شبکه اجتماعی دانشجویان موسیقی

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٩ ساعت قبل


چت اورداپ


آخرین حرف هایمان را زدیم
دلت گیرِ من بود اما قصدِ رفتن داشتی... .
مثل بچه ای که میخواهد بخوابد و خوابش نمی برد...
آخرین لحظات سرم را روی پاهایت گذاشتم
با دقت برایم شعر میخواندی
با ظرافت موهایم را چنگ میزدی
پلک هایم را بسته بودم
و داشتی با تمنا نگاهم میکردی... .
ساعت را نشانه رفتی و دلم لرزید...
وقت رفتن رسید و جز خداحافظ حرفی نزدیم...
.
.
از هم جدا شدیم و تا چند کلیومتر رفتنت را نگاه میکردم
نگاه کردم تا جایی که شال قرمزت لای جمعیت گم شد... .
.
آمدم اما چه آمدنی
آدم ها را می دیدم اما صدایشان را نمیشنیدم
سوار مترو بودم که رسیدم به ایستگاه تاتر شهر... .
هنوز خیلی تا مقصدم مانده بود
اما بی اختیار زدم بیرون...
نمی دانم کجا ... فقط باید میرفتم
باید راه میرفتم...
آسمان آماده ی تاریک شدن بود و پرتوهایِ نورِ ماه با وسوسه برگ های درختانِ ولیعصر را می بوسیدند
انگار هر شب قرارِ بوسه داشتند... .
سایه ی معاشقه شان حالِ خیابان را بی تاب کرده بود و حال من را شوریده... .
من نمیدانستم کجا می روم اما قدم هایم میدانستد و مرا به کوچه ی بن بستی بردند که قصه از در و دیوارش میریخت... .
دیدنِ آن کافه... در آن فرعی و کوچه ی بن بست کافی بود تا تکیه دهم به دیوار و زل بزنم به مردی که روی کاناپه نشسته بود و به هیچ چیز نگاه میکرد!
وقتی تصویری در چشمانِ آدم جا بماند به هیچ چیز زل میزند و فقط آن تصویر را نگاه میکند!
تصویرِ چشمانی زیر باران
تصویرِ خنده ی بعد از بوسه
یا چه می دانم
تصویر پاهایی که می روند و خاطره ای که جا مانده...
.
.
کافه ی شلوغی بود...سرو صدای زیاد...موسیقی هایی با ریتم تند...و خنده هایی از ته دل... .
دستانت را از خاطرات بیرون کشیدم
و رفتیم نشستیم روی کاناپه ای رو به رویِ پنجره، تا برای خانه های راز آلودِ آن کوچه ی بن بست قصه بسازیم.... .
با صدای گرم صاحبِ کافه که سیگار تعارفم زد به خودم آمدم...
تو نبودی
من بودم
داشتم به هیچ چیز نگاه میکردم...
کافه من اسپرسو ام را آورد
گفت مدام در وَهمی
مدام در خیالی
"ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد"
راست میگفت
باید سرم را گرمِ کاری میکردم
اما نه
نمیشد
سرم روی پاهایِ تو جا مانده بود...
الناز33 ٢٣ دقیقه قبل

تو نبودی من بودم داشتم به هیچ چیز نگاه میکردم.

*yasamin* ٣ ساعت قبل

سرم روی پاهای تو جا مانده بود....... عاالی

melina ٣ ساعت قبل

آشناا ٨ ساعت قبل

artiin ٨ ساعت قبل

sevda71 ٨ ساعت قبل

باید خودم را سرگرم کاری میکردم....

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٣٠ تير ٩٨


چت اورداپ


گفتم نمی خواهم حرف بزنم.
حوصله ی توضیحش را ندارم و گوشی را قطع کردم.

زر زدم. می خواهم حرف بزنم. به هرحال نوعی بی خیالی در رفتار تو هست که لج آدم را در می آورد.
فکر می کردم بیشتر تلاش میکنی. بیشتر اصرار می کنی که برایت توضیح بدهم آنچه را که در درون غم انگیزم
می گذرد. تو اما برخلاف پیش بینی هایم تِپ گوشی را گذاشتی.

همیشه برای بی خیال شدن زیادی عجولی. همیشه برای گوش دادن زیادی کم طاقتی.
پرسیدی «چته؟» و این کافی نبود.
با یکبار شنیدن «چیزی نیست» دست از تلاش برداشتی. و اشتباه کردی.

برای من چیزی سخت تر از توضیح اینکه چم است در جهان وجود ندارد. تقریبا در اغلب اوقات چم است.
من مجموعی از چم های جهانم. حالم شبیه نمودار معادلات سینوسی است. در نوسانم. درست مثل انحنای کم نظیر کمرت.

چیزی در من نا آرام است و مدام تصمیمات عجیب
می گیرم. تصمیماتی که خیلی زود پشیمان و نا امیدم می کنند. سرم را با ماشین صفر زدم. و فکر کردم بعد از آن راضی و آرام خواهم بود. نبودم. تصوری که از خود کچلم داشتم چیز به مراتب لعبت تر بود.
حالا با این ترکیب بی نظیر سر تراشیده و ریش و سبیل نسبتا بلند بیشتر شبیه ساقی های پشت پارک لاله
شده ام.

زود گوشی را قطع کردی. روی این همیشه نا آرامِ خالی. خالی از عاطفه و خشم.

اگر قطع نمی کردی. اگر از پشت آن امواج مخابراتی با صدای نازک کودکانه ات تنگ تر بغلم می گرفتی،
فراموش می کردم.
اگر فقط کمی صبور تر بودی، عزیزم.
melina ٣ ساعت قبل

artiin ۴ ساعت قبل

همه بامراما

yaldaffffff ٧ ساعت قبل

gandomi ٧ ساعت قبل

غزل من ٧ ساعت قبل

می خواهم حرف بزنم ...

سوگند ٧ ساعت قبل

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٢٧ تير ٩٨


چت اورداپ


‌از راننده خواهش می‌کنم صدای آهنگ را کم کند. قمیشی می‌خواند «من همون جزیره بودم....» خودم را مشغول می‌کنم به کتابی که از نمایشگاه خریده‌ام. صدا را کم نمی‌کند. یا انقدری که من بفهمم، کم نمی‌کند. نباید یاد تو بیفتم. امروز که آمدم نمایشگاه، نباید. راننده با اهنگ زمزمه می‌کند «تا که یک روز تو رسیدی، توی قلبم پا گذاشتی.» ‌

به خودم می‌گویم بگو نگه دارد. پیاده شو. نمی‌گویم. خط‌های کتاب را گم می‌کنم. لابد از چشمم است. گفته بودی «می‌برمت یه دکتر خوب. شاید قندت بالاست.» گفته بودم «قندم تویی.» گفته بودی «هشتگ بی‌مزه‌ترین.» نشسته بودیم روی چمن‌های مصلی. همبرگر دودخورده گاز می‌زدیم. نوشابه‌ات را سرکشیدم. گفتی «وای به حالته چیزیت باشه. خودم می‌کشمت.» قمیشی می‌خواند «ابرو باد و دریا گفتن، حسی عاشقی همینه...» ‌

شیشه را می‌دهم پایین. باد نرم اردیبهشت می‌ریزد توی ماشین. راننده سربرمی‌گرداند عقب. اشک‌هام را پاک می‌کنم. می‌گوید «همه با این آهنگ خاطره دارن مهندس. راحت باش.» دست‌های پشمالوش را می‌کوبد روی فرمان. با آهنگ می‌خواند «رفتی با قایق عشقت....» ‌

سوارِ تله‌سیژ پارک ارم بودیم. زیر پاهامان، دریاچه، و قایق‌های پدالی دونفره که شکل قو بودند. پرسیدی «چطوریه که آدم‌ها همدیگرو دوست دارن؟ مثلن چرا تو عاشق یکی از زن‌های توی قایق نیستی؟ یا من، دیوونه یه مرد دیگه؟ گفتم «کفشم داره از پام در میاد. یه وقت نیفته پایین، بخوره تو سر اون مردی که بخواد تو رو از من بگیره.» خندیدی. شیرین. ترش. تلخ. ‌

قمیشی می‌خواند «لحظه‌های بی‌تو بودن، می‌گذره اما به سختی.» گفتم « هیچ نمی‌تونم بی‌تو.» گفتی خدا وقتی مصیبتی می‌ده، صبرش رو هم می‌ده.» گفتم «پس اون ترانه‌ی امید که عاشق کشی رسم و مرام خوبرویان است، واقعیه» ‌

راننده می‌گوید «تو این زندگی، همه لااقل یکی رو از دست دادن مهندس. خود من، خاطر کسیو می‌خواستم.» نمی‌گویم عشق در نرسیدن است. سبیلش را با لب پایینش می‌مکد. می‌گوید «آقامون سیاوش، یه آهنگِ دل داره، بذارم حال کنیم؟»‌ منتظر پاسخم نمی‌ماند. دکمه‌ی ضبط را چندبار فشار می‌دهد. آهنگ را می‌شناسم. یک جاییش می‌خواند «بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست.» ‌

نباید بمانم تا برسد آنجا. می‌گویم «من پیاده می‌شم.» می‌زند کنار. می‌گوید «مهندس امتیاز میدی؟» راه می‌افتم میان خیابان‌هایی که نمی‌شناسم. قمیشی درونم می‌خواند «خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده.» می‌خوانم باهاش. بلند، تیز و غمگنانه. مردم، سر برمی‌گردانند سمتم. اگر بودی می‌گفتی «هشتگ، دلتنگ‌ترین.»‌
artiin ۴ ساعت قبل

رفقاا

لیلیوم دیروز

چقدر زیبا نوشته

yasi banoo ٣٠ تير ٩٨

دلتون آروم

maryam p r ٣٠ تير ٩٨

melina ٣٠ تير ٩٨

asal24 ٣٠ تير ٩٨

عضو قدیمی سایت
چت کردن با پوریا1362
پوریا1362 از فارس ١٢ تير ٩٨
سلام دوستان
حالتون چطوره
حال
عشق
خودم
سما چطوره
دوستون دارممم
ولی تو تنها
تکی
مهران4030 دیروز

سلام

عضو چت اورداپ
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٢۶ تير ٩٨
https://dl.persianfa.com/files/Hayedeh20-20SoghatiMusicOrdup
yasi banoo دیروز

artiin دیروز

پینار دیروز

asal24 ٣٠ تير ٩٨

بیا بالا

melina ٢٨ تير ٩٨

*زهرا* ٢٧ تير ٩٨

خاطره انگیز

عضو قدیمی سایت