شبکه اجتماعی دانشجویان هنرهای تجسمی

متخصصان، مهندسان و کارشناسان >>رشته هنرهای تجسمی

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
چت کردن با ماه کوچولو
ماه کوچولو از خوزستان ٢٣ ارديبهشت ٩٨


چت اورداپ



‎پدرم دارد سیگار می پیچد.
چه دستهای بزرگی دارد!
اِنگار اَولین دفعه است که میبینم دستهای پدرم اینقدر بزرگ و خشن و پینه دار است؛

میرَوم تو اتاق پدرم مینشینم و پردهء دَرمیانه را می‌اَندازم.
اِبراهیم و جمیله مینشینند روبرویم. نوشتهء همهء کاغذها مثل هم است.. چیزهایی است که اصلاً سَردَر نمیآورم. جانم بالا میآید تا یک کلمه را هجی کنم و تازه وقتی خواندمش، معنی اش را نمیفهمم. مثلاً نمیدانم این استعمارگر خونخوار چه جور جانوری است که فقط خون میخورد و اِشتهاش هم سیری ناپذیر است! لابُد بی‌جهت اِسم اِستعمارگر را خونخوار نگذاشته‌اند. باید دلیلی داشته باشد
ابراهیم می گوید:
_تا نباشد چیزکی مردم نگوین چیزها.

از این جانور، بفهمی نفهمی چیزکی دستگیرم می شود. مثلاً فهمیده‌ام که گاهی به جای خون، نفت هم میخورد و اینست که بعضی جاها ، تو کاغذها ، به جای خونخوار ، نفت خوار هم نوشته شده.
ابراهیم مژه های نموکش را به هم میزند و میگوید:
_ نفت بخوره که بهتره تا خون بخوره.
و عقیده دارد اگر این جانور هوس خون آدم بکند، بدجوری می شود؛

میروم به طرف اَمان آقا ، به قصد اینکه یک جوری حرفم را بزنم. قهوه‌خانه رو دلم سنگینی می کند.
یکهو به یاد شفق می‌اُفتم.
_ خالد ، همیشه یادت باشه که اگه آدمهای تهیدست کمک همدیگه نکنن نابود میشن.
نگاه شفق به آدم مهلت نمی دهد که به حرفش شک و تردید کند.
_تو همیشه باید به فکر اونا باشی که دردشون درد خودته. آدم اول باید با خودش مبارزه کنه. آدم باید اول خودشو اصلاح کنه ، اونوخ مدعی اصلاح جامعه بشه.

از کتاب : #همسایه_ها
#احمد_محمود
عابد111 ١٠ شهريور ٩٨

اینا ظاهرا بلوچن

لیلیوم ١٠ شهريور ٩٨

انریکه ٣١ مرداد ٩٨

عابد111 ٣١ مرداد ٩٨

*ارش* ٣١ مرداد ٩٨

موقت ٢ مرداد ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با ماه کوچولو
ماه کوچولو از خوزستان ٢۶ خرداد ٩٨
شمام ازونایین که وقتی شکلات صبحانه میگیرید توی کل وعده ها میخورید غیر صبحانه؟؟
من تازه به امید اون صبح از خواب بیدار میشم
لیلیوم ١٠ شهريور ٩٨

هنرمند اورداپمون

hana110 ٣١ مرداد ٩٨

حلوا عقاب هم جزوشه

الناز33 ٢ مرداد ٩٨

اره

maryam p r ٢۶ خرداد ٩٨

شکلات صبحانه زیاد دوست ندارم

ماه کوچولو ٢۶ خرداد ٩٨

ن واسه شام و ناهارم میخورم

نگار75 ٢۶ خرداد ٩٨

من عصرا میخورم

عضو چت اورداپ
چت کردن با ماه کوچولو
ماه کوچولو از خوزستان ٢٣ ارديبهشت ٩٨
هر چقدر ما ایرانی‌ها شلنگ قلیان به دست داریم این غربی‌ها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است ...
ما چوب حماقت‌مان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
.
مهسا 29 ٣١ مرداد ٩٨

hana110 ٣١ مرداد ٩٨

*ارش* ٢ مرداد ٩٨

maryam p r ٢۴ خرداد ٩٨

ستاره ss ٢۴ خرداد ٩٨

ساقه طلایی ٢۴ خرداد ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با ماه کوچولو
ماه کوچولو از خوزستان ٧ خرداد ٩٨
دیروز و امروز منو سه نفر از هم دانشگاهیام ( یک خانم و دو اقا) راهی کوچه خیابان های شیراز شدیم. برای یه تحقیق دانشجویی.
قرار شد بریم و به افراد بگیم که شما خیلی زیبایی. میشه شما رو نقاشی کنیم؟
من فقط تونستم 4 نفر رو نقاشی کنم.
به بیشتر خانوم ها که این رو میگفتیم خیلی عجیب به ما نگاه میکردن. بخصوص وقتی که دوستان آقای من به خانم ها اینو میگفتن. حتی چند تا فحش هم شنیدن.
و برعکس وقتی به اقایون میگفتیم خیلی ناباورانه به ما نگاه میکردن و خیلی هاشونم میخندیدن.
یه اقای حدودا 20 ساله به من گفت که « ایسگا گرفتی مارو؟»
یکی از همکارای اقا یه پیرمرد با کلی چروک صورت رو نقاشی کرده بود. پیرمرده نمی خواسته نقاشیشو بکشن. ولی با اصرار اقای همکار، قبول کرده بود. جالب تر از همه چیز این بود که اون پیرمرد گفته بود تا حالا کسی بهش نگفته که تو زیبایی.
من یه دختر بچه رو کشیدم که وقتی بهش گفتم تو زیبایی کلی ذوق کرد ولی مامانش بهش گفت که عجله داره و بعد از کلی خواهش توی 7 دقیقه نقاشیشو کشیدم. وقتی نقاشیشو بهش دادم اونو نشون مامانش دادو بلند گفت که « مامان ببین چقد خوشگلم». و من اون لحظه واقعا به خودم افتخار کردم.
دو نفر از افراد دیگه ای که کشیدم دو دختر دبیرستانی بودن. که ظاهرا امسال دبیرستانشون تموم میشده و امروز امتحان داشتن و امتحانشونو هم خوب داده بودن و بلند بلند با هم جواب ها رو چک میکردن. بهشون گفتم که شما خیلی خوشگلید. یکیشون کلی خندید. یکی دیگه شون هم بهم گفت « مرسی اجی. تو هم خوشگلی» . بهشون گفتم که اجازه بدن نقاشیشون کنم. گفتن که دیرشون میشه و باید زود برگردن خونه. قول دادم بیشتر از 10 دقیقه طول نکشه و قبول کردن. و برام خیلی جالب بود که مدام بهم میگفتم که چشماشونو درشت تر بکشم. یکیشون بهم میگفت که دماغشو فانتزی بکشم و لباشو درشت. و بماند که چقدر طول کشید تا انتخاب کنن که میخوان از چه زاویه ای صورتشونو نقاشی کنم . اخرش از سه رخ کشیدم و کلی خوشحال شدن. ولی همون دختره به شوخی بهم گفت « اجی دماغ منو که خیلی بزرگ کشیدی».
اما مهم ترین نقاشی امروز که همکار خانومم کشیده بود نقاشی یه پسر 9 ساله بود که روی ویلچر می نشست. دوستم یه نقاشی سر تا پا ازش کشیده بود که روی پاهاش ایستاده. دوستم گفت که مادر پسره وقتی نقاشیو دید زد زیر گریه.
قبل ازینکه اینکارو بکنیم همه فکر میکردیم محاله کسی راضی بشه که نقاشیشو بکشیم. برای همینم همین تعداد کم کلی حال خوبو بهم منتقل کرد. اینو اینجا پست کردم شاید به شما هم منتقل کنه.
ممنون که خوندید
*ارش* ٢ مرداد ٩٨

