شبکه اجتماعی دانشجویان موسیقی

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
چت کردن با سولماز 24
سولماز 24 از تهران ١٨ ارديبهشت ٩٨


چت اورداپ



با من نجنگ
بعــــــــضی وقتـــــــا تو دعــــوا


فقط باید نـــــگاه کـــــنــــــــی ،



ســـــــکـــــوت کـــــــنــــــــی ،



فــحشاشو بـــده



بهونه هاشو به جون بخری،



...تموم که شد بری بغلش کنی ،



اروم درگوشش بگی..



♥با من نجنگ،آقاییم من دوست دارم♥
مهسا 29 ١٢ ساعت قبل

*زهرا* ١٢ ساعت قبل

نمی دونم چرا از کلمه آقاییم خوشم نمیاد چندشم میشه

لیلیوم ١٨ ارديبهشت ٩٨

مخاطب خاص عزیز سولماز جان این عزیز دلمون الان توی فضای عاشقانه ی پست هستن درسته ارزش رابطه بالاس ولی لب ب فحش وا کنی و رو سرش هارت و پورت با ما طرفی خانما هیچ وقت فراموش نمیکنن بدیها رو هواشو داشته باش

سولماز 24 ١٨ ارديبهشت ٩٨

لیلیوم جان اما ارزش رابطه بالاست خزان بوشهر.خواهش میکنم سپیده ی عزیز

3پیده ١٨ ارديبهشت ٩٨

خزان بوشهر ١٨ ارديبهشت ٩٨

ممنونم

عضو چت اورداپ
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٢۵ ارديبهشت ٩٨
خیلی هامون ترسیدیم...
از روز...
از آدم ها...
از رنگ ها...
از ضربه خوردن از آدمایی که دوسشون داشتیم...
بیشتر از روز ترسیدیم...واسه همین به شب پناه آوردیم...
شب سیاه بود..همه چی یک رنگ بود...دو رنگی وجود نداشت...
خیالمون راحت بود که همه چی خود واقعیشه...
عادت کردیم بهش...زندگیمون توی شب تازه شروع میشد ...
تا پایان سپیده دم بیدار میموندیم و مثل آدمای روز زندگی میکردیم..اما کسی به کسی کاری نداشت...همه یک رنگ بودیم...
اما تا روز شروع میشد دنبال یه جای تاریک میگشتیم...از روشنایی نفرت پیدا کردیم..
آخه...
آخه وقتی هوا روشن میشد دوباره سر و کله دو رنگی ها و آدماش پیدا میشد...
دوباره اونی که دوستش داشتیم چاقوشو تیز کرده بود واسه ضربه زدن...

اینقدر تو شبا موندیم و روزا قائم شدیم که رنگ از رخسارمون پرید...
اینقدر شبا بیدار موندیم که پای چشامون گود افتاد...
سیاه شد...
کبود شد...
لباسمون هم ست کردیم با شب...
سیاه شد رنگ مورد علاقمون...
زندگیمونم سیاه بود...
به جایی رسید که آدمای روز از چهره مون میترسیدن...
بهمون میگفتن خوناشام...
میترسیدن خونشون رو بخوریم...اما ما فقط خون دل میخوردیم...
اونم از دل خودمون که همون آدمای روز زخمیش کرده بودن....
همونا که یه روز عزیزترینامون بودن...

ما دیگه آدم نبودیم...دیگه آدما ما رو از خودشون نمیدونستن...
شاید یه وقتای دلمون برای خورشید تنگ میشه... اما میترسیم...

از روزها...

از آدما....

از رنگها...

از دو رنگی ها....

از ضربه خوردن ها...

همینکه خورشید طلوع کنه...میگردیم دنبال یه جای تاریک ...
آدما به ما میگن خوناشام❤


چت اورداپ

abedi ١۵ ساعت قبل

دادا غمتو بینم

دنیا000001 ١۵ ساعت قبل

خون آشام

asal24 ١۵ ساعت قبل

آرتین تو زندگیت دلت شاد باشه همیشه

maryam p r ٢٧ ارديبهشت ٩٨

صبا مشهد ٢٧ ارديبهشت ٩٨

عابد111 ٢٧ ارديبهشت ٩٨

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٢٧ ارديبهشت ٩٨


چت اورداپ



می دانید ناامیدی کی بیشتر می آید سراغ آدم؟ درست از لحظه ای که لباس نو تنت می کنی و جلوی آینه قر می دهی و برای خودت بوسه پرتاب می کنی و عاشق خودت می شوی و می گویی زندگی هنوز خوشگلیاشو داره!
درست وقتی کت و شلوارت را از کمد در می آوری، ادکلن می زنی و به خودت می گی بالاخره راهم رو باز کردم، همان لحظه ناامیدی تن فرتوت و ژنده پوش و سمجش را تکان می دهد، انگار صدایت را می شنود، بیدار می شود.
بیدار می شود و شروع می کند به دزدیدن شوق و امیدت. با بهانه، بی بهانه. به کمک دوستانت، به یاری دشمنانت. شروع می کند به جویدن دیوار بلند و کاکائویی امیدت.
مثل کرم دندانی که شب ها می رود سراغ دندان ها و نرم و آرام آنها را می خراشد، می خورد، نابود می کند. می روی دندانپزشکی. دکتر معاینه می کند. سرش را تکان می دهد:
_یا باید بکشی بندازی دور، یا باید ترمیم کنی که هزینه اش بالاست.
نگه داشتن امید مثل نگه داشتن معشوقه ای زیبا در شهری پر وسوسه سخت است، مثل مراقبت از هفتاد سال عبادتی که در یک دقیقه ممکن است بر باد برود، مثل تمیز نگه داشتن لباس سفیدت وسط شهر دودآلود.... سخت است...
برای آرامش و امید هم دعا کنیم.
برای تسلیم نشدن مقابل حس های بد، آدم های سمی و حس هایی که شجاعت مان را می دزدند چاره ای نداریم جز اینکه بجنگیم. با همه وجود بجنگیم.
مثل سربازی که فقط چند گلوله دارد توی تفنگش اما هزار جوانه آرزو ته دلش در تمنای درخت شدن هستند.
باید یادم بماند حتی در دل واژه "ناامیدی" هم یک "امید" دارد نفس می کشد...فردا روز دیگری است. یادم بماند
mahsa77 ٢٧ ارديبهشت ٩٨

بسیار زیبا.....

asal24 ٢٧ ارديبهشت ٩٨

دلت شاد

ساقه طلایی ٢٧ ارديبهشت ٩٨

داداش نبینم غمتو. قرار شد بیای اینجا مثبت 18 کار کنیم

یاسمین79 ٢٧ ارديبهشت ٩٨

لاااایک

*زهرا* ٢٧ ارديبهشت ٩٨

امیدوارم این متن ها با حالتون هماهنگ نباشه

3پیده ٢٧ ارديبهشت ٩٨

حال دلت عالی

عضو قدیمی سایت
چت کردن با lord
lord از تهران ۵ ارديبهشت ٩٨
خب چندتا عکس اپلود کردم
سال 90 بود عضو سایت شدم با یوزر داجس کمو بیش میومدم و یه کاربر معمولی تا اواسط سال 91 که یوزر lorddddساختم از اونجا دیگه داستان شروع شد اولین اخراجمو ارغوان نامی بود زد که منو آیتو باهم زد از اونجا دوستی منو اِیت شروع شد بعدشم که با چند نفر دیگه اشنا شدم
همینجوری برا سرگرمی میومدم که یه بار بی دلیل اخراج شدم که اشتباه یکی از مدیرای اون موقع بود که وقتی به شهریار مدیرکل اون موقع گفتم هیچ کاری نکرد و از اونجا بود که من استعدادم شکوفا شد و بعد یه مدت که هم مدیر بودمو ویراستارو ناظر شدم مدیر کل و اون موقع چندتا باگ از سایت پیدا کردم و با پارسا که بنیان گذار این سایت بود دعوام شد و بلاکم کرد وقتی که مدیرکل بودم از اونجا دیگه ول کن نبودم هر روز میومدم اون موقع ها یه ترفندایی بود به اسم تلنت کردن که خیالاتون حتی اسمشم نشنیدید میتونستید با ای پی طرف برید داخل مودمش ریست کنید اسم عوض کنید و خیلی کارای دیگه من با تمام مدیرای سایت اینکارو کردم با کاناتشون وارد میشدم خودشونو بلاک میکرد کل اواتارا رو پاک کردم اینقدر که پارسا زنگ زد یه مبلغی واریز کرد و تمومش کرد منم ادم سودجوی بودم از امکاناتم سواستفاده میکردم و امتیاز میفروختم و درامد خیلی خوبی داشتم دیگه کم کم راهشو یاد گرفته بودم و خودمو کشیده بودم کنار همه طبق روال مدیر میشدن و من یه کاربر معلمولی بودم که به همه چی دسترسی داشتم حالا عکسارو میبینید
به خصوصی کل اعضا که همه فکر میکردن غیر قابل دیدن از خصوصی ارسلان شروع میکنم ک خودشم تو سایت هست
خلاصه از اواسط سال 92 من تمام اماکانتو داشتم یه قسمت بود به اسم کلاب اونجا اسما فکر میکردن هیچکی نمیبینه من میتونستم ببینم ای پی ها بلاک شده ها کنتر اعضا وووووو..که اخرین کشف دیدن موبایل اعضا بود اون موقع این خیلی مهم بود چون واقعا یه چیز شخصی بود و هیچ موقع تنها چیزی که لو نرفت همین بود اونم میتونم با جرعت بگم مدیون منن بچه های قدیمی

بریم سراغ عکسا توضیحات بیشترو بپرسید چون تو یه کتابم جا نمیشه بخام همه رو توضیح بدم


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ


چت اورداپ

my goddesss ٢٧ ارديبهشت ٩٨

tatal ٢٣ ارديبهشت ٩٨

وای چقد خاطره برام زنده شد

رایکا ٢٣ ارديبهشت ٩٨

به دلیل طولانی بودن پست و ضیق وقت از خواندن پست شما معذوریم

nafas 6 ٢٢ ارديبهشت ٩٨

سگ توروحت مجی همه رو ...میدادی باباخفن بیش تر از این ریا نکن

قره داغ ١٣ ارديبهشت ٩٨

یادش بخیر پس من کجام

lord ١٣ ارديبهشت ٩٨

حامد دلم برا مسعود تنگ شده خیلی خیلی به طور عجیبی ازش خبر نداری؟

عضو چت اورداپ
  چت کردن با artiin
artiin از تهران ٢۴ ارديبهشت ٩٨
این‌روزها بیش از هرچیز به شهادتِ این یک چیز فکر می‌کنم:
"بالشت"...
.
به بالشت فکر می‌کنم... .
به شب‌هایی که در آن داد_زدیم! .
شب‌هایی که گازش_گرفتیم!
شب‌هایی که در آن زار_زار_گریه_کردیم .
و شب‌هایی که بغل ‌اش کردیم و آرام خوابیدیم....
...
بالشت؛ آغوشِ همیشه بازِمان بوده است.. گوشِ همیشه شنوای‌مان بوده است و یارِ همیشه بخشنده‌مان بوده‌است...
.
آدم‌ ها را از روی بالشت‌های‌شان می‌توان شناخت... .
اگر بالشتِ‌شان صحیح و سالم باشد معنی‌اش این است که تنها نیستند؛ وقتی برای تنهایی ندارند، یاری برای درد_دل دارند... آغوشی برای گریه کردن دارند... دلیلی برای داد زدن ندارند...!
.
اما اگر بالشتی را دیدید که از درون تکه_‌تکه شده است... بدانید که صاحبش دل‌_تنگ است... دل_شکسته‌است ؛ درونِ سینه‌اش پر از حرف است...!
.
روزِ_قیامت اگر باشد؛ شهادتِ بالشت برای‌م شنیدنی‌تر است... او بدونِ شک بهتر از من می‌تواند منظورِم را برساند.... .



چت اورداپ

فاطمه 1381 ٢۵ ارديبهشت ٩٨

سلام آقا آرتین پست ها تمامی عالی خیلی قشنگ اندازه ی یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تا نیمه ی این راه بمان دلتنگ تو بودن به خدا ممکن نیست نه ، آه نکش ، آه نرو ، آه بمان...

artiin ٢۵ ارديبهشت ٩٨

دوستان

mahsa77 ٢۴ ارديبهشت ٩٨

ارتین عزیز..........

ساقه طلایی ٢۴ ارديبهشت ٩٨

داداش نبینم غمتو

3پیده ٢۴ ارديبهشت ٩٨

یاسی عین من این اخلاق بد رو ترک نکردی؟مهمونی رفتن ابروم میرع

یاسمین79 ٢۴ ارديبهشت ٩٨

من دوتا بالش دارم...رو یکیش اشک میریزم...اون یکی رو بخل میکنم.....

عضو قدیمی سایت