سیاوش کچل١ ساعت قبل قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ای این نگاهم در پی در مان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظهاای آسوده باش همدم دستان من داستان توست
قلب ما آدما مثل یه کلبه ی قدیمی گرم ودنج می مونه...
هر وقت مسافری به ماسرمی زنه
کلبه رو واسش چراغونی می کنیم
٬بهش عادت می کنیم و دل میبندیم
و اینو از یاد می بریم که:
مسافر برای رفتن به کلبه اومده...
مهديس ممتاز١٠ ساعت قبل ممنون داداش مجيد خيلي قشنگ بود...
ஜمجیددیروز چه جالب ناز را میکشیم آه را میکشیم انتظار را می کشیم فریاد را می کشیم درد را می کشیم ولی بعد از اینهمه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!!!
مهديس ممتازدیروز ميدونم داداشي ... تو هم داداش مهربون خودمي ..
هر تولدی با یه مرگ همراهه و هر اومدنی یه رفتنی داره حالا هم موقع رفتن من رسیده....
اگه در طی این مدت کسی از من ناراحت شده خواهش میکنم به بزرگواری خودتون منو ببخشید من که با خاطره خوبی دارم از شما جدا میشوم.
انشااله که همه شما موفق و پیروز باشید و در کنار خانواده روزهای خوبی را سپری کنید.
نه آجججججججججی
نفسسسسسسسسسسسسسس
قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ای این نگاهم در پی در مان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظهاای آسوده باش همدم دستان من داستان توست
چرا؟؟
نروووو
130 بار بازی شده.
100 بار بازی شده.
ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.
ای کاش کودک بودم تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد
ای کاش کودک بودم تا وسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد.
ای کاش کودک بودم تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد
خیلی قشنگ بود
هر وقت مسافری به ماسرمی زنه
کلبه رو واسش چراغونی می کنیم
٬بهش عادت می کنیم و دل میبندیم
و اینو از یاد می بریم که:
مسافر برای رفتن به کلبه اومده...
مرسی زیباست گلم
مهشاد مال خودت ببرش
hich kas ejaze nadare docie mano bokoshe.......
دکی من برات نظر گذاشتم وای بحالت اگه من برنده نشدم می کشمت
آجي نيايشم اينجوري گريه ميكني منم گريم ميگيره هااااا ...
ممنون داداش مجيد خيلي قشنگ بود...
چه جالب ناز را میکشیم آه را میکشیم انتظار را می کشیم فریاد را می کشیم درد را می کشیم ولی بعد از اینهمه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!!!
ميدونم داداشي ... تو هم داداش مهربون خودمي ..
به خودت نگیر مهدیسو .تو ابجیمی