زندگی 939

چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٣ خرداد ٩۶



آﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ!
ﻇﺮﻓﯿﺘﻬﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻓﻨﺠﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﭺ ﺑﺰﺭﮒ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺩﺭ آﻥ آﺏ ﺑﺮﯾﺰﯼ، ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ...
ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ آﺏ،
ﺷﺮﺑﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻭ ﺳﺮﺭﯾﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﻟﮑﻪ ﺵ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺖ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ...!

آﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ...
ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﻟﻄﻔﺎً ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻋﻄﻮﻓﺖ ﺩﺭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﯾِﺸﺎﻥ،
ﻇﺮﻓﯿﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺞ...
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻦ...
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﻨﯽ، ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯽ،
ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺎﻻ آﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺑﺎﺩ ﺍﻟﮑﯽ ﺑﻪ ﻏَﺒﻐَﺐ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ
ﻭ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻟﮑﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﺍﺯ آﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ..

زندگی 939 ٣ خرداد ٩۶

هیلدا 2004 ٣ خرداد ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ١٠ ارديبهشت ٩۶


ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ
ﻭ .......
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ .
ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ ....
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ
ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ .
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ...
ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،
ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ .....
ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ آﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ ....
ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ ....
ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ ...
ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ ....
ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻨﻬﺎﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ .

زندگی 939 ٣ خرداد ٩۶

هیلدا 2004 ٣ خرداد ٩۶

بانوی بی نشان ٢۵ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ٢۵ ارديبهشت ٩۶

سپاس دوستان

هیلدا 2004 ٢۴ ارديبهشت ٩۶

درست همه احترام دارن .و درست نیست بی احترامی بهشون .اما اینکه تقدیرشون دست خودشون نبوده قبول ندارم

لیلیوم ١١ ارديبهشت ٩۶

سلام زندگی عالی مثل همیشه

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ١٩ ارديبهشت ٩۶


آدم‌ های امن چه کسانی هستند؟
آدم‌ های امن، همان‌هایی هستند
که همه چيز مي‌توانی بهشان بگويی،
بدون اينکه قضاوت يا تحقيرت کنند...
ميتوانی کنارشان احساس بودن کنی...
کسانيکه فقط خود خود خودت هستی که
براشون مهمی
کسی که ﺩﺳﺘـﺖ ﺭﺍ می گیرد ....
ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺵ مهم نیست ...
مهم اینه که ﺩﺳـتت را می گیرد
ﺑﻪ ﺭﺳــــﻢ محبت
ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳــﺖ ﻫـﻮﺍیت ﺭﺍ ﺑﯽ ﺍﺟــﺎﺯﻩ
به رسم رفاقت ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷد !
گاهی تو را فرو می‌ریزد برای بنای جدید...
آدم های امن گل های قالی اند،
نه انتظار چیده شدن دارند نه دلهره پژمردن،
همیشگی اند،
گنجینه اند،
سرمایه اند،
آرامش خاطرند،

آرزو میکنم
یک آدم امن در زندگی هر کس بیاید

زندگی 939 ٣ خرداد ٩۶

هیلدا سپاس دوستان

هیلدا 2004 ٣ خرداد ٩۶

ارزویت براورده شده . چند سالیست که او وارد زندگیم شده

amin fz92 ١٩ ارديبهشت ٩۶

زیبا بود

باران099 ١٩ ارديبهشت ٩۶

لیلیوم ١٩ ارديبهشت ٩۶

لوسی ١٩ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ١٣ ارديبهشت ٩۶

بيخيالِ آدمهاى تنهايى شويد
که سالهاست در لاکِ تنهايىِ شان
فرو رفته اند و کارى به کارِ کسى ندارند
باور کنيد اطرافتان پُر است از آدمهايى که روز به روز يارشان را تعويض ميکنند
برويد سراغِ آن جماعت...
خيلى راحت خودتان را
وضعِ مالىِ تان را
ماشينِ زيرِ پايتان را
محلِ زندگىِ تان را
معرفى ميکنيد و با يارِ قبلىِ شان تعويض ميشويد
به همين راحتى
اما جانِ عزيزتان،
بيخيالِ آدمهايى شويد که براى تنهايى شان حُرمت قائلند
اصرار نکنيد واردِ حريمشان شويد...
آنها يکبار
يک روز
يک نفر را واردِ تنهايى شان کرده اند و
از آنجا به بعد ديگر زندگى نکرده


