nhsjhk s;sd

داستان کوتاه
داستان کوتاه جالب
داستان کوتاه زیبا
داستان کوتاه آموزنده
داستان کوتاه عاشقانه
معنی داستان کوتاه
داستان کوتاه طنز
داستان های کوتاه خنده دار
داستان کوتاه کودکانه
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
tdgl s;sd
u;s s;s
s;s
s;s fh ohgi
s;s fh uli
s;s fh nojv

فقط کامنت    

چت کردن با شبکه اجتماعی
شبکه اجتماعی ١۴ آبان ٩۶
مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود.

پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند،تا خواست وارد شهر شود، جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند،
هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید

اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند.

:small_blue_diamond:چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
«هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.»
پادشاه کنونی که مرد فقیربود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟

طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت که:
« در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیره ای دور دست می برند که نه در آن جا آبادانی است
و نه ساکنی دارد و آن جا رهایش می کنند. بعد همگی بر می گردند و شاهی دیگر را انتخاب می کنند.»

محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگی اش دگرگون شد.

:small_orange_diamond:به کمک آن مرد، به صورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آن جا را آباد کنند. کاخها و باغ ها ساخت.
هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین او را به دنیا و تاج و تخت کاری نیست.

چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
«امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.»

:مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست، او را به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند،

غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند!
عضو ارشد
چت کردن با شبکه اجتماعی
شبکه اجتماعی ١۴ آبان ٩۶
در قدیم برای قمار بازی علاوه بر خانه هائی که در آن قمار راه می انداختند مکانهای مثل خرابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام حمامها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده قمار را کاسه کوزه دار می گفتند


کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت و غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد , یک قران سهم گرداننده یا قمار خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می انداختند تا از یک تا شش چه رقمی بنشیند

و البته هنگامی که کار به دعوا و چاقو کشی رسیده و آژان و پاسبان پست سر رسیده و به بساط قماربازها حمله می کردند اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو , همه اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می بردند.
عضو ارشد
چت کردن با بانوی بهار
بانوی بهار از فارس ١۴ آبان ٩۶
صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

نمیشه!

چرا؟

چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت


عمو حسن نداریم!

چرا داریم. الآن پهلو مامانه.

ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

چشم بابا!

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟ خوب عمو حسن چی؟

عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!

استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟

نه!

ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم
عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥حجت فاتح ♥
♥حجت فاتح ♥ از مرکزی ١٣ آبان ٩۶
nhsjhk s;sd
داستان کوتاه
داستان کوتاه جالب
داستان کوتاه زیبا
داستان کوتاه آموزنده
داستان کوتاه عاشقانه
معنی داستان کوتاه
داستان کوتاه طنز
داستان های کوتاه خنده دار
داستان کوتاه کودکانه
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
nhsjhk s;sd
tdgl s;sd
u;s s;s
s;s
s;s fh ohgi
s;s fh uli
s;s fh nojv
فقط کامنت
جستجو...


چت اورداپ


چت اورداپ

حسام اهوازی ١٣ آبان ٩۶

عضو ارشد
ایجاد کننده

بیشر رودخانه ها در پایان راه خود را به دریا و درنهایت به اقیانوس می ریزند. مصب رودریا و درنهایت به اقیانوس می ریزند. مصب رودجایی است که آب شیرین رود با آب شور دریا مخلوط می شود.

ضرب المثل

آب به ریسمان انداختن (کار بیهوده انجام دادن )

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 21758 تأیید کننده: hamid147
لامبورگینی مورسیه لاگو چند سیلند دارد؟
(1) 4
(2) 6
(3) 8
(4) 12
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 21758:2
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا