چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٣ بهمن ٩۵

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت.
به همبرگر می گفت همبرگرد،
به سطل سلط،
زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. خلاصه حرفهایش همیشه شادم میکرد...
برای احوال پرسی که زنگ مى زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم.
هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد.
زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود،
برعکس بعضی از آدم ها که تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند.

دنیای عجیبی داریم ما آدم ها...
مهسا77 ٨ اسفند ٩۵

آزاده هستم ٨ اسفند ٩۵

زیبا بود

زیبا0129 ٨ اسفند ٩۵

آهو26 ٨ اسفند ٩۵

grand mother ٨ اسفند ٩۵

asal24 ٢۴ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٨ بهمن ٩۵
جلوی آینه موهایم را شانه کنم ..
روسری آبی ام را بپوشم و آرام آرام بروم توی آشپزخانه ..
نگاهت کنم و بگویم :
دیدی گفتم میان ..
لبخند بزنی ..
بگویی : چقدر قشنگ شدی ..
یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم ..
ناراحت شوم که پیر شده ام .. زشت شده ام ..
و تو باز بگویی : با موهای سفید بیشتر دوستت دارم !
و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم ..
سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..
بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی ..
بگویی : این فسقلی عجیب شبیه تو شده ..
من برایت چای بریزم ..
بچه هایمان بیایند ..
مدام بگویم :
قند نخور آقا ..
چایی داغ نخور .. بذار سرد شه ..
تو لبخند بزنی ..
من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..
نوه هایمان را بغل کنیم ..
دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..
پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند ..
پسر اولمان بگوید :
هیچی دستپخت تو نمی شه مامان ..
عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید : پس دستپخت من چی ؟!
پسرمان نازش را بکشد ..
ما از حال خوششان ذوق کنیم ..
زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته ..
باز هم نگاه های مهربانت ..
و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..
..بچه ها بروند خانه هایشان
و من از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..
راستش را بخواهی
من پیرزنی را که با تو زندگی می کند
دوست تر دارم
از دختر جوانی که بی تو پیر نمی شود ..
اگر نمی خواهی برگردی
حداقل یک روسری آبی برایم بخر
که وقتی چهل سال دیگر جلوی آینه ایستادم و روسری را سرم کردم ،
به خودم و موهای سفیدم لبخند بزنم
و یادم برود
مردی که در پذیرایی منتظرم نشسته است ،
تو نیستی !
grand mother ٨ اسفند ٩۵

آره مثل اینکه رفته

سماستا ٨ اسفند ٩۵

دختر کرد رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

grand mother ٨ اسفند ٩۵

دختر کرد چرا رفته؟ پستهاش خیلی قشنگ بود

دخترکرد66 ٢٩ بهمن ٩۵

ملکه

parnya ٢٩ بهمن ٩۵

ملکه جنوب ٢٩ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٨ بهمن ٩۵

یک روزهایی می آیند
که از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!
یاد میگیریم که هیچکس در این دنیا
نمی تواند برای خستگی ما کاری کند ...
هیچ کس نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،
شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفر
حقوق دو ماه عقب افتاده مان
استاد بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرد
دندان های خراب عصب کشی نشده
و برای اینکه نوبت های دکترمان را همیشه آدم هایی با اسکناس های بیشتر مال خودشان کرده اند کاری کند
یک روزهایی می آیند که از گفتنِ خسته شدم هم خسته می شویم!
سعی میکنیم از آب پرتقال های خنکی که مامان دستمان می دهد لذت ببریم
از اینکه امروز ، گل های شمعدانی گل داده اند
از بوی خوب مایع لباسشویی روی آستین پیراهنمان
از نخ کردن سوزن مادر بزرگ و شنیدن قربان صدقه ها با لهجه ی شیرینش
از دیدن اینکه بابا، وسط آن افسردگی لعنتی
با گل زدن تیم مورد علاقه اش سر کیف می آید ...
دیگر از نق زدن خسته می شویم و
از صدای خنده ی بچه ها موقع سرسره بازی، هوا کردنِ بادکنکشان یا خریدن پشمک های هم قد خودشان توی شهر بازی چشم هایمان می خندند
یک روز
از گفتنِ آن همه خسته شدم خسته می شویم!
و سعی می کنیم حالمان را به حادثه ها، بهانه ها و لحظه های خوب گره بزنیم
یک روز ، از آن همه خسته بودن ها خسته می شویم
و این خستگی!
چه قدر خوب است ...
و این خستگی، چه قدر می چسبد ...
آهو26 ٨ اسفند ٩۵

grand mother ٨ اسفند ٩۵

یک روز ، از آن همه خسته بودن ها خسته می شویم و این خستگی! چه قدر خوب است ... و این خستگی، چه قدر می چسبد ... شاید باورت نشه ولی من به این درجه از عرفان رسیدم که دیگه نمیگم خسته شدم

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢۶ بهمن ٩۵


چت اورداپ

مهسا77 ٨ اسفند ٩۵

سسسسسس ٨ اسفند ٩۵

man nemishnakhtam vali hatman khoob boode ke deltangeshin

آهو26 ٨ اسفند ٩۵

grand mother ٨ اسفند ٩۵

parnya ٢۶ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢۶ بهمن ٩۵

محمد

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٩ بهمن ٩۵
يادَت مى آيد؟
هر سال اين موقع
صبحِ اولِ وقت
پيغام ميدادم:
عزيزِ جانم؛
هوا سرد است
ميسوزاند تمامِ مغزِ استخوان را
بپوشان تمامِ وجودت را
مبادا خانه نشين شوى...
و چَشمى که نثارم ميکردى و خيالم را راحت...
هر سال اين موقع،
چه حالِ خوبى داشتيم...
راستى
دلَت تنگ نشده؟
grand mother ٨ اسفند ٩۵

راستى دلَت تنگ نشده؟ جات خالیه موفق باشی

لیدا 28 ٢٩ بهمن ٩۵

parnya ٢٩ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢٩ بهمن ٩۵

دلت تنگ شده

اشکمهر ٢٩ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٩ بهمن ٩۵
E F:
چقدر دلم خواست
امروز صبح
وقتی از خواب بیدار شدم
وقتی پتو را کنار زدم
وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست
دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم
دوباره پتو را روی صورتم بکشم
و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،
از آن پیام های دستوری

"که تمام کارهای امروزت را کنسل کن
که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...
که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"

تا با همان حالتِ خواب آلود
لبخند رویِ صورتم بنشیند
و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... .

اما راستش را بخواهی
گوشی را برداشتم
پتو را هم رویِ صورتم کشیدم
اما خبری از پیامت نبود
یعنی مدت هاست خبری نیست
اما آدم است دیگر
دل است دیگر...

عکس های پروفایل ات را چند باری نگاه کردم...
چند کلمه ای قربان صدقه ات رفتم
و بی حال و بی رمق و خیره...
راهیِ محل کارم شدم
راهیِ روز مرگی هایم شدم اما
انگار
یک چیزی را
در خیابان
جا گذاشته بودم...
grand mother ٨ اسفند ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٨ بهمن ٩۵
هر دوی ما
یک نفر را تنها گذاشتیم،
اول تو مرا؛
و سپس من خودم را...

grand mother ٨ اسفند ٩۵

موفق باشی گلم هر جا که هستی

آیت ٢٨ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٩ بهمن ٩۵

افلاطون می گوید :
اگر با دلت ،
چیزی یا کسی را دوست داری ؛
زیاد جدی نگیر ،
چون ارزشی ندارد ؛
زیرا کار دل دوست داشتن است .
همانند چشم ، که کارش دیدن است .