بانوی بی نشان ٢۵ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ٢۵ ارديبهشت ٩۶

دختر شوخ ٢۴ ارديبهشت ٩۶

هیلدا 2004 ٢۴ ارديبهشت ٩۶

لیلیوم ١٣ ارديبهشت ٩۶

واقعا حرف دله عالیه

سینا4 ١٣ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ١٩ ارديبهشت ٩۶


چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود .
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ، خوشبختی بود .
خنده های کودکیهامان ، شیطنت ها ، آهنگ های نوجووانیمان ، خوشبختی بود ، اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ، چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است ، سرد یا داغ است .

زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ، گفتند ساکت ، مردم خوابیده اند و ما ، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم .

خوشبختی را ندیدیم یا ، نخواستیم ببینیم شاید ، اما ، حالا ، رفیق جانم ، هر‌کجا که هستی ، هر چند ساله که هستی ، با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم ، فردا را ، قدر بدان ، خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن.

برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش ، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد ، هنوز هست ، بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست ، برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت ، رفیق جانم ، خوشبختی هامانا نیستند ، اما ، میشود تا هستند زندگیشان کرد ،نفسشان کشید.

یادمان باشد ،

بزرگترین خوشبختی عشق است.

روزتون سرشار از عشق و آرامش
بانوی دی ٢٠ ارديبهشت ٩۶

علی 5080 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

ایناز74 ١٩ ارديبهشت ٩۶

عزیزم ب ماچه برامامانت از ما مایه میزاری

زندگی 939 ١٩ ارديبهشت ٩۶

nilofar100 یه وقت از خودت برای مادرت مایه نذاری

nilofar100 ١٩ ارديبهشت ٩۶

مامان همه اعضای اینجا به فدای یک تار موت بشن

زندگی 939 ١٩ ارديبهشت ٩۶

تینا 2020

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶


نياييد جانم...
به زور خودتان را جا نکنيد در فکر و قلبِ مان؛
اگر ميخواستيم که نياز به اصرار شما نبود،
کار دل است؛دل...
باور کنيد!
ما راضي نيستيم که شما غرورِ خود را زير پا بگذاريد به خاطرِ ما و
با منت در چشمانمان زل بزنيد و
بگوييد چقدر خودم را کوچک کنم؟
والا اگر ما راضي باشيم!
ما دلمانِ جايي جا مانده س،
در نگاهي
خيالي
رويايي
خاطره اي؛
بس شيرين...
نمي شود باور کنيد...
ما هم دلمان ميخواست فراموش شود
و زندگي کنيم!
اما دل است؛دل...
کاري نميشود کرد...!

زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

هیلدا

هیلدا 2004 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

بانو دی

بانوی دی ٢٠ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

باران 099

باران099 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

یک توپ بسکتبال توى دست من
تقریبا ١٩ دلار می ارزه
اما توى دست مایکل جردن
تقریبا ٣٣ میلیون دلار!

بستگی داره توپ توى دست کی باشه!

یک عصا توى دست من
می تونه سگ ها رو دور کنه
اما توى دست موسی(ع)
دریای بزرگ رو می شکافه!

بستگی داره عصا توى دست کی باشه!

دو تا ماهی و یه تکه نان توى دست من
یه ساندویچ می شه
اما توى دست حضرت عیسی(ع)
هزاران نفر رو سیر می کنه!

بستگى داره روزى شما دست کى باشه!

همانطور که می بینید ،
بستگی داره هرچیزى ،
توى دست کی باشه!

پس ، دلواپسی هایت ،
نگرانی هایت ، ترس هایت ،
امیدهایت ،خانواده ات
و نزدیکانت را به دستان خدا بسپار.

چون بستگی داره ،چی ،
توى دست کی باشه!
دستهایتان همواره توى دستان خدا

boghz eshgh ٢٠ ارديبهشت ٩۶

پویا17 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

سپاس دوستان

نفسna ٢٠ ارديبهشت ٩۶

بسیار زیبا

maryam p r ٢٠ ارديبهشت ٩۶

بانوی دی ٢٠ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ١۶ ارديبهشت ٩۶

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟
در آغوشش بگیری و دست نوازشی
به سر و رویش بکشی و
بگویی: جان دلم، غصه نخور، تمام میشود! جان دلم، بی تاب نشو اینقدر،
روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود
پدری چه؟ پدری کرده ای؟
غیرتی شوی از اینهمه بی تابی اش،
صدایت را خش دار کنی و بلندتر،
جوری که از ابهت صدایت بترسد!
سرش فریاد بزنی: که ای دل بی مروت،
بس است. به خودت رحم نداری،
به من پدر رحم کن.
رها کن آن بی مذهبی را
که تو را به این روز انداخته..!
باید برای دلتان پدری و مادری کنید.
هوایش را داشته باشید.
این دل را تنها و بی کس نکنید
که مبادا میان آن همه بغض،
بی دل شوید!

هیلدا 2004 ١٩ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ١٩ ارديبهشت ٩۶

مریم حامد لیلیوم

لیلیوم ١٩ ارديبهشت ٩۶

چ زیبا

حامد زنجان ١۶ ارديبهشت ٩۶

عالی

maryam p r ١۶ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٩ ارديبهشت ٩۶




مواظب باش...
اینجا فضاى مجازى است
نکند در عمق تنهاییت
چمدان دل‌ تنگیهایت را
به نغمه‌ نغمه‌های پوچ و غيرحقيقى ببندی
يادت باشد اينجا هر که هر چه می‌خواهد
می‌ تواند باشد
قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر
هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص، استاد

اينجا حتى آدمها به راحتى تغيير جنسيت مى دهند
زنها مرد مى شوند و مردها زن
اما تو باور نکن
قشنگی‌‌های اینجا فقط در همان چهار چوب
بى اساس خودشان قشنگ هستند
باور کن این آشفته بازار، اين دنياى مجازى، موسیقی پایانی ندارد
نکند خودت را آنقدر درگیر کنی‌
که همه عمر زل بزنی‌ به گوشیت...

زندگی 939 ١٠ ارديبهشت ٩۶

پرنیا شهره 18 بانو 18 ساینا 78 الناز 33 morfin2bm

morfin2bm ٩ ارديبهشت ٩۶

زندگی مشاوره خوبی میتونه باش ایول

الناز33 ٩ ارديبهشت ٩۶

sayna78 ٩ ارديبهشت ٩۶

پستت خیلی لایک داره .....می ارزه ب همه پستا........ب درد بخور بود...سپاس

banoo_18 ٩ ارديبهشت ٩۶

شهره 18 ٩ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٢٨ فروردين ٩۶


به اندازه ی یک فنجانِ قهوه
به اندازه ی چند دقیقه، با من نشسته بود
از خودش گفت، از قصدِ آمدنش، از چرایِ رفتنش
ساده بود و صمیمی‌
لحنی داشت، به گوشِ احساسِ من، بی‌ انتها غریب
قهوه‌اش را خورد، دستم را فشرد و رفت

ماجرایِ عجیبی ‌ست بودنِ ما آدم ها
یک نفر برایت چند دقیقه وقت می‌‌گذارد و به اندازه ی خوردنِ یک قهوه، چشمانت را به دنیائی تازه باز می‌‌کند
برای یک نفر، عمری وقت می‌‌گذاری. همان کسی‌ که قادر است به اندازه ی خوردنِ یک قهوه، دنیایی را خراب کند

با تاسف نمی‌نویسم
برای بیدار شدن، برای شروع‌های تازه، هرگز دیر نیست
قهوه‌های تلخ، آدم‌های تلخ، روز‌های تلخ، الزاماً به معنی‌ پایانی تلخ نیست
هنوز هم معتقدم ...
برای وارد شدن به دنیای دیگران، باید به اندازه یک فنجان قهوه برایشان وقت گذاشت!

زندگی 939 ٨ ارديبهشت ٩۶

بانو دی الناز 33 رضا 7

reza 7 ٨ ارديبهشت ٩۶

الناز33 ٨ ارديبهشت ٩۶

بانوی دی ۶ ارديبهشت ٩۶

زندگی 939 ۶ ارديبهشت ٩۶

هیلدا destiny شما دو فنجان وقت بذار

destiny ۶ ارديبهشت ٩۶

کم نیس؟؟؟؟؟

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ۶ اسفند ٩۵
طولانیه ولی ارزش خوندن داره.


معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»
معلم گفت:
«ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بياورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد.
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ کنار میدان شهر ﺭﻫﺎ می‌کرد. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ می‌آمد، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا می‌کرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ می‌سپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ فرزند هفتم ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنيا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت کردند.
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ می‌خواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.»

ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
«می‌دانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت می‌کنم. آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را می‌گیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ می‌کند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ.»

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند.


destiny ۶ ارديبهشت ٩۶

7833 ۶ ارديبهشت ٩۶

الان یادم نمیاد اون مرده کیه...راس میگن الزامیری شدم

زندگی 939 ۶ ارديبهشت ٩۶

هیلدا 2004 ۶ ارديبهشت ٩۶

اخی .دختر گل تو باغا چشم و چراغ بابا

زندگی 939 ۶ اسفند ٩۵

7833 دقیقا این داستان برا همه صدق نمیکنه. موافقم

7833 ۶ اسفند ٩۵

یه مقدار تخیلی...اما این واسه همه ی دخترا یا پسرا صدق نمیکنه..منم میشناسم یه مرده رو خودش مامانشو جمع میکنه دخترا خیالشونم نیس...

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ۴ اسفند ٩۵

ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ
ﺍمروز ﯾﻪ ﺳﻮﺳﮏ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﻡ،
ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ
ﻧﮕﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ،ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺘﻪ ﺗﻮ؟؟؟؟
ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﻪ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻬﻢ ﮐﺮﺩ، زﻝ ﺯﺩ ﺗﻮ
ﭼﺸﺎﻡ
ﭼﺸﺎﺵ ﭘﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﯾﺪﻩ
ﺑﻮﺩ
ﯾﻬﻮ ﺑﻐﻀﺶ ﺗﺮﮐﯿﺪ
ﮔﻔﺖ آﺧﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻤﺸﻪ.........
ﺭﺳﻤﺸﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ، ﺍﻭﻝ
ﺟﻮﻭﻧﯽ , ﺯﻧﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻡ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ آﺧﻪ؟؟؟؟
ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﺳﻮﺳﮏ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ،ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﮐﻪ ﺯﻧﻢ ﺷﻪ
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﻤﯿﺸﺪ، ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﺮﺩﻡ،ﮔﺮﯾﻪ
ﮐﺮﺩم آﺧﺮ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮﺩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻭﺭﯼ
ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﺍﻣﺎ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺗﺎ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﺭﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ
ﻣﺎ
ﻣﻦ ﺗﻮﻧﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ
ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﮐﺸﺖ
آﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻤﺸﻪ؟؟؟
ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ،ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟؟؟
ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺩﺭﻭﻣﺪ
ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺘﻢ بیرون.
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ,ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ
آﺭﻭﻣﺶ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ!!!!!
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯿﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ
ﻋﺸﻖ ﺳﺨﺘﻪ
ﺍﺯﺗﻮﻥ ﺧﺎﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻦ ﺳﻮﺳﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯿﻦ
ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺒﯿﻨﯿﻦ ﺣﻠﻘﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻪ ﯾﺎ ﻧﻪ
ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺗﻮﻥ
ﻟﻄﻔﺎ منتشر ﮐﻨﯿﺪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺭﺳﺎﻧﯽ
ﺑﺸﻪ)

هیلدا 2004 ۶ ارديبهشت ٩۶

banoo_18 ٢۶ فروردين ٩۶

چشم

yasi banoo ۴ اسفند ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ۴ ارديبهشت ٩۶

ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ 6 ﺧﻮﮐﭽﻪ ﻫﻨﺪﯼ ﺗﺰﺭﯾﻖﮐﺮﺩﻧﺪ ..
ﭘﺲ ﺍﺯ 18 ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻧﺪ .

ﺑﻌﺪ ﺧﻮﻥ ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺷﺎﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ6 ﺧﻮﮐﭽﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺰ ﭘﺲ ﺍﺯ 18 ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺮﺩﻥ .

ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺧﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﮐﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﻩ .

ﻭ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻦ ﻭ
ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺎﻫﺎﺭ

الناز33 ۴ ارديبهشت ٩۶

هیلدا 2004 ۴ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٢٨ فروردين ٩۶

بعضی وقتها که چرخ روزگارت لنگ میزند، هیچ چیز بر وفق مرادت نمیشود.
هیچ دری روی پاشنه نمی چرخد و
بخودت که می آیی میبینی دلخوشی ات شده نیفتادن یک اتفاق بد!
خوشحالیت شده امید از سرگذراندن یک حادثه .
بخودت که می آیی،
میبینی رویایت شده برگشتن به یک روزمرگی ساده،
به همان آرامش کسالت آور اما بی دلهره.
در این گاهی وقتها، برخی آدمها دلشان میشود اندازه یک مشت، برخی میشود اندازه یک دریا...
برخی میشوند کوره،
برخی میشوند کوه!
آدمها شبیه هم که نیستند،هوای _گاهی وقتهای _ آدمها را باید داشت.

مسعود35 ٢ ارديبهشت ٩۶

بانوی دی ٢ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٢٨ فروردين ٩۶

من چه چیزی را بهانه کنم؟
که به تو برگردم
که به تو پیامی بِـفـِرستـم

از بخت ِ بـد
نه کتابی پیش ِ تو جا گذاشته ام
نه عطری؛ نه شالگردنی
برای یک تبریکــِ ساده هم
هیچ مناسبتی با تو همخوانی ندارد
نه پزشک شده ای ؛ نه مهندس و نه...! از تولدَت هم که ماه ها گذشته است
من چه چیزی را بهانه کنم که سر صحبت
را با تو باز کنم ؟

چرا به فکرم نرسیده بود ...
آن روز که همه ی بــَهانــه ها را یکجا
به دستَت دادم تا برای همیشه بروی
لااقل یکی از آن بهانه ها را
برای امروز پس انداز کنم؟ !
من چه چیزی را بهانه کنم؟
که به تو برگردم ...

sara34 ٢٨ فروردين ٩۶

فاطمه 1375 ٢٨ فروردين ٩۶

آهو26 ٢٨ فروردين ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با زندگی 939
زندگی 939 ٩ اسفند ٩۵

رزق چیست؟

رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند.

زمانی که خواب هستی و ناگهان،به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می‌شوی ؛ این بیداری ؛ رزق است، چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند.

زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی،این صبر، رزق است.

زمانی که در خانه لیوانی آب ؛ به دست پدر یا مادرت میدهی این فرصت نیکی کردن ، رزق است.

گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست با گفته هایت نباشد ؛ ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی این تلنگر، رزق است.

یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست ازو بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش ، این یادآوری ؛ رزق است.

رزق واقعی این است.. رزق خوبی ها،
نه ماشین نه درآمد،اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد،اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.

ودر اخر همینکه عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان گرم است و سلامت ؛ این بزرگترین رزق خداوند است

زندگيتون پر از رزق

بانوی دی ٢١ اسفند ٩۵

زندگی 939 ٩ اسفند ٩۵

سارا 77

سارا77 ٩ اسفند ٩۵

زندگی 939 ٩ اسفند ٩۵

مهسا پایلوت

پایلوت ٩ اسفند ٩۵

احسنت،بسیار زیباست.

زندگی 939 ٩ اسفند ٩۵

سلام چنار عزیز. سپاس

عضو چت اورداپ
زندگی 939
زندگی 939
تاریخ عضویت: 7 ارديبهشت 94
تولد: 30 اسفند
محل زندگی:
جنسیت:آقا،
تحصیلات:
عضو تأیید شده
زندگی 939
موزیک مورد علاقه زندگی 939


تشکر و قدردانی رسمی زندگی 939

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 8 ارديبهشت 96

تشکر از حضور گرم و پستهای زیباتون

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 10 آبان 94

تشکر و قدردانی رسمی زندگی 939

توسط وبمستر اورداپ در تاریخ 22 تير 94

تشکر و قدردانی بابت حضورگرم وپر شورو مطالبتون

تصاویر ارسال شده زندگی 939