لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 

donya Jahanbakht

Cross in the morning full of kindness

چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٣٠ دي ٩۵
عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٨ دي ٩۵
بهاي_دانايي



دزدی مرتبا به دهکده اي ميزد، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.

سيمين_بهبهانی
سورن111 ٨ دي ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٨ دي ٩۵
من
در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم،
که از تراکم اندیشه های پَست تهی باشد....

فروغ_فرخزاد
عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٨ دي ٩۵
فانوس های ده می‌دانند؟
بیهوده روشن اند....
و سگان ده نیز می‌دانند؟
ڪه بیهوده بیدار اند ...
وقتی در روشنی روز ،
دزدها به مهمانی ڪدخدا می روند!!!

حسین_پناهی
بانوی دی ٨ دي ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٨ دي ٩۵
می خواهم از تو بنویسم
با نامت تکیه گاهی بسازم
برای پرچین های شکسته
برای درخت گیلاس یخ زده؛
از لبانت
که هلال ماه را شکل می دهند؛
از مژگانت
که به فریب، سیاه به نظر می رسند؛
می خواهم انگشتانم را
در میان گیسوانت برقصانم؛
برآمدگی گلویت را لمس نمایم
همان جایی که با نجوایی بی صدا
دل از لبانت فرمان نمی برد؛
می خواهم نامت را بیامیزم
با ستارگان
با خون
تا درونت باشم
نه در کنارت؛
می خواهم ناپدید شوم
همچون قطره ای باران
که در دریای شب گمشده است

هالینا_پوشویاتووسکا
عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٢۵ مهر ٩۵
در دنیای من نه مدرسه است ،
نه استخر ، نه مسافرت خانوادگی ،
نه حتی مکانی برای خواب راحت

پس من چشم هام رو میبندم ، شاید دنیای خواب من رنگی باشد


چت اورداپ

رضا 210 ۶ دي ٩۵

اسم فامیل ۶ دي ٩۵

الناز33 ۶ دي ٩۵

پووویا 15 ۶ دي ٩۵

شهره 18 ١ آذر ٩۵

چنار ١ آذر ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ۶ دي ٩۵


چت اورداپ

هیلیا78 ۶ دي ٩۵

40اما 39هم بعضیاشون میخوره

صدف1376 ۶ دي ٩۵

39

ma00089 ۶ دي ٩۵

کوچولو

آرین0530 ۶ دي ٩۵

32

پووویا 15 ۶ دي ٩۵

41

ma00089 ۶ دي ٩۵

40

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ۶ دي ٩۵


چت اورداپ

ساحل قلبم 135 ۶ دي ٩۵

مگه چی شد

حنا بانو ۶ دي ٩۵

انح

آیت ۶ دي ٩۵

تیآ

پووویا 15 ۶ دي ٩۵

ایوپ

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٢۵ مهر ٩۵


چت اورداپ

وقتی مقصری و معذرت
خواهی نمیکنی، اسمش غرور
نیست؛
بیشعوریه..
اسم فامیل ۶ دي ٩۵

آیت ۶ دي ٩۵

پووویا 15 ۶ دي ٩۵

بسیار زیبا

الناز33 ١ آذر ٩۵

شهره 18 ١ آذر ٩۵

اخه..........

بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٢۵ مهر ٩۵
فقـــــر
کاسه ے گدایی نیست ،
فقر یعنی
کاسه های چشمی که این
کاسه های گدایی
را می بیند و کاری نمی کند...


