شبکه اجتماعی دانشجویان عمران

این صفحه مکانیست جهت مطرح کردن طرح هایی در جهت خود اشتغالی یا ایده هایی با هدف کارآفرینی مرتبط با رشته تحصیلی و تخصصی شما.

در اینجا میتوانید با اعضایی که هم رشته شما هستند آشنا شوید. همچنین میتوانید در زمینه های درسی تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار دهید.
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٣١ فروردين ٩۶
دختره دستش را بریده بود جوری که نیاز به بخیه زدن داشت. با شوهرش آمده بود، وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت... وقتی رفتند هر کس چیزی گفت..یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود
یادم افتاد به خاطره ای دور، روی همان تخت:
خاطره ی زنی با سر شکسته که هر چه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن .....
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که باز هم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت...هیچ کس چندشش نشد ...هیچ کس حالش بهم نخورد..همه چیز عادی بنظر آمد.
"ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دسدن عشق ..."
ساناز376 ۴ ساعت قبل

منم 18تا بخیه سه روزه رو دستمه کسی دستمو نگرفت

گجت گالیور ۵ ساعت قبل

عشق زمان و مکان نمیشناس

سپیده 270 ۵ ساعت قبل

دقیقا

هیلدا 2004 ۵ ساعت قبل

اره واقعا مردم ما ندید بدیدن در عشق .

grand mother ۵ ساعت قبل

"ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دسدن عشق ..."

فشفشه1 ٢٠ ارديبهشت ٩۶

عالييي

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢٨ ارديبهشت ٩۶
سلام

روزی روزگاری بچگی چنار
کلا تو فاز عشق بودم (( از عشق گفتم یادش بخیر اولین عشقم .یه جوجه خریده بودم اسمشو ازیتا گذاشتم بعد بزرگ شد دیدم خروس..اصلا کمرم خم شد)) صبح اول صبحی با هدفون که اهنگ " شما خونتون مورچه داره "رفتم دستشویی.حالا من که نمیدونم چه صداهای تولید کردم ولی بابام منو به عنوان یه داعشی از مرز گذشته میدید بعد بابام میگه بیا از داداشت یاد بگیر.((بابام خطاب به داداشم وحید: ادیسون هم از اولش دانشمند که نبود ...اول برقکشی ساختمانو انجام میداد بعد برقکاری اتومبیلو بعد برقو کسف کرد الان داشت پیشنهاد برق کشی دستشویمونو میداد به داداشم )) به همین برکت تاثیراتشو من بعدظهر رو داداشم دیدم..گفتم داداشم وانتی هندونه به شرط چاقو اومده برو خوبشو بخر بیا..وانتی چاقو زده به هندونه و گفته این خوبه؟ داداشم میگه : اره این خوبه فقط از همین مدل یه سالمشو بده ..میگن همه از محلمون اثاث کشی کردن..جسد وانتی پیدا نشده ....کاری که داداشم کردا یه هیتلرش نتونست بکنه((این داستانو باید تو کتاب اجتماعی قسمت داستانهای خونواده هاشمی بنویسن..والا ما اخرش نفهمیدیم چجور به درک واصل شدن والا اونا سفر میرفتن کتکشو ما میخوردیم)).
برگردیم به صبح . خلاصه رفتیم پای صبحونه ..منم به مامانم با قسمتای مختلف بدنم اشاره میکنم.(( ناظم از ما نفری پنج تومن خواسته ))..اخر سر بابام گفت مثل ادم صبحونتو بخور منم به پشت سریم نگاه کردم گفتم شاید کسی اومده پای سفره...بعدش گفتم مامان من تو حیاط منتظرما..بعد دیدم یه بسته پول دست مامانمه، به من و داداشم نفری پنج تومن از پولو داد....از در پامونو نذاشته بودیم بیرون..بابام میگه برسونمتون.( یه پیکان مدل 65 داشت ..یه درشو میبستی سه درش باز میشد ..بعد با خط نستعلیق رو شیشه عقب نوشته بود من هر چی دارم از دعای خیر مادرم..یکی نیس بگه تو عاق مادرزادی خبر نداری) خلاصه تا اینو گفت یه نگاهی کردم که خودم به خودم گفتم فتبارک الله احسن الخالقین... ..رفتیم مدرسه پولومونو دادیم به ناظم..بعد ظهر اومدیم خونه ..بابام گفت سعید بیا این پیامکارو بخون دیدم دوتا پیامک از مدرسه اومده و نوشته شما به مبلغ دو تومن به مدرسه کمک کردین.یعنی خونوادگی راهزنیم .
تقدیم به دوستای خوب خودم که در هرشرایطی خوبن و میخندن
ایناز74 ۵ ساعت قبل

