چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١١ ساعت قبل
دردم همه در مصرع بعد است
من ماندم و او رفت و نیامد

...
soraya 861 ٢٧ دقیقه قبل

ايراد من زود باورى انسانهاست

maryam p r ۴ ساعت قبل

موقت ۴ ساعت قبل

جالبه ولی بی خیالش شو اگه ایراد از تو بوده، رفعش کن وگرنه فقط بی خیالش شو

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١۶ دقیقه قبل
بعضى از جماعت ايرانى يک مشت دلقکند که جز تا نوک دماغشون بيشتر نمى بينند،،،،،،
واقعا رتبه دوم کشور الوده به کرونا بودن توى جهان خنده داره؟؟؟؟
اين که اين ويرووس چه قدر خطر ناکه جوک ساختن داره؟؟؟
يعنى هنوز نتونستيم به اين باور برسيم که از دست دادن يک هموطن،مثل از دست دادن عزيزان خودمونه؟؟؟؟
دوست عزيزى که جوک و کليپ خنده دار از ويرووس کرونا پخش مى کنى
اين مو ضوع نه خنده داره و نه کم اهميت
عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١١ ساعت قبل
رنج دانستن دمار از جان آدم میکشد
خوش بحال بی خیالان ، جاهلان، خوشباوران

.
موقت ۴ ساعت قبل

غصه خوردن خالی خوب نیست باید بجای غصه خوردن برای رفع مسائل تلاش کرد. خدا بزرگه

لیلیوم ۴ ساعت قبل

باران17 ۴ ساعت قبل

لایک...

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١١ ساعت قبل
در قفل فرو بسته ى غم هاى دل خويش
ان کهنه کليديم که دندانه ندار يم
سبزه بانمک ۴ ساعت قبل

اگه قفل قفل جون سختی باشه دندونه درست میکنه

لیلیوم ۴ ساعت قبل

چ زیبا

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢٠ ساعت قبل
من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌‌هایش را می‌‌آراید.
من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌‌شناسند
حسد جان را نمی‌‌گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی‌‌کند.

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌‌های گستره‌‌ی زمین سهم می‌‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌‌آورد.

چنین است دنیای رویای من!

لنگستن هیوز
لیلیوم ۴ ساعت قبل

ممنون عزیزم

باران17 ۵ ساعت قبل

لایک...

soraya 861 ١١ ساعت قبل

ليليوم. نه اون دنيا وعده هاش چيز ديگريست و بر مبناى ديگر اي متنى که در بالا امده فقط يک روياست و ارزو فکر نمى کنم که هيچ وقت به حقيقت بپيوندد

لیلیوم ٢٠ ساعت قبل

این همون دنیای وعده داده شده نیس؟

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢ اسفند ٩٨
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم*
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشارد و به درد میاورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد !
maryampr ٣ اسفند ٩٨

you belong with ٣ اسفند ٩٨

مسعودآریایی ٣ اسفند ٩٨

زندگی ،،،به سادگیِ رفتن است.......عالی

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢ اسفند ٩٨
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان...
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!
you belong with ٣ اسفند ٩٨

مسعودآریایی ٣ اسفند ٩٨

عالی....مبادا دست نخورده برای مرگ بگذاری

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
?? یادت میاد؟؟؟

? وقتی کوچیک بودیم...

? تلویزیون...

? با شام سبک...

? با پنکه شماره 5...

مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین

//////// \\\\

||||||| \\\ //////

? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت.

? یادت میاد؟؟؟

وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈...

می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏...

? یادت میاد؟؟؟

? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4

? یادت میاد؟؟؟

وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏??

? یاد ت میاد؟؟؟

فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡

? یادت میاد؟؟؟

در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺?

? یادت میاد؟؟؟

اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺???

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم
you belong with ٢ اسفند ٩٨

اره قشنگه

soraya 861 ٢ اسفند ٩٨

Pinar90,ليليوم، باران 17

pinar90 ١ اسفند ٩٨

لیلیوم ١ اسفند ٩٨

چایی هم میخواستیم ببینم داغه یا ن انگشتمونو تا ته استکان میزدیم توش قشنگ بود

باران17 ١ اسفند ٩٨

ای کاش...لایک

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
شش زنگی ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ:

ﺍﻭﻟﯿﻦ زنگ ﺭﺍ ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ در ۱۵۵۰ میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ.

دومین زنگ را نیوتن در ۱۷۰۰ میلادی نواخت :
او نشان داد که هیچ نیروی غیبی و هوشمندانه ای موجب سقوط اجسام و حرکت سیارات و شهاب سنگها و کهکشانها نمیشود. تنها نیروی جاذبه است که نه هوشمندانه کار میکند و نه برنامه ریزی شده.

سومین زنگ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ در ۱۸۵۰ میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ :
او ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد و در اثر تغییر و تکامل موجودات دیگر به وجود آمده است.

چهارمین زنگ را نیچه در ۱۹۰۰ میلادی نواخت. او گفت:
که هیچ نجات دهنده ی غیبی وجود ندارد. تنها انسان است که می تواند نجات دهنده خود باشد. او گفت: ""ایمان مذهبی یعنی اینکه نمیخواهم بپذیرم حقیقت چیست؟ انسانها نمیخواهند عقایدشان را تغییر دهند چونکه نمیخواهند توهماتشان تخریب شوند.""

پنجمین زنگ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﯾﺪ در ۱۹۰۰ میلادی ﺯﺩ:
ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ افکار_ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ.

ششمین زنگ را راسل در ۱۹۵۰ میلادی نواخت. او به ما آموخت:
""از اینکه عقیده ای متفاوت با اکثریت داشته باشید نترسید. بسیاری از عقاید که امروز مورد قبول اکثریتند زمانی مورد مخالفت اکثریت بوده اند.
اگر پنجاه میلیون نفر هم عقیده احمقانه ای داشته باشند، باز هم آن عقیده احمقانه است.""

آزادی نه دادنی است نه گرفتنی. بلکه آموختنی است برای همین است که خیلی ها از آن گریزانند. چون یاد گرفتن برایشان مشکل است. با دوپینگ و یک شبه نمیشود جهان اولی شد.
راه آزادی و پیشرفت نه از خیابانها و با مشتهای گره کرده بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که در جهان سوم که نا امنی فراوان است، امن ترین مکانها برای عنکبوتها، کتابخانه ها هستند.
زنگها را کوپرنیک و داروین و... سالهاست که نواخته اند، اما بسیاری در برابر بیدار شدن از خود مقاومت نشان میدهند و ظاهراً به این کار خود افتخار هم می کنند !.
محسن 123 ٢ اسفند ٩٨

آره سومه

soraya 861 ١ اسفند ٩٨

محسن 123. منظورت زنگ سوم ديگه؟؟؟؟

محسن 123 ١ اسفند ٩٨

زنگ پنجم رو قبول ندارم ، آونایی فکر میکنن از فامیلی میمون هستن مارو قاطی نکنید .

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
نگاهت
زیباترین گریزگاه
تازه ترین آشنا
و آرام ترین آشیانه ی
بال شکسته ی من است
بی آنکه
لهجه ام را آشکار کنم
آخرین واژه ام را سرودی
بی آنکه پرواز را یاد بگیرم
پریدن را میان لبانت یافتم

اینک بی پرواز اسیر توام
ای کاش بسی دشوارتر بودی ای عشق...

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
راستی ما هم بعضی وقتها نه هر شب چنین کاری خواهیم کرد.!
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،
انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی.
بین بعضی حرفهايت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی .
پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .
تا فرصت ویرایش هست... خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن...
حتی بعضی از عقایدت را حذف کن ... اما بعضی را پر رنگ...
هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن !
روز خوب به تو شادی میدهد،
روز بد به تو تجربه،
و بدترین روز به تو درس میدهد ...!
فصلها برای درختان هر سال تکرار میشود،
اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست ...
تولد ... کودکی ... جوانی... پیری و دیگر هیچ ...
تنها زمانی صبور خواهی شد که صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف!
آنچه ویرانمان میکند، روزگار نیست،
حوصله کوچک و آرزوهای بزرگ است ....
عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
H

داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد .
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند.
تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشيم
و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم
ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم

ما همیشه بازخواست شده ایم ، برای ناخن هایمان ،برای موهایمان برای ...
ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد؟؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند..
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد
و مثل ما ادم است
و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد،و به او اعتماد کرد
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.
ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس.
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.

هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..

و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد
و...
هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را....

مزرعه را ملخ ها جویدند ،
و ما برای کلاغ ها مترسک ساختیم....
و این بود شروع جهالت!!

دعای باران می خوانند،
اما ما دعای شعور لازم داریم !
این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است !
ببار ای آگاهی
ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد ،

نه در جمعه ها...............!!!
عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ١ اسفند ٩٨
بعضى از زنها انگارى نيکو تين دارن،چون اگه نباشن ادم خيلى عصبى مى شه........!!!!!
بعضى از زنها انگارى مورفين دارن،چون نمى زارن هيچ دردى رو حس کنى و بهت ارامش مى دن ......!!!!!!
بعضى از زنها انگارى الکل دارن، چون به ادم احساس سر خو شى مى دن ....!!!!
بعضى از زنها انگارى هروئين دارن،چون ادم بد جورى بهشون وابسته مى شه....!!!!
بعضى از زنها يک قلب پاک و مهربون دارن،بايد خيلى مواظب اينا باشى و هوا شو نو داشته باشى....!!!!!
به سلامتى همه زنها...که اگر نباشند، دنيات جهنمه...!!!!!
و چه زيبا گفت نادر ابراهيمى



"مخدرى هست به نام "زن"!!!!
زنى که دوستش دارد
نبودش...قهرش....دوريش...
خمارى مى اورد و اب مى کند ابهت مر دا نه اش را!!!
و اينگو نه است که مى گو يند:
"قدرت"
جا ذبه ى مرد است!
و "جاذبه" قدرت زن!
بهار456 ١ اسفند ٩٨

مسعودآریایی ١ اسفند ٩٨

بله.درست........جاذبه ی یک دختر مهربون که ..درداتو میفهمه،،،با خوشایات خوشه،،،،،با غمات ناخوش. ، ،، ،،از جاذبه ی یک سیاه چاله در کهکشان .،بیشتره،،، ، ، ،خدا،،زیاد کنه مهربونای توپول رو،،، آمیییییییین

سوگند ١ اسفند ٩٨

خوشم اومد از قسمت اولش

you belong with ١ اسفند ٩٨

چه ماده مخدری

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢٧ بهمن ٩٨
دوست مجازی من...
چند وقت است برایت مینویسم
و تو میخوانی
وگاهی تو مینویسی و من میخوانم
دوست مــــــــــجازی من
این روزها درد دلهایمان را
به زبان نمی آوریم
تایپ میکنیم
مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود
روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم
نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی
پشت هر یک از این نوشته ها یک نفرنشسته است
میخواند،فکر میکند،گاهی هم گریه میکند،یا میخندد
برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری
مینشینی برای دل خودت
گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار
ولی میدانم
قدر تمام لبخندهایت تنها هستی
اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی
دوست مــــــــــجازی من
گاهی آنقدر بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد
فراموش میکنیم خودمان را
دور میزنیم منطق و باورهایمان را
میخندیم
گاهی هم دروغ میگوییم
نمیدانم....
شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد
دوست مجازی من
بودنت را قدر میدانم...
soraya 861 ٢٧ بهمن ٩٨

سوگند اره اشتباه شد ديگه نتونستم پاکش کنم

دنیا000001 ٢٧ بهمن ٩٨

دوست مجازی من بودنت را قدر میدانم...

سوگند ٢٧ بهمن ٩٨

این رو یادمه یک بار دیگه هم ارسال کرده بودی

باران17 ٢٧ بهمن ٩٨

لایک...

soraya 861 ٢٧ بهمن ٩٨

ليليوم

لیلیوم ٢٧ بهمن ٩٨

زیبا .دو جاشو قبول ندارم یکی اینکه اگ کسی رو داشتیم نمی اومدیم.چون پسر و آقام الان نیستن من اومدم ی کم مطالب بخونم و برم .و ی جا هم گفته دروغ میگوییم ک نمیگم مابقی زیبا ما هم بودنت رو قدر میدونیم

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢٧ بهمن ٩٨
زنانگی را دوست دارم به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه که همه چیز را می آزماید و مخاطب زشت ترین فحش ها و زیباترین شعرها ...و گنگ ترین احساسات و مخوف ترین ترس های مردانه است...
مغرورترین حقیقت
من یک زنم
سوگند ٢٧ بهمن ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢٧ بهمن ٩٨
...آنجا کجاست که:
منطق تقلید است، کتاب دکوراست، روزنامه تبليغات است،
آزادیمیدان است، جمهوری خیابان است، استقلال تيم است،
شعارآسان است، شعورنایاب است،
پینه های دست عار است، پینه بر پیشانی افتخار است.
دروغ حلال است، شادی حرام است، اعدام اصلاح است، اصلاح فساد است،
دانا افسرده است، نادان کامیاب
است، درد مردم بي درمان
است، ریا ایمان است، ایمان برای نان است،
زر برای زوراست، زور برای زر است، و تزوير براي هردو ؟

