شبکه اجتماعی دانشجویان نفت

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
  چت کردن با sakaia
sakaia ٣١ خرداد ٩٩
تو خوب مطلقی و طاقت قیاسم نیست
قیاس شیوۀ جان خداشناسم نیست

به هرچه می‌نگرم جلوۀ وجود خداست
قسم که غیر خدا هیچ در لباسم نیست

بگو به رکعت چندم رسیده‌است نماز؟
که با خیال تو مشغولم و حواسم نیست

چنین که مذهب عشّاق را شناخته‌ام
شراب می‌خورم و از کسی هراسم نیست

من از محبت دنیا دل آنچنان کندم
که هرچه ناز کند شوق التماسم نیست
sakaia دیروز

تقدیم به همتون

لیلیوم ١١ تير ٩٩

سایه 2 ١١ تير ٩٩

سامان اندی ٣١ خرداد ٩٩

maryam p r ٣١ خرداد ٩٩

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با sakaia
sakaia ١٣ تير ٩٩
در چند ماهی که گذشت -اگر تقویم ها فراموش نکرده باشند حدودا 5 ماه –
هیچوقت از کرونا نترسیدم.
آمار واگیر و مرگ و میر و کشورهای درگیر تا حدی سرگرم کننده هم بود
رقابت کشورها در نمودار قرمز و سفید
و شکل تعطیل دنیا که تصویر دلپسند سورئالی داشت شگفتانه تر از عصر جدید بود
فقط گاهی عصبانی میشدم از صدای آب
از دستهایی که پوست می انداخت و تمیز نمیشد
از اعطای حقوقی جدید به خانمها برای اسراف بیشتر
و
تمام زندگی را آب و الکل گرفته بود

اما از دیروز ترسیده ام
به خصوص از دیروز
نمیدانم! شاید بخاطر کلییی ناخواسته بوده از مرگ آشنایی
یا حضور در مجلس جشنی میلیونی از آمد و شد آدمهایی که هیچ کاری برای کرونا نمیکنند
یا شنیدن اخبار افزایش فوتی ها و تصور قبرهایی تنها
به هر حال
امروز برای اولین بار رفتم و یک بسته ماسک مترویی خریدم
ماسک فروش دختری بود به لاغری کلمه «طفلک»
«آنقدر نحیف که موهای بورش با همان بی نسیمی ایستگاه هم تکان میخورد
نه ماسک داشت نه دستکش
دلم گرم شد
- که پس اینقدر هم مهم نیست بدون اینها هم میشود زندگی کرد-
اما
شاید دخترک دلش نیامده بود لاک و رژ هر دو قرمز تندش را پنهان کند از چشم خریداران
راضی و مغرور از اینکه اول صبحی کار کسی را راه انداخته
و صاحب چیزی ست که به آن میگویند: فرصت شغلی
بساط کرده بود

دور که شدم دوباره آن ترس به سراغم آمد؛کرونا!

حالا نمیدانم با این ترس چه کنم
مثل ترسی که از افزایش قیمت سکه و دلار داری و نمیدانی چه کنی
مثل ترسیدن از دزدهای بزرگی
نه دور و برت که بالای سرت هستند
و نام همه شان مسئول ست و مدیر ست و انقلابی
و هرکدام چند ستاره و ماه و خورشید و سیاره در کیش و لواسان و دماوند دارند
و دختر هیچکدامشان ماسک نمی فروشد که ماسک نمی زند
گذشت آن روزگاری که دزدها ماسک میزدند
حداقل در حد شیپورچی کارتون پسر شجاع
وقتی برای دزدی می رفت دستمالی دور دهانش می بست

**
می ترسم
از خبرهای بد
می ترسم از خبرهای خوب
می ترسم از آدمهای مشهور از لایک از بازار از بورس
از خنده
از فرشی 9 متری که 12 روز پیش خریده ام و هنوز به دستم نرسیده
کارت کشیدم که به قیمتش فکر نکنم
می فهمم
فروشنده هم مثل خریدار می ترسد
درکش میکنم
چون چیزی که میفروشد جنس انبارش نیست
سرمایه اوست
چیزی به نام اعتماد ست
در بی ثباتی

علی داودی
sakaia دیروز

سامان گل گلاب

سامان اندی ١٣ تير ٩٩

سعید عزیز

عضو قدیمی سایت