اما ؛
اگر روزی
با عقلت کسی را دوست داشتی ؛
اگرعقلت عاشق شد ،
بدان که چیزی را تجربه میکنی ؛
که اسمش عشق است ...

فردین_ستاره ٢٩ بهمن ٩۵

[osm009

قلی پلنگ ٢٩ بهمن ٩۵

یحتمل افلاطون یه چیزی زده بوده اینو گفته

دخترکرد66 ٢٩ بهمن ٩۵

من ازجنبه شوخیش گفتم فردین ناراحت نشی

فردین_ستاره ٢٩ بهمن ٩۵

[osm033

دخترکرد66 ٢٩ بهمن ٩۵

فردین اگه عقل داشتی که توآتلیه با عینک دوری عکس نمینداختی

فردین_ستاره ٢٩ بهمن ٩۵

دختر کرد آره عقل ندارم بخاطر همین تعجب کردم چون نمیدونستم ولی عقلم از تو بیشتره هااااااا

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٧ بهمن ٩۵


چت اورداپ

ترانه جووووووون ٢٨ بهمن ٩۵

ارفین ٢٨ بهمن ٩۵

مدیر 2 ٢٧ بهمن ٩۵

مسعود35 ٢٧ بهمن ٩۵

تو را برای شبی عاشقانه کم دارم... تو را برای دعای شبانه کم دارم..

sara34 ٢٧ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢٧ بهمن ٩۵

محمد مرسی آرمین الناز

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢۵ بهمن ٩۵
ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ: ﭼﯿﻪ ؟؟ ﭼﺘﻪ ؟؟؟





ﻣﯿﮕﻪ :ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ ﯾﺎ ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯼ
asal24 ٢۵ بهمن ٩۵

الهی

دخترکرد66 ٢۵ بهمن ٩۵

اشکال نداره من فیلم ترسناک دوس

آیت ٢۵ بهمن ٩۵

دختر کرد ، اگه شاد میشدین میذاشتم ، ولی میترسم وحشت زده بشین

دخترکرد66 ٢۵ بهمن ٩۵

آیت عکستوبزاریکم شادشیم

فردین_ستاره ٢۵ بهمن ٩۵

نه دارم مسخره بازی درمیارم دختر کرد بگو که زشتویی...اعتراف کن

آیت ٢۵ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢۴ بهمن ٩۵


چت اورداپ

چنار ٢۴ بهمن ٩۵

خوب کاربر بعدی لطفا..این دختر به روانیت خودش پی برد

دخترکرد66 ٢۴ بهمن ٩۵

چنااااارررر

چنار ٢۴ بهمن ٩۵

من نفهمم دختر..روانیا طبقه بالا هست..اره دقیقا همون طبقه خودت

دخترکرد66 ٢۴ بهمن ٩۵

نه آخه من توکارآدمای روانیم گوشت کوب

چنار ٢۴ بهمن ٩۵

بیا ببند دیگه متخصص....... تو در قابلمه رو نمیتونی ببندی چه برسه به من

دخترکرد66 ٢۴ بهمن ٩۵

بیاخودم واست میبندمش متخصص اینکارم

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٣ بهمن ٩۵


چت اورداپ

دخترکرد66 ٢٣ بهمن ٩۵

فردین توازدورم بدردنمیخوری

فردین_ستاره ٢٣ بهمن ٩۵

میدونم از نزدیک هی بدرد نمیخوری

هستی1 ٢٣ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٣ بهمن ٩۵


چت اورداپ

مسعود35 ٢٣ بهمن ٩۵

کوکو،کوکو؟

parnya ٢٣ بهمن ٩۵

الناز33 ٢٣ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ١٨ بهمن ٩۵
یک زندگی کم است !
برای آن‌که تمام شکل‌های دوستت دارم را
با تو در میان بگذارم ... می‌خواهم
هر صبح که پنجره را باز می‌کنی
آن درخت روبه‌رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده‌ای که نان از انگشتان تو می‌گیرد ...
یک زندگی کم است
برای شاعری
که می‌خواهد در تمام جمله‌ها
دوستت داشته باشد..

