شبکه اجتماعی دانشجویان مدیریت در خراسان رضوی

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
چت کردن با فردای بهتر
حکايت_قوز_بالا_قوز


شبى مهتابی مردی صاحب قوز از خواب برخواست. گمان کرد سحر شده، بلند شد و به حمام رفت. از سر آتشدان حمام که گذشت صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و به داخل رفت.
وارد گرمخانه که شد جماعتی را ديد در حال رقص و بزنم و پايکوبى. او نيز بنا کرد به آواز خواندن و رقص و شادى.
در حال رقص چشمش به پاهاى جماعت رقصنده افتاد و متوجه سم آن ها شد و پى برد که اين جماعت از اجنه هستند. گرچه بسيار ترسید اما خود را به خدا سپرد و به روی آنها نيز نیاورد.
از ما بهتران نيز که در شادى و بزم بودند از رفتار قوزی خوششان آمد و قوزش را برداشتند.

فردای آن روز رفیق قوزى خوشبخت که او نيز قوزی بر پشت داشت، از او پرسید: چه کردی که قوزت صاف شد؟
او هم ماوقع آن شب را شرح داد.

چند شب گذشت و رفیق به حمام رفت.
گرمخانه را دید که اجنه آنجا جمع شده‌اند. گمان کرد همین که برقصد از اجنه نيز شاد شده و قوزش را برميدارند. پس شروع به خواندن و رقصیدن کرد، جنيان که آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد و قوزى بالاى قوز اين بينوا افزودند.

آن وقت بود که فهمید چه خطا و قياس بى موردى کرد و کارى نابجا انجام داده و گفت:
ای وای دیدی چه به روزم شد، قوزی بالای قوزم شد...
الناز33 ٢٣ آذر ٩٧

جالب بود.. یکی را شهی دهند و یکی را ....

avahasti ٢٣ آذر ٩٧

لیلیوم ٢٣ آذر ٩٧

بله شنیدم جالب

desperado ٢٣ آذر ٩٧

اصل داستان

عضو چت اورداپ
چت کردن با فردای بهتر
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.

فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.


شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
avahasti ٢٣ آذر ٩٧

لیلیوم ٢٣ آذر ٩٧

هه

عضو چت اورداپ
چت کردن با فردای بهتر
مگسی بر پرِکاهی نشست که آن پرکاه بر ادرار خری روان بود.
مگس مغرورانه بر ادرار خر کشتی می‌راند و می‌گفت:
★من علم دريانوردی و کشتیرانی خوانده‌ام.
در اين کار بسيار مهارت دارم
ببينيد اين دريا و اين کشتي را و مرا که چگونه کشتی می‌رانم.
او در ذهن حقیر خود بر دريا کشتی می‌راند
آن ادرار، دريای بی‌ساحل به نظرش می‌آمد، و آن برگ کاه، کشتی بزرگ. زيرا آگاهی و بينش او حقیر و اندک بود.

جهان هر کس به اندازه درک و بينش اوست.
آدمِ مغرور و کج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ کاه...

"مولانا_ مثنوی معنوی"
لیلیوم ٢٣ آذر ٩٧

هه

عضو چت اورداپ
چت کردن با فردای بهتر
هوشنگ ابتهاج تعریف میکرد:
در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم...
دیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند، توی کف قبر ریختند.

از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میداد، سوال کردم که این چه رسمی ست که شما دارید؟!
گفت: توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدت هاست برا مرده هامون اینکار رو انجام میدیم!

چون برام تعجب آور بود، سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف و بهش گفتم: کجاش نوشته؟!
طرف هم میره تو بخش آیین کفن و دفن میت، آورد که بفرما!

دیدم نوشته کف قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پهن تر باشد!

باید دست از رسوم اشتباه برداریم شاید ریشه در بدفهمی ما داشته باشد...

"نقل از دکتر شفیعی کدکنی"
لیلیوم ٢٣ آذر ٩٧

یا خدااا

عضو چت اورداپ
چت کردن با فردای بهتر
خداوند عهده دار کار حضرت یوسف شد

پس قافله ای را نیازمند آب نمود
تا او را از چاه بیرون آورد،
سپس عزیز مصر را نیازمند فرزند نمود
تا او را به فرزندی بپذیرد،
سپس پادشاه را محتاج تعبیر خواب کرد تا او را از زندان خارج کند،
سپس همه مصریان را نیازمند غذا نمود تا
تا او عزیز مصر شود.

اگر خدا عهده دار کارت شود تا
همه عوامل خوشبختی را بدون اینکه احساس کنی برایت آماده میکند
فقط با صداقت بگو
کارم را به خدا می سپارم.

خدایا فقط تو ما را کفایت است.

این قانون الهیست وازهمیشه تاابد پابرجاست .
pinar90 ٢٢ آذر ٩٧

عضو چت اورداپ
رشته های دانشگاهی مرتبط

چت روم خراسان رضوی