چقدر اینجا آشناست!!!؟
عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢۵ بهمن ٩٨
دوست مجازی من...
چند وقت است برایت مینویسم
و تو میخوانی
وگاهی تو مینویسی و من میخوانم
دوست مــــــــــجازی من
این روزها درد دلهایمان را
به زبان نمی آوریم
تایپ میکنیم
مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود
روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم
نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی
پشت هر یک از این نوشته ها یک نفرنشسته است
میخواند،فکر میکند،گاهی هم گریه میکند،یا میخندد
برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری
مینشینی برای دل خودت
گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار
ولی میدانم
قدر تمام لبخندهایت تنها هستی
اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی
دوست مــــــــــجازی من
گاهی آنقدر بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد
فراموش میکنیم خودمان را
دور میزنیم منطق و باورهایمان را
میخندیم
گاهی هم دروغ میگوییم
نمیدانم....
شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد
دوست مجازی من
بودنت را قدر میدانم...
you belong with ٢۶ بهمن ٩٨

parnya ٢۶ بهمن ٩٨

آزادی خواه ٢۵ بهمن ٩٨

aphrodite ٢۵ بهمن ٩٨

gandomi ٢۵ بهمن ٩٨

سوگند ٢۵ بهمن ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢۴ بهمن ٩٨
روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشور ها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:
مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است ......؟
از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر ازشمشیر زنیش از آشپزی برای سربازان از بر پا کردن خیمه ها در جنگ از عبادت هایش و......
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت .
14 تیر برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم در تابلو مقابل اسامی همه نوشته شده بود با خط درشت مردود.
برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد ؟
همه گفتیم آری
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد ؟ گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده پاسخ صحیح "نمیدانم بود".
همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد.
و ما گرفتار نادانی خود شدیم...
آشناا ٢۶ بهمن ٩٨

چه دندونایی داری سوکند گاز نگیری یه وقت

سوگند ٢۶ بهمن ٩٨

parnya ٢۶ بهمن ٩٨

soraya 861 ٢۵ بهمن ٩٨

مسعود اريايي. ممنون خوشحالم که خوشتون اومده

مسعودآریایی ٢۵ بهمن ٩٨

چه زیبا.........عالی...عالی...عالی.........تا اکنون...زیباترین پست اورداپ در سال 98

avahasti ٢۴ بهمن ٩٨

چه باحال بود از فردا تو همه برگه هام با شهامت مینویسم نمیدانم

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢۴ بهمن ٩٨
ﺩﺧﺘﺮ ۵ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺗﻮﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺁﻟﻮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﺁﻟﻮﭼﻪ ﺑﺪﻩ، ﭼﺮﺍ
ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ 115ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮﮐﺮﺩ . ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﭼﻮﻥ ﺁﻟﻮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ؟
ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﺵﺗﻮﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ
ﺑﻮﺩ ... ﭼﻨﺎﻥ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻑ
ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ
parnya ٢۶ بهمن ٩٨

مسعودآریایی ٢۵ بهمن ٩٨

avahasti ٢۴ بهمن ٩٨

خیلی دیگه تکراری شده

محمدرضاا ٢۴ بهمن ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با soraya 861
soraya 861 ٢۵ بهمن ٩٨
ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ
ﮐﺴﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻻﺑﻼﯼ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺫﻫﻨﺶ ,ﮔﻤﻢ
ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﭘﺮ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ , ﻣﺮﺍ
ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﺟﺎ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ.
ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ
ﺟﺴﺎﺭﺕ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﻧﺪﯾﺪﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯾﺶ
ﺑﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ.
ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ
ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮ , ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﻣﺤﮏ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ
ﺍﻭ ﮐﺎﺷﻒ ﻣﻨﺴﺖ
ﻧﻪ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﻭ ﻣﻦ , ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﻒ ﻭ
ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﻗﻄﻌﻪ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺮﻭ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ
ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﻫﺴﺘﻢ
parnya ٢۶ بهمن ٩٨

لیلیوم ٢۶ بهمن ٩٨

موقت ٢۵ بهمن ٩٨

maryam p r ٢۵ بهمن ٩٨

عضو چت اورداپ
soraya 861
soraya 861
لطفا عضو شوید
تاریخ عضویت: 5 بهمن 98
تولد: 17 مرداد
محل زندگی:
جنسیت:خانم، مجرد
تحصیلات:علوم انسانی، مشغول به کار (علوم سیاسی)
عضو ویژه
soraya 861
موزیک مورد علاقه soraya 861


تشکر و قدردانی رسمی soraya 861

تاکنون هیچ قدردانی به نام ایشان نشده

تصاویر ارسال شده soraya 861