yasi banoo ٢٣ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢٣ بهمن ٩۵

هستی محمدرضا

محمدرضا یزد ٢٣ بهمن ٩۵

هستی1 ٢٣ بهمن ٩۵

من دوست دارم

دخترکرد66 ٢٣ بهمن ٩۵

sara34 ٢٢ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٢ بهمن ٩۵

‍ ♏️تغییر روحیه باعث جذب آرزوها می شود
بعضی ها می گویند:
"وقتی شرایط تغییر کند، روحیه ی من هم بهتر خواهد شد. وقتی پول بیشتری داشته باشم یا به خانه بهتری نقل مکان کنم یا کار و همسر بهتری پیدا کنم، روحیه ام بهتر خواهد شد."
تردیدی نیست وقتی این گونه شرایط بهتر شود روحیه ی انسان هم بهتر خواهد شد. اما این به معنای شیپور را از سر گشاد زدن است. برای همه امکان پذیر نیست که شرایط زندگیشان بهتر شود تا روحیه اشان بهتر شود.
آفرینش ارادی به معنای تغییر شرایط و سپس تغییر روحیه نیست. آفرینش ارادی یعنی افکاری را انتخاب کنید که روحیه اتان را تغییر دهد و این تغییر روحیه منجر به تغییر شرایط زندگی شود. بنابر قانون جاذبه تغییر روحیه، عواطف و احساس باعث جذب آرزوها می شود.

استر هیکزl

myself ٢٢ بهمن ٩۵

هستی1 ٢٢ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢٢ بهمن ٩۵

مرسی ازهمه

شیانا ٢٢ بهمن ٩۵

yasi banoo ٢٢ بهمن ٩۵

امیر 464 ٢٢ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٢٢ بهمن ٩۵

ﻃﺮﻑ ﻓﺎﻣﯿﻠﯿﺶ "خبردار" ﺑﻮﺩﻩ!
ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻪ: ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ
ﯾﺎﺭﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻪ: ﺣﺎﺿﺮ ﻗﺮﺑﺎﻥ!
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻪ: ﺍﺣﻤﻖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩﻡ!
ﺻﺎﻑ ﺑﺎﯾﺴﺖ


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﻫﯿﺄﺕ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ!
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﺑﺮﻭﺵ ﻧﺮﻩ ﺑﻬﺶ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻣﯿﺪﻩ!





ﻫﯿﺄﺕ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪﻧﺪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ
ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻧﺪ: ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ
myself ٢٢ بهمن ٩۵

مهسا 29 ٢٢ بهمن ٩۵

فاطمه123 ٢٢ بهمن ٩۵

امیر 464 ٢٢ بهمن ٩۵

محسن 123 ٢٢ بهمن ٩۵

دخترکرد66 ٢٢ بهمن ٩۵

چنار سارا

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ١١ بهمن ٩۵
من خسته شدم ازآدماوطعنه هاشون
خسته شدم.....
دخترکرد66 ٢٢ بهمن ٩۵

چنارسربه سردخترانزار کم میاری ها لیانا

لیانا1727 ٢٢ بهمن ٩۵

چنار ٢٢ بهمن ٩۵

هستی یکم حرف ترسناک بزن ...هستی خداییش یه حرف بزن بهم بربخوره

7833 ٢٢ بهمن ٩۵

هستی1 ٢٢ بهمن ٩۵

خواهش دختر کرد چنار داداش این روزهااااا بدعصبی دیدی حرفی بهت زدم که اشکت در اومدهااا

دخترکرد66 ٢٢ بهمن ٩۵

مرسی هستی جان

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ١٩ بهمن ٩۵

طرف گاو داری میزنه.
مامور بهداشت میاد میگه:
به گاوات چی میدی ؟
میگه : آت اشغال.



مامور کلی جریمش میکنه.

