علی 5080

چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٣٠ خرداد ٩۶

حرف هايي که ميزنيم،،،، دست دارند!!!
دست های بلندی که گاهی،
گلويی را می فشارند
و نفس فرد را می گيرند !!!

حرف هايي که ميزنيم،،،پا دارند !!!
پاهای بزرگی که گاهی،
جايشان را روی دلی مي گذارند
و برای هميشه مي مانند !!!

حرف هايي که ميزنيم ،،، چشم دارند !!!
چشم های سياهی که،
گاهی به چشم های دیگران نگاه میکنند،
و آنها را در شرمی بیکران فرو ميبرند !!!

پس

مراقب حرفهايي که ميزنيم باشيم
زيرا
سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است !

الناز33 ١ تير ٩۶

علی 5080 ٣٠ خرداد ٩۶

سحر2222224 ٣٠ خرداد ٩۶

احسنت همینطوره ..

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٣١ خرداد ٩۶

به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
خوابیدم.

وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم...

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.

قدر این آدم ها را باید بدانیم،
قبل از شش و بیست دقیقه ...

علی 5080 ٣١ خرداد ٩۶

الناز33 ٣١ خرداد ٩۶

هیلدا 2004 ٣١ خرداد ٩۶

صبا مشهد ٣١ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٨ بهمن ٩۵

دلم یک بغل " تو " را می خواهد.


که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان



مرا به اسم کوچکم صدا بزنی !



و برای دقایقی نه چندان کوتاه



به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ،



مرا تنگ در آغوش بکشی



" آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم "



کمی عقبم ببری



به چهره ام خیره شوی ،



و بی اختیار



یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری



همین !

الناز33 ٢٩ خرداد ٩۶

علی 5080 ٢٨ خرداد ٩۶

sayna78 ٢٨ خرداد ٩۶

neda.ns ٢٨ خرداد ٩۶

ایسل07 ٨ فروردين ٩۶

خیلی بی انصافی

آهو26 ١۵ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢٩ خرداد ٩۶




بعضی آدمها دنيارو زيباميکنند
آدمايي که هروقت ازشون بپرسی چطوري؟
ميگن با تو حاااالم عاااالیه!!!
وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی !
میگن بیداربودم !
یا میگن خوب شد زنگ زدی...
وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره...
اگه يخم بزنن،دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون...
آدم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن !
همينها هستند که دنيارا جاي بهتري ميکنند
آدمهايي وقتی تصادفی چشم در چشمشان ميشوی، فقط لبخند ميزنند
دوستهايي که بدون مناسبت کادو ميخرند و ميگويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود...
يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي...
آدمهايی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه ميخرندو باگل ميروند خانه,
آدمهاي پيامکهای آخرشب،
که يادشان نميرودگاهي قبل ازخواب؛
به دوستانشان يادآوری کنندکه چه عزيزند...
آدمهاي پيامکهاي پُرمهر بي بهانه،
حتي اگربا آنها بدخلقی و بيحوصلگی کرده باشی...
کسانيکه غم هيچکس راتاب نمياورند و تو رابه خاطرخودت ميخواهند.
آدم هايى که پيششان ميتوانى لبريز از خودت باشى

علی 5080 ٢٩ خرداد ٩۶

الناز33 ٢٩ خرداد ٩۶

واقعا اگه همچین بعضیهایی دارین قدرشو بدونین

بانوی بی نشان ٢٩ خرداد ٩۶

علی 5080 ٢٩ خرداد ٩۶

سپاس دوستان. ممنون بابت گلهاتون

هیلدا 2004 ٢٩ خرداد ٩۶

neda.ns ٢٩ خرداد ٩۶

چقد گل هست اینجا

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢٧ خرداد ٩۶


در دوردست‌ها به دنبال خدا نگرد
خدا همین‌جاست ...
در لبخند من و تو
در نگاه مهربان یک دوست
در گرمی دستی که به محبت می‌فشاریم ...

خدا گاهی در نقش و نگارهای بال پروانه،
گاهی لابه‌لای شب‌بوهای باغچه
و گاهی در آواز خوش یک پرنده است.

خدا همین‌جاست
در حس امنیتِ حضور پدر
در عطر دلپذیر دستــپخت مادر
در کلام شیرین کودکی که به تازگی حرف زدن را آموخته

خدا همین‌جاست
کنار ترس‌ها و نگرانی‌هایمان
کنار بی‌حوصلگی‌هایمان
کنار بی‌تابی‌ها
تنهایی‌ها
خسته شدن‌ها و ناامیدی‌ها ...

خدا همین‌جاست
در نفس‌هایی که می‌کشیم
در قلبی که می‌تپد ...
همین‌جاست و لحظه به لحظه عاشقانه هوایمان را دارد ...
عاشقانه دوستش داشته باشیم ..

صبا مشهد ٢٧ خرداد ٩۶

ساناز بوشهر ٢٧ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢۴ خرداد ٩۶


✍️ برای رفتن... چقــــدر بی تابی؟
از لحظه ای که سیاهی، یَقِـــه ی آسمان را گرفته است ، چند بار نگاهت را به بالا دوخته ای؟
منتظر کدام اشــــاره ای؟

❄️دل دل میکنـــم، بی خیالِ رفتن شوی...
با رفتن تــو، فقط زینب، نیست؛ که زمین می خورد!
که تمـام فرزندانت، تا قیامت، به خاک می افتند!

❄️نــــرو ...
دردِ نداشتنت ، سلولهای قلب مرا، از هم باز میکند.
وقارِ حیدری ات، حتی اجازه پلک زدن را هم، از من ، ربوده است.
تو می روی....و تمامِ چشم مرا، با خودت میبری!
تو میروی ، تا با یک ضــربــه، رستگار شوی.
اما من با همان یک ضربه، به غربتی هزار ساله، مبتلا می شوم.

❄️تکرار هر رمضان، تکرار از دست دادن قدم های سنگینی است، که راه نَفَس های مرا ، مسدود می کند.
همان قدم هايی که سنگ و کلوخِ خیابان نیز، از رفتنــش، به درد آمده اند.

هنوز هم ، درد امشب زینب، چون آتشفشانی مذاب، در میان قلبمان می جوشد.
من یقین دارم...؛
تا لحظه دیدارت، هیــچ مرهمی، این انفجار مداوم را خاموش نخواهد کرد.

سحر2222224 ٢۴ خرداد ٩۶

صبا مشهد ٢۴ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢۴ خرداد ٩۶

یک جور دوست داشتن هایي هم هستند
که به زبان آورده نميشوند،
باید حسشان کرد،
مثلِ عشق های امروزي نیست که دَم به ثانیه بيخِ گوشَت بگويد "دوستت دارم"،"عاشقتم" و "میمیرم برات" و رگبار استیکر قلب و بوسه،
دوستت دارم هايي از جنسِ مادربزرگ که
هر لحظه میتوان حسش کرد،
با یادآوریِ ساعتِ قرصایِ قند و چربيِ پدربزرگ
با به راه بودنِ همیشگيِ سماورِ کنجِ اتاق،
با پيچيدن عطرِ فسنجانِ سرظهرش توي کوچه،
با شنيدنِ يک خانوم تهِ اسمش ُشرمِ بعدش،
از آن دوست داشتنایي که
وقتِ سرما کُت مي شوند دورت و گرمت میکنند ،وقتِ ناراحتي گوش مي شوند براي دردها و شانه براي اشک هايت ،همان هايي که چشم میشوند وهمیشه مراقبت هستند ولبخند مي شوند رويِ لبهايت...
آنها که اگر کمي پشتِ تلفن صدایت گرفته باشد خودشان را به آب و آتش میزنند تا حالت خوب شود ..
دوست داشتن هايي که تمامي ندارند و
با يک روز بي حوصلگي و بد اخلاقي از بين نميروند،
نه سرد میشوند نه تکراری،
"دوست دارم" هايي که از دل برمي آيند و بر دل مينشينند...

صبا مشهد ٢۴ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٨ بهمن ٩۵

:
خداياااااااااااا...
دلم مي خواهد
دفتر ِ مشقم را باز کنم و دوباره تمرين کنم ,
الفباي زندگي را ...
من، چيزي شبيه ِ زندگي کردن را فراموش کرده ام ...!!!
مي خواهم، خط خطي کنم، تمام آن روزهايي که دلم را شکست ،
دلم مي خواهد ....
اگر معلم گفت، در دفتر نقاشيتان هر چه مي خواهيد بکشيد
اين بار ، تنها و تنها نردباني بکشم
......به سوي تو ، خدای من.....!!!

مرضیه ه ٩ فروردين ٩۶

مسعود35 ٨ فروردين ٩۶

یا خدااااااااااااااااا

ایسل07 ٨ فروردين ٩۶

آهو26 ٨ بهمن ٩۵

banoo_18 ٨ بهمن ٩۵

دلم پرواز میخواهد..

عضو چت اورداپ
علی 5080
علی 5080
لطفا عضو شوید
تاریخ عضویت: 22 خرداد 95
تولد: 19 تير
محل زندگی:تهران
جنسیت:آقا،
تحصیلات:
عضو تأیید شده
علی 5080
آخرین حضور: 31 خرداد 96
موزیک مورد علاقه علی 5080


تشکر و قدردانی رسمی علی 5080

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 17 مهر 95

سپاس بابت حضور شما در سایت

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 23 مرداد 95

تشکر و قدردانی رسمی علی 5080

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 21 تير 95

ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس // تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس // تولدت مبارک

تصاویر ارسال شده علی 5080