حال ندارم بخونم ولی حتما خوبو جالبه

parnya ۵ ساعت قبل

باز غیبت زده کجایی

grand mother ۵ ساعت قبل

آوااااای بهار ٣١ ارديبهشت ٩۶

شما و کاربری به اسم ارفین قلم طنز خوبی دارید

سحر2222224 ٣٠ ارديبهشت ٩۶

بانوی دی ٢٩ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥وحید♥
♥وحید♥ از اردبیل ٢١ ارديبهشت ٩۶
سلام

یکم قدیمارو رو با الان مقایسه کنیم
قدیما دقیقا همون قدیمای که تو فکرتونه موقعی که بابام میخواست منو بزنه (اکثرا بخاطر چش چرونی)، مادرم بغلم میکرد و میگفت: نزنش مرد گناه داره بچست نمیفهمه....بعد که بابابم از خونه میرفت بیرون مادرم میگرفت در حد سه تاخر بالغ منو میزد بعد میبردم حموم.حالا حموم رفتنمون:
میرفتیم حموم یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما! اون یکی رو باز میکردیم،مثل آب سمارو درحال جوشش بود...یه عر میزدیم از سوزش، مامانمون می زد پس کله مون که اذیت نکن اروم بگیر! بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرک خشکیده بود،میفتاد به جونمون تا حدی که چشامون از کاسه دربیاد!..یعنی ما از نظر مامانمون کثافتی بیش نبودیم که سر سهل انگاریشون دسته و پا درآوردیم و در مقابل نظافتم مقاومت میکنیم. بعد یجوری چنگ میزد به موهامون که داعش انگاری به شپشا حمله کرده بعد با شامپوی پاوه مورد شپش کشی واقع میشیدم...بعد از همه اینا تازه بحث حرکت انتحاری یعنی کیسه کشیدن میرسید که دو لایه از پوستمونو برمیداشتن، فکر میکردن چرکه باز ادامه میدادن بعد حموم صدتا لباس تنمون میکردن یه روسری با یه یقه اسکی..بعد از شدت کوفتگی و مقاوت پدرکشانه بیهوش میشدیم ..بعد مامانه میگفت ببین چه راحت خوابیده....از شدت خواب میدیدی بالشتو بغل کردیم..پدره از پشت با لگد بیدارمون میکردو میگفت این لامصبو ببر تو اتاقت هر بلایی دوس داری سرش بیار اینجا خونواده نشسته.
حالا الان پسره با دختره دوس میشه ....بعد چندماه تازه میفهمه دختره رفته سربازی اونم کجا صفر پنج کرمان ، اصلا این بشر به تنبیهات بیشرمانه پدر و مادر نمیرسه.
قدیما از ترس پدر موقع خندیدن یکم لپا سرخ میشد بعدشم سکوتی بر محل حادثه سایه می افکند..الان چی طرف پاهاشو جلوی باباش صدو هشتاد درجه باز کرده ههههه هرهرهر ، رکوع، سجده ، قیام و بهم خوردن موها با نگاه داشتن موقعیت صدو هشتاد درجه اخرم جیغ کنان میره دستشویی.
دوستان عیدتون مبارک
grand mother ۵ ساعت قبل

کنت دراکولا ٢١ ارديبهشت ٩۶

پرنیاا ٢١ ارديبهشت ٩۶

تبریک [om026]

آپامه جان ٢١ ارديبهشت ٩۶

سارا منم به همین نکته بر خورده بودم

آوااااای بهار ٢١ ارديبهشت ٩۶

مبارکاااا

نرگس23 ٢١ ارديبهشت ٩۶

فقط ی سوال روسریه بهت میومد؟؟؟آخیی چ شود.. عیدت مبالک

عضو چت اورداپ
چت کردن با جواد2519
جواد2519 از خراسان شمالی ٢٩ ارديبهشت ٩۶
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام
یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام
پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست
عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام
رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است
سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام
برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست
ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام
شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم
آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام...


چت اورداپ

تقديم به مهربانوي مهربان
جواد2519 ٢١ ساعت قبل

ممنون از همه

علی4444 دیروز

باران 099 دیروز

جواد2519 دیروز

یاس7890 ٣٠ ارديبهشت ٩۶

خوش بحال مهربانوت

جواد2519 ٣٠ ارديبهشت ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با جواد2519
جواد2519 از خراسان شمالی ٣٠ ارديبهشت ٩۶
این که عاشق کسی باشی یعنی هیچ،
این که یکی عاشقت باشه یه چیزی،
اما این که عاشق کسی باشی که عاشقته یعنی همه چیز،
یعنی باقی دنیا هیچ . .


چت اورداپ

تقديم ب مهربانوي مهربان
جواد2519 ٢١ ساعت قبل

نرگس23 ٢٣ ساعت قبل

آره واقعا چقدخوب میشه عاشق کسی باشی ک عاشقته

الناز33 ٢٣ ساعت قبل

maryam p r ٢٣ ساعت قبل

عشقولیتون پایدار

باران 099 دیروز

هیلدا 2004 دیروز

عضو چت اورداپ