ساله بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟
میگه : جوجه کباب ,پیتزا .
باز یارو جریمش میکنه.
سال بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟
میگه :والا هر روز صبح بهشون ۱۰۰۰ تومن میدم،هر چی دوست دارن بخرن بخورن.
لیلیوم ٢١ بهمن ٩۵

آیت ٢١ بهمن ٩۵

آشناا ٢١ بهمن ٩۵

ملکه جنوب ٢١ بهمن ٩۵

سامان اندی ٢١ بهمن ٩۵

7833 ٢١ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ٣٠ دي ٩۵
اولين باري که بوسيدمش آدامس توت‌فرنگي اوربيت دهانش بود و من فکر کردم آها! مزه و معناي بوسه ي واقعي يعني اين. بعد از آن ديگر هيچ بوسه‌اي آن مزه و معنا را به دهانم نداد. حتا هميشه خودم را به آدامس اوربيت توت‌فرنگي مجهز کردم و طرف هنوز حرف نزده آدامس تعارفش کردم. او هم برداشت و تشکر کرد و تشکر نکرد و جويد و جويد و نفهميد چرا اوربيت؟ و چرا توت‌فرنگي؟ من بوسيدم و بوسيدم و نا‌اميد شدم. حتا از جاهاي مختلف اوربيت خريدم شايد اثر کند. گفتم شايد آن مارک خاص بود يا سال توليدش فرق داشته و موادش! اما بي‌فايده بود. هر بار بوسيدم و وانمود کردم همه چيز عالي است. اما نبود. هيچ وقت بعد از آن آدم و هيچ چيز بعد از آن آدم عالي نبود. کاش چاره‌ي بعضي دردها يک بسته اوربيت توت‌فرنگي بود. "نيست... هيچ چاره‌اي براي بعضي از دست دادن‌ها نيست... يک چيزهايي مي‌آيند که ديگر به دست نيايند و يگانه شوند. هر چه اسباب و شرايط فراهم کني ديگر به دستشان نخواهي آورد..."
دخترکرد66 ٢٠ بهمن ٩۵

ممنون ازهمه

شیانا ٢٠ بهمن ٩۵

ملکه جنوب ٧ بهمن ٩۵

مسعود35 ۵ بهمن ٩۵

سلاطین69 ۵ بهمن ٩۵

نفسna ۵ بهمن ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با حـــذف  شد
حـــذف شد از کردستان ١۶ بهمن ٩۵

دلم میخواست زود تر زمستون بیاد
تا به بهونه‌ی سرد بودن هوا، بیشتر بغلم کنه،
دستامونُ ببریم توی جیبِ یه کاپشنُ
باهم قدم بزنیم! اما...
قبلِ اینکه زمستون بیاد رفت!
همیشه همینطور بود...
وقتایی که باید میبود، نبود!
دخترکرد66 ٢٠ بهمن ٩۵

المیرا دلارام مادربزرگ هستی

فردین_ستاره ٢٠ بهمن ٩۵

شیانا ٢٠ بهمن ٩۵

همیشه همینطور بود...وقتایی که باید میبود،نبود...!!!

هستی1 ٢٠ بهمن ٩۵

دلارام0077 ٢٠ بهمن ٩۵

grand mother ٢٠ بهمن ٩۵

وقتایی که باید میبود، نبود! انشاا... بیاد و بمونه برای همیشه

عضو چت اورداپ
حـــذف شد
حـــذف شد
لطفا عضو شوید
تاریخ عضویت: 6 دي 95
تولد:
محل زندگی:
جنسیت:،
تحصیلات:
عضو تأیید شده
حـــذف  شد
آخرین حضور: 29 بهمن 95
موزیک مورد علاقه حـــذف شد


تشکر و قدردانی رسمی حـــذف شد

تاکنون هیچ قدردانی به نام ایشان نشده

تصاویر ارسال شده حـــذف شد