چت اورداپ

پووویا 15 ۶ دي ٩۵

چنار ١ آذر ٩۵

بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ١٧ شهريور ٩۵
شاید برای بزرگ شدن زود بود..
شاید باید کوچک می ماندیم
تا 20 سالگی..،تا 30 سالگی
تا 60 سالگی اصلاً..
کوچک می ماندیم و زندگی می کردیم
مثل 4 سالگی موقع دروغ گفتن خنده مان می گرفت
دویدنمان از سر شوق بود
و گریه هایمان بخاطر افتادن بستنی
درد ها با بوسه ی پدر آرام و اشک ها روی دامن مادر خشک میشد..
ما قد کشیدیم،
ولی بزرگ نشده بودیم
و هنوز خیلی کوچک بودیم که پلکی زدیم و دیدیم وسط یک مسابقه ی بزرگیم،
آدم ها را دیدیم که می دوند،خسته می شوند،گریه می کنند،هل می دهند،زمین می خورند،بلند می شوند،باز می دوند می دوند و می دوند...
تازه داشتیم آدم ها را نگاه می کردیم
تازه می خواستیم بپرسیم اسم مسابقه چیست ؟ چرا باید بدوییم؟ اگر ندویم چه میشود؟
تازه می خواستیم بند کفش هایمان را سفت کنیم...
که یک نفر،دو نفر،ده نفر لگدمان کردند و رد شدند،وقتی که خوب له شدیم؛نفر هزارم قبل از آن که از روی مان رد شود،یقه مان را گرفت،بلندمان کرد و گفت :
"پاشو...زندگیه...باید بدویی.."

خدا خیر بدهد نفر هزارم را..
ما می دویم...
با کفش هایی که هنوز بندش باز است...
حامدمهربون ٨ مهر ٩۵

کجای

رهگذر غریب ١٨ شهريور ٩۵

خداوندا : به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

نرگس23 ١٧ شهريور ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ١ آذر ٩۵
بدون شرح


چت اورداپ

الناز33 ١ آذر ٩۵

بازی با روح و روان مردم اصلا کار خوبی نیس دنیاجون

مجتبی1 ١ آذر ٩۵

بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

چنار ١ آذر ٩۵

شهره 18 ١ آذر ٩۵

.......وایییی منم موخام

مسعود35 ١ آذر ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ١۴ شهريور ٩۵
هر چیزی
ممکن است
در یک چشم به
هم زدن ‌تغییر کند...

اما ناراحت نباش
خدا پلک نمی زند
پس به خدا توکل کن
و خودتو به اون بسپار..
بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

فردین_ستاره ١۵ شهريور ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ٢۵ مهر ٩۵
میدونی چی میخوام ؟
- لحظه لحظه ی زندگیمو ...
کمتر از لحظه هم وجود داره ؟؟؟
- اگ...ه هست اونم میخوام !


خسرو شکیبایی


چت اورداپ

بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

parnya ٢۵ مهر ٩۵

دوتاشونم بهترینند

کامران25 ٢۵ مهر ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ١۴ شهريور ٩۵
آرزو
میکنیم
سلامتي
دل خوشي
شادي ، امنیت
عاقبت بخیري
ایمان، ثروت
روزیتون باشه
شهره 18 ١ آذر ٩۵

چنار ١ آذر ٩۵

سلامتی برای شما..ثروت برای عزیزانتان..و شادی برای لبخندتان

بیاد سرباز888 ١ آذر ٩۵

jack sparrow ١۶ شهريور ٩۵

من فقط خودتو میخام

طوفان4444 ١۵ شهريور ٩۵

فردین_ستاره ١۵ شهريور ٩۵

عضو ارشد
چت کردن با donya Jahanbakht
donya Jahanbakht از تهران ۴ آذر ٩۵
از دهه ى شصت که گذشت
دهه ى هفتاد هم نفسهاى آخرش را ميکشد...
و همه دست به دستِ هم
فرشِ قرمز را پهن ميکنيم براى نسلِ دهه ى هشتاد...
براى نسلى که اول اسمِ فرزندشان را انتخاب ميکنند،
بعد با هم ازدواج ميکنند
و در آخر دوست ميشوند...
نسلِ سر و تهِ اين روزهاى ما!
چنار ١۶ آذر ٩۵

الناز33 ۴ آذر ٩۵

yasi banoo ۴ آذر ٩۵

دهه نود چی

عضو ارشد
donya Jahanbakht
موزیک مورد علاقه donya Jahanbakht


تشکر و قدردانی رسمی donya Jahanbakht

تاکنون هیچ قدردانی به نام ایشان نشده

تصاویر ارسال شده donya Jahanbakht