می ترسند از انسانهای آزاد می ترسند. این آزادی انسان و وحشی بودن حیوان است که تغییر را به دنیا می آورد. شاهبخت همانطور که دستانش را زیر سرش گذاشته بود زمزمه کنان گفت: آری انسانها از تغییر می ترسند. ولی از تغییری که خواسته ها و عقاید آنها را زیر پا بگذارد بیشتر می ترسند نه از تغییری که به خواست خودشان باشد.
اهلی و وحشی بودن را انسانها تعریف کرده اند. حتی به کلمه ها هم شخصیت می بخشند. مثل دو کلمه ی مرگ و مردن. مرگ شخصیت تنهایی دارد. مرگ را می توان شخصیت جداکننده دانست. شخصیتی که جسم و روح را از هم جدا میکند با این تفاوت که جسم حالت سیال و جاودانه بودن خود را ازدست داده و روح است که به جاودانگی خود می رسد. مرگ وقتی آدمی را در برمیگیرد که انسان به خواسته های دنیوی پشت کند و طلب رهایی و جاودانگی روح را خواستار باشد و لذت بخش ترین جاودانگی روح، خودکشی است چرا که انتخاب خود آدمی است. ولی مردن نه جاودانگی روح است و نه جسم بلکه به اسارت کشیدن آن دو است. مردن یعنی زنده به گور کردن تمام امیدها و نیازهای آدمی. شاهبخت روی دیوار کنار تختش با مدادی که همیشه در جیب داشت نوشت: تلخ ترین مردنی که تاریخ به خودش دیده این است که بگویی: از ما دیگر گذشت.
شاهبخت 6/05/98
asal24 ٢۴ شهريور ٩٨

maryam p r ١٣ شهريور ٩٨

نرجس ١٢ شهريور ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با چنار
چنار ٢۴ مرداد ٩٨
سلام
مادر وقتی شاهبخت را به دنیا آورد، اشک نریخت ولی وقتی زمانش فرا رسید که سربرگ مادر را از کتاب شاهبخت پاک شود، اشک ریخت. به دنیا آوردن اختیار مادری و جدا کردن فرزند از خود، اختیار اجباری سرنوشت. ادم برای انتخاب های که دست خودش نیس اشک می ریزد. مادر اشک از چشمانش لبریز شده بود و چشمه ی در صحرای بیکران صورت مادر شروع به خروشیدن کرده بود. با نگاهی پر از محبت نگاهش را به پسری دوخته بود که قرار بود با تصمیم مادر سرنوشتش تغییر پیدا کند. و این تقدیری است که از بدو تولد گریبان ادمیزاد را میگیرد. مادر راضی شده بود که فرزندش نان عرق پیشانی غریبه ی را بخورد تا نان عرق تن مادر را. پا در تختخوابی بگذاری که برای خوابیدن است ولی فکرت نان شب باشد. جنگی نابرابر بین احساسات و مادیات در دل مادر در گرفته بود. و این ترس است که تمام احساس ادمیزاد حتی حس مادری را سیاهبخت میکند. همچنان که اشک از صورت مادر سرازیر می شد و از آبشار صورت مادر و فرزند عبور می کرد، مادر از این می ترسید که صحرای صورت فرزند سالها بعد در هوس دریاچه ی خشک شده، چشمه های خفته خود را بیدار کند. چهره فرو رفته و درمانده مادر از شکایتی سخن می گفت که مجرم آن تقدیر است. تقدیری که به تقلید کردن سرنوشت آدمیزاد عادت کرده بود مگر در حماسه ی بچه ی دار شدن آدم و حوا. و این تقلید نبود که عصیان آدمیزاد را شعله ور میکند بلکه عادت به تقلید است. مادر لبانش می لرزید و فرزند انگشتان مادر را می مکید.
مادر زیر لب زمزمه کنان می گفت: مرا ببخش پسرم که قادر نیستم با شرایط بجنگم. مرا ببخش که در شکم زنی بزرگ شدی که فقط گناهش تجربه ی حس مادری بود. قطره ی اشک از صورت مادر برا لبان فرزند فرو افتاد و فرزند با چشمانی درشت و نگاهی معصومانه دست از مکیدن انگشتان مادر کشید. مادر خوب می دانست که شرایط است که خوب و بد آدمی را رقم می زند. دو صورت یکی خندان و دیگری گریان. یکی در فکر خوشبخت کردن فرزند و دیگری خفته در گهواره ی خوشبختی. مادر می خواست خوشبختی را از خود و فرزندش بدزد و تقدیم پدر مادری کند که در آرزوی بچه دار شدن به زیست خود ادامه داده اند. مادر غافل از آن که خوشبختی حسی است که عقل عاجز از درک آن است و کلید خوشبختی در دستان دل.
2/4/98
yasi banoo ٢۶ شهريور ٩٨

نمیفهممش

maryampr ٢۶ شهريور ٩٨

چه غمگین

لیلیوم ٢ شهريور ٩٨

avahasti ٢۴ مرداد ٩٨

مهسا 29 ٢۴ مرداد ٩٨

یکم مبهم بود ولی قشنگ بود

عضو چت اورداپ
چنار
چنار
لطفا عضو شوید
تاریخ عضویت: 7 ارديبهشت 96
تولد:
محل زندگی:
جنسیت:،
تحصیلات:
عضو ویژه
چنار
آخرین حضور: 19 مهر 98
موزیک مورد علاقه چنار


تشکر و قدردانی رسمی چنار

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 17 فروردين 97

تولد لحظه هایت مبارک، تولد حس لطیف هر بار راز و نیازت با خدا مبارک، تولد هر بار طلوعت مبارک

تصاویر ارسال شده چنار