چه کار زیبایی

علیرضا99 ٨ خرداد ٩٨

جالب بود، دمتون گرم

یاسمین79 ٨ خرداد ٩٨

منم عاشق نقاشی ام....خیلی جالب بود

آسنات76 ٨ خرداد ٩٨

ای جاااان عزیزمممم امیدوارم ماه کوچولو جانم

ماه کوچولو ٧ خرداد ٩٨

امیدوارم یه روزی تورو ببینم آسنات 1 ساعت نقاشیتو طول میدم

آسنات76 ٧ خرداد ٩٨

من اگه جاشون بودم و وقت داشتم در حد ده دقیقه حتما مینشستم تا نقاشیمو بکشن

عضو چت اورداپ
چت کردن با ماه کوچولو
ماه کوچولو از خوزستان ٢٧ خرداد ٩٨


چت اورداپ


امروز تولد اولین استاد نقاشیه منه.

اولین بار که اونو دیدم دقیقا 6 سالم بود.
یه مرد با ریش سفید که همیشه توی موهاش رنگ بود
مهمترین چیزی که توی کل عمرم یاد گرفتم بخاطرر اون بود.
بهم میگفت خطای نقاشیتو محو نکن.
هیچوقت نفهمیدم چرا اینو میگه
چون اصلا نقاشی ای که خطوط محو نداشته باشه خیلی غیر حرفه ایه.
اما حرفشو گوش میکردم. هر چقدر راجب این فکر میکردم جوابی به دهنم نمیرسیدو از خودشم که میپرسیدم میگفت :« بزار نقاشیات نقاشی بمونن بچه جون»
حالا خیلی خوب میفهمم که چرا میگفت خطوط نقاشیمونو محو نکنیم. چون اونو فقط به واقعیت نزدیک تر میکنه و نقاشی ای که شبیه واقعیت بشه که دیگه نقاشی نیست، یه عکسه.
کل زیباییه نقاشی به هنر نقاشه که چطور واقعیتو روی صفحه سفید تغییر بده. چطور رنگای بی روح رو حذف کنه و رنگای شادو بکار ببره. و مهمتر از همه یاد بگیره که بزاره نقاشیش، یه نقاشی بمونه. یه نقاشی با خلاقیت خودش، با روش های مخصوص خودش، با سلیقه ی خاص خودش .
خیلی دیره. ولی خوشحالم که بلاخره فهمیدم که وقتی یه نقاشی ارزش داره، که نو و متفاوت باشه. نه فقط تکرار خطوط یک تصویر تکراری
امیدوارم که همه ی ما بتونیم نقاش خودمون باشیم و خودمونو نقاشی کنیم، الگو ، الهام و ایده بگیریم از اتفاقات اطرافمون، اما تکرار خطی اون ها نباشیم. چون توی این دنیا به آثار تکراری میگن #فیک.
شبتون خوش
پ.ن: یکی پرسیده بود ازم تو مگه چقدر غذا میخوری که همش داری ظرف میشوری
این عکسو گذاشتم که بگم ظرفای منو این رنگای بی شعور کثیف میکنن
*ارش* ٢ مرداد ٩٨

خوبم مینویسی

mahsa77 ٢٧ خرداد ٩٨

سامان اندی ٢٧ خرداد ٩٨

تبریک

ماه کوچولو ٢٧ خرداد ٩٨

سوگنددد قدرشونو بدون...مهساا بیا کمک بشورم

مهسا 29 ٢٧ خرداد ٩٨

خیلی خوب بود .. ...حالا ظرفاتو شستی؟

سوگند ٢٧ خرداد ٩٨

سلم..با خوندن متن یاد نقاشی های خودم افتادم

عضو چت اورداپ