داستانک

توی این صفحه داستانهای کوتاه میذاریم، داستانهایی که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید و توی بروزرسانیش مشارکت کنید!

فقط کامنت    

  چت کردن با 0afshin0
0afshin0 از بوشهر ١١ دي ٩٧


چت اورداپ



روزی یکی از آشنایان، سقراط را دید و گفت: آیا میدانی الان درباره دوستت چه چیزی شنیدم؟ سقراط پاسخ داد: یک دقیقه صبر کن! قبل از اینکه چیزی بگویی، میخواهم یک آزمون کوچک را بگذرانی که به آن آزمون سه صافی میگویند. مرد با تعجب پرسید: سه صافی؟! سقراط ادامه داد: بله! پیش از آنکه چیزی درباره دوستم بگویی بهتر است چند لحظه صبر کنی و آنچه را که قصد گفتنش را داری از صافی بگذرانی؛ به این دلیل آن را آزمون سه صافی نامیده ام. اولین صافی حقیقت است؛ آیا واقعا مطمئن هستی که آنچه میگویی حقیقت دارد؟ مرد گفت: نه! راستش فقط آن را شنیده ام. سقراط گفت: بسیار خوب. بنابر این واقعا نمیدانی که راست است یا نه. حالا اجازه بده دومین صافی را امتحان کنیم، صافی خوبی؛ آیا آنچه را که میخواهی درباره دوستم بگویی مطلب خوبی است؟ مرد گفت: نه برعکس... سقراط ادامه داد: بنابراین شما میخواهی چیز بدی را درباره او بگویید اما مطمئن نیستید حقیقت داشته باشد. شاید هنوز بتوانید از آزمون بگذرید چون هنوز یک صافی دیگر هم مانده است. صافی سودمندی؛ آیا آنچه میخواهید درباره دوستم بگویید برای من مفید است؟ مرد گفت: نه! واقعاً نه...خب، سقراط نتیجه گیری کرد که: اگر آنچه را که میخواهید بگویید راست نیست، خوب نیست و فایده ای هم ندارد، اصلا چرا بگویید؟
لیلیوم ۶ بهمن ٩٧

چ عالی

*زهرا* ١١ دي ٩٧

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با 0afshin0
0afshin0 از بوشهر ٧ آذر ٩٧


چت اورداپ



دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد : اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم. دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلاً کفش نمی خوام!
لیلیوم ۶ بهمن ٩٧

زهره 21 ١١ دي ٩٧

yasi banoo ۵ دي ٩٧

پینار ١٩ آذر ٩٧

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با 0afshin0
0afshin0 از بوشهر ١٧ آذر ٩٧


چت اورداپ



دو دوست از بیابانی میگذشتند. در طول سفر بحث و بگو مگویی بین آن ها در گرفت و یکی از آنها به صورت دیگری سیلی زد. آن یکی که سیلی خورده بود مصدوم شد و بدون آنکه چیزی بگوید روی شن ها نوشت: امروز بهترین دوستم به من سیلی زد. آنها رفتند تا به مرغزاری رسیدند. در آنجا تصمیم گرفتند حمام کنند. آن کسی که سیلی خورده بود در باتلاقی افتاد و نزدیک بود که غرق شود، اما دوستش او را نجات داد. وقتی که از غرق شدن خلاص شد، روی یک سنگ نوشت: امروز بهترین دوستم جانم را نجات داد. دوست پرسید: پس از اینکه به تو سیلی زدم روی شنها نوشتی اما حالا روی سنگ می نویسی، چرا؟ پاسخ داد: وقتی کسی اذیتمان میکند، باید آن را روی شن و ماسه بنویسیم، جایی که بادهای بخشش بتواند آن را از بین ببرد. اما وقتی کسی به ما خوبی میکند باید آن را در سنگ کنده کاری کنیم تا هیچ بادی نتواند آنرا از بین ببرد.
لیلیوم ۶ بهمن ٩٧

زهره 21 ١١ دي ٩٧

لاااایک

yasi banoo ۵ دي ٩٧

پینار ١٩ آذر ٩٧

بسیار زیباست!

عضو قدیمی سایت
  چت کردن با 0afshin0
0afshin0 از بوشهر ٢٩ آبان ٩٧


چت اورداپ



ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺭ ﯾﮏ ﭘﯿﻠﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ . ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺗﻘﻼﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ آﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﭼﮏ ﭘﯿﻠﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩ . ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﻘﻼﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻼﺷﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ . آن ﺷﺨﺺ ﻣﺼﻤﻢ ﺷﺪ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﺵ ﻗﯿﭽﯽ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﭼﮏ ﭘﯿﻠﻪ ﺭﺍ ﮔﺸﺎﺩ ﮐﺮﺩ . ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﻠﻪ ﺍﺵ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﺜﻪ ﺍﺵ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﭼﺮﻭﮐﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . آن ﺷﺨﺺ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ . ﺍﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺟﺜﻪ ﺍﻭ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﮐﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﺰﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﺑﺎﻝﻫﺎﯾﺶ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﺪ . آن ﺷﺨﺺ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﭘﯿﻠﻪ ﻭ ﺗﻘﻼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺭﯾﺰ آن ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ آن ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻣﺎﯾﻌﯽ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﺶ ﺗﺮﺷﺢ ﺷﻮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﭘﯿﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﻫﺪ.

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﻘﻂ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻘﻼ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻘﺮﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻓﻠﺞ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﻗﻮﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﻢ.
#ریچارد باخ
*زهرا* ۵ دي ٩٧

yasi banoo ۵ دي ٩٧

پینار ١٩ آذر ٩٧

found ١٨ آذر ٩٧

عضو قدیمی سایت
ایجاد کننده

یک سوم از مردم آفریقا، حامل بیماری سل هستند.
سالانه 600 هزار نفر از مردم آفریقا ، توسط بیماری سل از بین می روند.

ضرب المثل

قصاص قبل از جنایت ( بدون محاکمه و دادرسی ،رای صادر کردن )

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 25176 تأیید کننده: *بیدار*
آدم .....،این همه ادا
(1) غنی
(2) فقیر
(3) گدا
(4) دارا
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 25176:3
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا