علی 5080

چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ١٠ مرداد ٩۶


تمام ترانه هایم ترنم یاد توست
وتمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران…..
وپاکتر از آیینه ؛به وجود پر مهر تو می بالم……
وتو را آن گونه که میخواهی دوست دارم..
ای مهربان پرنده خیالم
با یاد تو؛به اوج آسمانها پر خواهد گشود…
وزیباییت را به رخ فرشتگان خواهد گشود
تبسمی از تو کافیست که از هیچ به همه چیز برسم…


علی 5080 ١٠ مرداد ٩۶

هیراد

hirad me ١٠ مرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٣١ تير ٩۶

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود


انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود


هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود


کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود


گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شود


شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پا در میانی می شود


چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود


صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود


بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود


کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی میشود

hirad me ٨ مرداد ٩۶

زندگی 939 ٣١ تير ٩۶

طاها 567 ٣١ تير ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ۴ مرداد ٩۶
یک داستان جالب:
زماني که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهي غذاي ساده صبحانه را براي شب هم آماده کند. يک شب را خوب يادم مانده که مادرم پس از گذراندن يک روز سخت و طولاني در سر کار، شام ساده اي مانند صبحانه تهيه کرده بود. آن شب پس از زمان زيادي، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسيس و بيسکويت هاي بسيار سوخته، جلوي پدرم گذاشت. يادم مي آيد منتظر شدم ببينم
آيا او هم متوجه سوختگي بيسکويتها شده است!

در آن وقت، همه ي کاري که پدرم انجام داد اين بود که دستش را به طرف بيسکويت دراز کرد، لبخندي به مادرم زد و از من پرسيد که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نيست که آن شب چه جوابي به پدرم دادم، اما کاملاً يادم هست که او را تماشا ميکردم که داشت کره و ژله روي آن بيسکويتهاي سوخته مي ماليد و لقمه لقمه آنها را مي خورد.
يادم هست آن شب وقتي از سر ميز غذا بلند شدم،شنيدم مادرم بابت سوختگي بيسکويت ها از پدرم عذرخواهي مي کرد
و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزيزم، من عاشق بيسکويتهاي خيلي برشته هستم.
همان شب، کمي بعد که رفتم بابام را براي شب بخير ببوسم، از او پرسيدم که آيا واقعاً دوست داشت که بيسکويتهاش سوخته باشد؟
او مرا در آغوش کشيد وگفت:مامان تو امروز روز سختي را در
سرکار گذرانده و خيلي خسته است. بعلاوه، بيسکويت کمي سوخته هرگز کسي را نمي کشد!
زندگي مملو از چيزهاي ناقص… و انسان هايي است که پر از کم و کاستي هستند .
خود من در بعضي موارد، بهترين نيستم، مثلاً مانند خيلي از مردم، روزهاي تولد و سالگردها را فراموش ميکنم.
اما در طول اين سالها فهميده ام که يکي از مهمترين راه حل ها براي ايجاد روابط سالم، مداوم و پايدار:
درک و پذيرش عيب هاي همديگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با ديگران است و امروز دعاي من براي تو اين است که ياد بگيري که قسمت هاي خوب، بد، و ناخوشايند زندگي خود را بپذيري و با انسان ها رابطه اي داشته باشي که در آن، بيسکويت سوخته موجب قهر و دلخوري نخواهد شد.
اين موضوع را مي توان به هر رابطه اي تعميم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطي است،هر رابطه اي با همسر يا والدين، فرزند يا برادر،خواهر يا دوستي!
کليد دستيابي به شادي خود را در جيب کسي ديگر نگذاريد آن را پيش خودتان نگهداريد.
بنابراين، لطفاً يک بيسکويت به من بدهيد، و آري، حتي از نوع سوخته که حتماً خيلي خوب خواهد بود!

کاش همه مي دانستند زندگي شادي نيست
شاد کردن است
زندگي قهقهه نيست
لبخند است
hana110 ٧ مرداد ٩۶

تصور وجود چنین مردایی یکم برام غیر قابل باوره...با عرض معذرت این نظر من بود

لیلیوم ٧ مرداد ٩۶

چقد عالی خیلی خوشم اومد .آفرین

حسینhossen ٧ مرداد ٩۶

زندگی 939 ٧ مرداد ٩۶

hirad me ٧ مرداد ٩۶

yas gol ۴ مرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ١٩ تير ٩۶


چت اورداپ



‫ "ع ش ق"



واژه ی غریبیست عشق...



لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!



لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا



پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی



تضاد و تفاهم، شک و یقین...



عجیب قدرتمند است و جادو میکند!



خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم



برقرار باشی در دلم تا همیشه



ای فاتح شبهای با تو بودنم



... ای عشق...

باران099 ٢٨ تير ٩۶

_ارسلان_ ٢٨ تير ٩۶

یه شعر بود...یادم نیس...عشق خاهی که تا پایان بری..باید هرچیزیو بپسندی...ن مثه الان که اخرش فحش ناموسی و بلاکه... پروفایلمونم میذاریم گور بابای بعضیامیریم سراغ بعدیا

الناز33 ٢٢ تير ٩۶

علی 5080 ١٩ تير ٩۶

سپاس از لطفتون

ma00089 ١٩ تير ٩۶

تولدتونم مبارک باشه ایشالله سالم و تندرست باشید

علی 5080 ١٩ تير ٩۶

سلام . ممنونم از لطف شما لیلیوم عزیز

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٨ بهمن ٩۵

دلم یک بغل " تو " را می خواهد.


که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان



مرا به اسم کوچکم صدا بزنی !



و برای دقایقی نه چندان کوتاه



به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ،



مرا تنگ در آغوش بکشی



" آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم "



کمی عقبم ببری



به چهره ام خیره شوی ،



و بی اختیار



یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری



همین !

الناز33 ٢٩ خرداد ٩۶

علی 5080 ٢٨ خرداد ٩۶

sayna78 ٢٨ خرداد ٩۶

neda.ns ٢٨ خرداد ٩۶

ایسل07 ٨ فروردين ٩۶

خیلی بی انصافی

آهو26 ١۵ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٣٠ خرداد ٩۶

حرف هايي که ميزنيم،،،، دست دارند!!!
دست های بلندی که گاهی،
گلويی را می فشارند
و نفس فرد را می گيرند !!!

حرف هايي که ميزنيم،،،پا دارند !!!
پاهای بزرگی که گاهی،
جايشان را روی دلی مي گذارند
و برای هميشه مي مانند !!!

حرف هايي که ميزنيم ،،، چشم دارند !!!
چشم های سياهی که،
گاهی به چشم های دیگران نگاه میکنند،
و آنها را در شرمی بیکران فرو ميبرند !!!

پس

مراقب حرفهايي که ميزنيم باشيم
زيرا
سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است !

الناز33 ١ تير ٩۶

علی 5080 ٣٠ خرداد ٩۶

سحر2222224 ٣٠ خرداد ٩۶

احسنت همینطوره ..

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٣١ خرداد ٩۶

به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
خوابیدم.

وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم...

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.

قدر این آدم ها را باید بدانیم،
قبل از شش و بیست دقیقه ...

لیلیوم ١٠ تير ٩۶

maryam p r ١٠ تير ٩۶

neda.ns ١٠ تير ٩۶

چقد گلللللللل.....جای من خالی بود اینجا

علی 5080 ٣١ خرداد ٩۶

الناز33 ٣١ خرداد ٩۶

هیلدا 2004 ٣١ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢٨ تير ٩۶


چت اورداپ



“ع ش ق”
واژه ی غریبیست عشق…
لحظه ای آبادت می سازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین…
عجیب قدرتمند است و جادو می کند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
… ای عشق…
علی 5080 ٢٨ تير ٩۶

سپاس دوستان

hirad me ٢٨ تير ٩۶

باران099 ٢٨ تير ٩۶

لیلیوم ٢٨ تير ٩۶

الناز33 ٢٨ تير ٩۶

hirad me ٢٨ تير ٩۶

ابادی وجود .پادشاه قلبم همه ام از ان تو .تو فقط بمان ای عشق

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ١١ تير ٩۶

خیلیها فکر می کنند، زشت ترین بخش بدن شان بینی شان است!
بعضیها هم با دهانشان مشکل دارند، فکر می کنند دهانشان خیلی زشت است!
و_دیگران زیادی هم شکم بزرگشان، مشکلشان است و زشت شان کرده؛
همه اینها شاید زشت و زیبا باشد،

اما من می گویم:
زشت ترین بخش بدن آدم ها،
"ذهن شان" است؛
ذهن آدم ها، مثل یک حفره عمیق،
پر می شود از خیلی چیزهای زشت؛

از شک،
از بدبینی،
از برداشتهای بد،
از نگاه پر غرور به دیگران،
از توقع زیاد،
از خودبینی زیاد؛

ذهن آدم ها گاهی تبدیل می شود به عضو زشت بدن؛ آنقدر بدن را زشت می کند که صدتا جراحی زیبایی هم کاری از پیش نمی برد؛
کاش می شد،
جای بینی، جای شکم و پا،
آدم ذهنش را جراحی میکرد...

باران099 ١٨ تير ٩۶

نفس6 ١٨ تير ٩۶

پر از برداشتهای بد ای کاش....

لیلیوم ١٨ تير ٩۶

عالی مثل همیشه

neda_tajii ١٨ تير ٩۶

رزمریم ١١ تير ٩۶

maryam p r ١١ تير ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢٩ خرداد ٩۶




بعضی آدمها دنيارو زيباميکنند
آدمايي که هروقت ازشون بپرسی چطوري؟
ميگن با تو حاااالم عاااالیه!!!
وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی !
میگن بیداربودم !
یا میگن خوب شد زنگ زدی...
وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره...
اگه يخم بزنن،دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون...
آدم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن !
همينها هستند که دنيارا جاي بهتري ميکنند
آدمهايي وقتی تصادفی چشم در چشمشان ميشوی، فقط لبخند ميزنند
دوستهايي که بدون مناسبت کادو ميخرند و ميگويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود...
يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي...
آدمهايی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه ميخرندو باگل ميروند خانه,
آدمهاي پيامکهای آخرشب،
که يادشان نميرودگاهي قبل ازخواب؛
به دوستانشان يادآوری کنندکه چه عزيزند...
آدمهاي پيامکهاي پُرمهر بي بهانه،
حتي اگربا آنها بدخلقی و بيحوصلگی کرده باشی...
کسانيکه غم هيچکس راتاب نمياورند و تو رابه خاطرخودت ميخواهند.
آدم هايى که پيششان ميتوانى لبريز از خودت باشى

علی 5080 ٢٩ خرداد ٩۶

الناز33 ٢٩ خرداد ٩۶

واقعا اگه همچین بعضیهایی دارین قدرشو بدونین

بانوی بی نشان ٢٩ خرداد ٩۶

علی 5080 ٢٩ خرداد ٩۶

سپاس دوستان. ممنون بابت گلهاتون

هیلدا 2004 ٢٩ خرداد ٩۶

neda.ns ٢٩ خرداد ٩۶

چقد گل هست اینجا

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢٧ خرداد ٩۶


در دوردست‌ها به دنبال خدا نگرد
خدا همین‌جاست ...
در لبخند من و تو
در نگاه مهربان یک دوست
در گرمی دستی که به محبت می‌فشاریم ...

خدا گاهی در نقش و نگارهای بال پروانه،
گاهی لابه‌لای شب‌بوهای باغچه
و گاهی در آواز خوش یک پرنده است.

خدا همین‌جاست
در حس امنیتِ حضور پدر
در عطر دلپذیر دستــپخت مادر
در کلام شیرین کودکی که به تازگی حرف زدن را آموخته

خدا همین‌جاست
کنار ترس‌ها و نگرانی‌هایمان
کنار بی‌حوصلگی‌هایمان
کنار بی‌تابی‌ها
تنهایی‌ها
خسته شدن‌ها و ناامیدی‌ها ...

