تلنگر

.....

فقط کامنت    

چت کردن با سوگند
سوگند از همدان ١٨ ارديبهشت ٩٨
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد
و شما ۵ نفر باشید...
کسی که اصلا از مزه آن نان
خوشش نمی آید "مادر" است...

مادرها فریاد نمیزنن
مادرها فقط تحمل میکنند
تمام ناملایمتهارا
_ارسلان_ ٢۶ ارديبهشت ٩٨

یاد خودم افتادم

علیرضا99 ٢٠ ارديبهشت ٩٨

maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

عضو چت اورداپ
چت کردن با maryam p r
maryam p r ١٩ ارديبهشت ٩٨
مردم شهر همیشه عجول بوده‌اند .
همیشه همه‌ی کارهایشان را با عجله انجام داده‌اند؛
چای را داغ سر کشیدند ، پشت ترافیک بوق را یکسره زدند ، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند ، در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند ، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند ، آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود.
باور کنید انتهایش چیزی نیست . وقتی به خودتان می‌رسید ، درون آینه فقط یک مرد ، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند.
عمر به قدر کافی تند می‌دَود ، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید .
به خودتان هر روز نگاه کنید و آدمها را یواش یواش دوست بدارید ، چای را پای حرف‌های معشوقه‌ی دوست داشتنی‌تان سرد کنید ، خیابان را با عشق قدم بزنید.
شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمی‌گردید...
امیر464 ٢۵ ارديبهشت ٩٨

علیرضا99 ٢٠ ارديبهشت ٩٨

متن خیلی خوبی بود،ممنون

maryam p r ١٩ ارديبهشت ٩٨

سلام ابجی پینار خوش اومدی ممنونم

pinar90 ١٩ ارديبهشت ٩٨

قلب..

عضو چت اورداپ
  چت کردن با pinar90
pinar90 ١٨ ارديبهشت ٩٨
سلام
با قبولی طاعات و عبادات شما
صفحه ی بسیار خوبیست! ممنون از شما
التماس دعا
گل
pinar90 ١٩ ارديبهشت ٩٨

قلب گل ستاره

maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

سلام ممنون ابجی به همچنین

علیرضا99 ١٨ ارديبهشت ٩٨

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با asal24
asal24 از تهران ١٧ ارديبهشت ٩٨
خراش عشق مادر
یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...
آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،
این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند.
maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

دوستان

سوگند ١٨ ارديبهشت ٩٨

خوبه..

علیرضا99 ١٨ ارديبهشت ٩٨

pinar90 ١٨ ارديبهشت ٩٨

قلب.. مادر عشق است.. گل

لیلیوم ١٨ ارديبهشت ٩٨

ای جان

maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

زیبااا

عضو ارشد
چت کردن با maryam p r
maryam p r ١۶ ارديبهشت ٩٨
می گویند پلیکانی در زمستان سرد و برفی برای جوجه هایش غذا گیر نمی آورد. ناچار با منقارش از گوشت تنش می کَند و توی دهان جوجه هایش می گذاشت.
آنقدر این کار را کرد تا ضعیف شد و مُرد.
یکی از جوجه ها گفت:
آخیش! راحت شدیم از بس غذای تکراری خوردیم!

وقتی فداکاری می کنیم،
انتظار داریم در مقابلش ناسپاسی نبینیم اما بیشتر اوقات می بینیم.
مرز میان ناسپاسی و خودخواهی باریک است.
هر دو جزو صفت های بد به شمار می روند
اما هر آدمی حق دارد زندگی کند.
حق دارد خودخواه باشد.
کسی برای فداکاری بی اندازه هم مدال نمی دهد.

عموماً آدم های خیلی فداکار در تنهایی شان گله می کنند از ناسپاسی اما ترجیح می دهند فداکار شناخته شوند تا آدمی که به فکر خودش است.

گاهی به فکر خودتان باشید.
از زندگی تان لذت ببرید.
اینطور در گذر زمان کمتر پشیمان می شوید.
کسی برا فداکاری بی اندازه به آدم مدال نمیدهد!
maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

لیلیوم جان پینار جان درسته سوگند جان

سوگند ١٨ ارديبهشت ٩٨

pinar90 ١٨ ارديبهشت ٩٨

پس همون اعتدال.. کلام خدا.. ممنون گل

لیلیوم ١٨ ارديبهشت ٩٨

عزیزم

maryam p r ١٨ ارديبهشت ٩٨

ابجی عسلی علیرضا

علیرضا99 ١٧ ارديبهشت ٩٨

درجه یک

عضو چت اورداپ
ایجاد کننده

در طول 24 ساعت شبانه روز ، هزار لیتر خون از شش ها ی یک انسان به گردش در می آید . وظیفه ی شش ها در بدن ، گرفتن اکسیژن از هوا و رسانیدن آن به خون و همچنین خارج کردن گاز کربنیک از وناست.
درون هر شش ، حدود یک میلیون کیسه کوچک است که هوا وارد آنها می گردد ، شش ها می توانند از 2000 تا 4000 سانتر متر مکعب هوا را درون خود نگاه دارند . هر بار که آدمی نفس می کشد ، حدود 500 سانتی متر مکعب هوا به شش هایش وارد می شود.
روزانه از 560 الی 700 لیتر اکسیژن توسط ریه ها به خون می رسد.

ضرب المثل

چهار دیواری اختیاری ( لزوم امنیت و آسایش فرد در منزل مسکونی خود )

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 26451 تأیید کننده: [ali]
پیروزی انقلاب در چه تاریخی بود؟
(1) 22 بهمن1357
(2) 22 اذر 1358
(3) 22 بهمن 1358
(4) 22 اذر 1357
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 26451:2
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا