ارشام17

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بود مانند غزل های خودم، یارِ دلم بود عاشق شده بودم دلم از درد، نمیرد آری سخن عشق، پرستارِ دلم بود

چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ١۵ اسفند ٩۵
آن قدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار،

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دلسنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار… و تکرار… و تکرار… و تکرار…

من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار!

ای شعر، چه می‌فهمی ازین حال خرابم؟
دست از سر این شاعر کم حوصله بردار

حق است اگر مرگ ِ من و عالم و آدم،
بگذار که یک بار بمیریم؛ نه صدبار!

تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم؛
یک دایره آن قدر بزرگ است که پرگار…

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار…
الناز33 ١۵ اسفند ٩۵

نہ من آنم ڪہ تورا زود فراموش ڪند نه تو آنی ڪہ مرا خستہ و خاموش ڪند من همانم ڪہ برای تو غزل خلق کنم تو همانی ڪہ مرا عاشق و مدهوش ڪند

ارشام17 ١۵ اسفند ٩۵

ممنون از دوستای گلم ❤

آشناا ١۵ اسفند ٩۵

الناز33 ١۵ اسفند ٩۵

از میان تمام باران ها تنها بارانی را به یاد دارم که مرا به شعر و چشمهای تو پیوند داد ..بارانی که بعد از تو تمام سهمم از آن یک پنجره دلتنگی بود

گشت شب ١۵ اسفند ٩۵

ارمین جووونم ١۵ اسفند ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ١۵ اسفند ٩۵
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم
از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم

به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج
چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم

من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب
من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم

شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است
شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم
من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

بیا شویم چو خاکستری رها در باد
من و تو را برساند مگر نسیم به هم...
ارمین جووونم ١۵ اسفند ٩۵

براووووووو

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ١۵ اسفند ٩۵
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…

دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت:
تو باش
اسیر سرنوشت…
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ٢٨ بهمن ٩۵
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت: تو باش
اسیر سرنوشت…
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ١١ بهمن ٩۵


آسمان ! زیبایی باران به نم نم بودن است
ارزش بسیار مروارید در کم بودن است

ابر وقتی دل برید از آسمان مه می شود
این میان چیزی که معلوم است مبهم بودن است

سرنوشت قطره ها با هم تفاوت می کند
راه یابی در دل گل ، حسن شبنم بودن است

خارها دور از هم و گلبرگ ها دور هم اند
آن چه گل را قیمتی کرده ست با هم بودن است

میزبان عشق بودن آن قدر هم سخت نیست
تنگدستی های دل از فرط بی غم بودن است

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ارشام17 از خراسان رضوی ١١ بهمن ٩۵
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت: تو باش
اسیر سرنوشت…
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
به خدا عشق، به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش میارزد
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم
آخ... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری
آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم

آنقدرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می‌توانممایهٔ گهگاه دلگرمی شوم

میل - میل توست اما بی تو باور کن که من
در هجوم بادهای سرد پرپر می‌شوم
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
در راه رسیـــدن بــه تـو گیــرم کــه بمیــرم
اصــلا به تـــو افتــاد مسیــرم کــه بمیـــرم!

یک قطــره ی آبَـــم کـه در اندیشـه ی دریــا
افــتــــادم و بــایــد بـپـذیــــرم کــه بمـیــرم!

یا چشـــم بپــوش از مــن و از خویـش برانَم
یا تــنــگ در آغــوش بگــیــرم کــه بمیــرم!

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست؟
مـــن ساختــه از خاک ِ کویــرم که بمیـــرم!

خـامـــوش مکـــن آتـــش ِ افــروخـتــه ام را
بـگــــذار بمیــرم کــه بمیــرم کــه بمیـــرم!
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم آیا....؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

فاطمه123 ١٧ دي ٩۵

آشناا ١٧ دي ٩۵

ارشام17 ١٧ دي ٩۵

چشماتون قشنگ میبینه دوستان گل

هکر قلب ١٧ دي ٩۵

دخترکرد66 ١٧ دي ٩۵

قشنگ بود

یااسین ١٧ دي ٩۵

زیباست

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17

عاشق چگونه باشم؟راهی بدون نور است
وقتی که قله ی عشق، گویی عجیب دور است

تاوان دردهایم،لب بستن است هربار
بر لب رسیده جان از، صبری که بی غرور است!

گفتم به دل که برگرد،راهت ازاو جدا کن
اما دل رحیمم، انگار بی شعور است

سرخوش به عشق بودم، از درد بیکسی ها
نگذاشت خوش بمانم، دنیا چه چشم شور است!

هربار با خطائی، راه مرا ببستی
تا چند چشم بندم؟ این راه بی عبور است

تقدیر من سکوت است، وقتی شکست این دل
گر شعر هم نگویم، خود دفتری قطور است

شب های تلخ تنها، ماندن رسیده انگار
گویی بساط بی عشق، بودن دوباره جور است!
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان؟
مظلومترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم
از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هر چه ، فقط بود سپیدی و سپیدی
اسمی که به او بود سزا ، بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم
یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار زما دید
با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران
بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان
لبریز و پر از شرم حیا بود زمستان

در فصل خودش، شهر خودش، بود غریبه
مظلومترین فصل خدا بود زمستان
دخترکرد66 ١٧ دي ٩۵

نه خیر فقط سردبود

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
ماه آمد و هی دور تو چرخید...دلش ریخت
با دیدن این منظره خورشید دلش ریخت

نزدیک زمین شد، همه جا آتشی افتاد
از سوختنت ابر که ترسید، دلش ریخت

باران زد و لیلای درختان شدی آنروز
باران زد ومجنون تو شد بید... دلش ریخت

آشفته که در باد سوی خانه دویدی
یک شهر-فقط بوی تو پیچید- دلش ریخت

در راه ترا دیدم و افتادم و هرکس-
آن بغض مرا دید که ترکید دلش ریخت

یکسو زدی از صورت خود موی خودت را
تا آینه چشمان تو را دید دلش ریخت
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
هر چند از تو خاطرم آزرده باشد
بگذار لبخندت دلم را بُرده باشد

مثل لب دریا عطش می آورد باز
عشقی که آب از بوسه هایت خورده باشد

وقتی سرت بر شانه ام باشد غمی نیست
بگذار عشقت خنجری بر گُرده باشد

فرقی ندارد آشیانی هست یا نه
در چشم گنجشکی که جفتش مُــرده باشد

آیینه در آیینه در آیینه ها... تو....
نشکن! فقط بگذار ماتم برده باشد

گاهی صدایم کن که این دیوانه ناگاه
در خواب ِ آغوش ِ تو جان نسپرده باشد...!
عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17

چه مغناطیس عجیبی دارند پلک هایت !!! آخر شب ها وقت خوابت که می شود نه تنها همدیگر را جذب میکنند ذهن مرا هم هرکجای این دنیا که باشم به یاد خود می اندازند یاد پلک های خسته ی پر از خوابت که می افتم خواب از سرم می پرد " تو آرام بخواب " یک نفر این شب ها با یاد تو بیدار است
هکر قلب ١٧ دي ٩۵

ارشام17 ١٧ دي ٩۵

من بلدم چگونه با نبودش سر کنم ، فقط فقط به من بگویید که هنوز میخندد ............

هکر قلب ١٧ دي ٩۵

اخ دلم هیشکی کنارت نیس سر کن با خودت

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
بر محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را

شرمنده دوستان گل از عشق اه سردش به ما رسیده خیلی میبخشید از فاز غم پستا
هکر قلب ١٧ دي ٩۵

لایککککک

none ١٧ دي ٩۵

عضو چت اورداپ
چت کردن با ارشام17
کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران -که می بارد- شما را تر کند

عضو چت اورداپ
ارشام17
ارشام17
چت اورداپ
ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بود مانند غزل های خودم، یارِ دلم بود عاشق شده بودم دلم از درد، نمیرد آری سخن عشق، پرستارِ دلم بود
تاریخ عضویت: 2 ارديبهشت 95
تولد: 15 شهريور
محل زندگی:
جنسیت:آقا،
تحصیلات:فنی و حرفه ای، مشغول به کار (الکترونیک)
عضو تأیید شده
ارشام17
آخرین حضور: 20 اسفند 95
موزیک مورد علاقه ارشام17


تشکر و قدردانی رسمی ارشام17

تاکنون هیچ قدردانی به نام ایشان نشده

تصاویر ارسال شده ارشام17