خدا همین‌جاست
در نفس‌هایی که می‌کشیم
در قلبی که می‌تپد ...
همین‌جاست و لحظه به لحظه عاشقانه هوایمان را دارد ...
عاشقانه دوستش داشته باشیم ..

صبا مشهد ٢٧ خرداد ٩۶

ساناز بوشهر ٢٧ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢۴ خرداد ٩۶


✍️ برای رفتن... چقــــدر بی تابی؟
از لحظه ای که سیاهی، یَقِـــه ی آسمان را گرفته است ، چند بار نگاهت را به بالا دوخته ای؟
منتظر کدام اشــــاره ای؟

❄️دل دل میکنـــم، بی خیالِ رفتن شوی...
با رفتن تــو، فقط زینب، نیست؛ که زمین می خورد!
که تمـام فرزندانت، تا قیامت، به خاک می افتند!

❄️نــــرو ...
دردِ نداشتنت ، سلولهای قلب مرا، از هم باز میکند.
وقارِ حیدری ات، حتی اجازه پلک زدن را هم، از من ، ربوده است.
تو می روی....و تمامِ چشم مرا، با خودت میبری!
تو میروی ، تا با یک ضــربــه، رستگار شوی.
اما من با همان یک ضربه، به غربتی هزار ساله، مبتلا می شوم.

❄️تکرار هر رمضان، تکرار از دست دادن قدم های سنگینی است، که راه نَفَس های مرا ، مسدود می کند.
همان قدم هايی که سنگ و کلوخِ خیابان نیز، از رفتنــش، به درد آمده اند.

هنوز هم ، درد امشب زینب، چون آتشفشانی مذاب، در میان قلبمان می جوشد.
من یقین دارم...؛
تا لحظه دیدارت، هیــچ مرهمی، این انفجار مداوم را خاموش نخواهد کرد.

سحر2222224 ٢۴ خرداد ٩۶

صبا مشهد ٢۴ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با علی 5080
علی 5080 از تهران ٢۴ خرداد ٩۶

یک جور دوست داشتن هایي هم هستند
که به زبان آورده نميشوند،
باید حسشان کرد،
مثلِ عشق های امروزي نیست که دَم به ثانیه بيخِ گوشَت بگويد "دوستت دارم"،"عاشقتم" و "میمیرم برات" و رگبار استیکر قلب و بوسه،
دوستت دارم هايي از جنسِ مادربزرگ که
هر لحظه میتوان حسش کرد،
با یادآوریِ ساعتِ قرصایِ قند و چربيِ پدربزرگ
با به راه بودنِ همیشگيِ سماورِ کنجِ اتاق،
با پيچيدن عطرِ فسنجانِ سرظهرش توي کوچه،
با شنيدنِ يک خانوم تهِ اسمش ُشرمِ بعدش،
از آن دوست داشتنایي که
وقتِ سرما کُت مي شوند دورت و گرمت میکنند ،وقتِ ناراحتي گوش مي شوند براي دردها و شانه براي اشک هايت ،همان هايي که چشم میشوند وهمیشه مراقبت هستند ولبخند مي شوند رويِ لبهايت...
آنها که اگر کمي پشتِ تلفن صدایت گرفته باشد خودشان را به آب و آتش میزنند تا حالت خوب شود ..
دوست داشتن هايي که تمامي ندارند و
با يک روز بي حوصلگي و بد اخلاقي از بين نميروند،
نه سرد میشوند نه تکراری،
"دوست دارم" هايي که از دل برمي آيند و بر دل مينشينند...

صبا مشهد ٢۴ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
علی 5080
علی 5080
لطفا عضو شوید
تاریخ عضویت: 22 خرداد 95
تولد: 19 تير
محل زندگی:تهران
جنسیت:آقا،
تحصیلات:
عضو تأیید شده
علی 5080
آخرین حضور: 14 مرداد 96
موزیک مورد علاقه علی 5080


تشکر و قدردانی رسمی علی 5080

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 19 تير 96

- ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک .

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 17 مهر 95

سپاس بابت حضور شما در سایت

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 23 مرداد 95

تشکر و قدردانی رسمی علی 5080

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 21 تير 95

ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس // تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس // تولدت مبارک

تصاویر ارسال شده علی 5080