احمدبیگ درگذرزمان

احمدبیگ درگذرزمان

در قسمت قبل داستان به جایی رسیدکه یکی از افراد اوبا با اظهار طلب دو تومان از عموی بچه ها مانع سفرشان شد وبچه ها باید دوسال برایش کارمیکردند.
حتما نیت آن شخص خیربود،وبااین ترفندمیخواست که آنهارا با خطرات وبی کسی تنها نگذارد
ییلاق اوبا درارسباران وقشلاق قره چای بود
آن سال زمستان سختی بودو سرما طاقت فرسا،
تحمل کارهم برای دوکودک بیگ زاده سخت ودشواربود.
محمود که یک سال کوچکتربودو13ساله
بیمارشد.
کودکی که غم ازدست دادن پدرومادر امانش رابریده بود،بیماری براو غالب شد،
واونیز درگذشت.
با

فقط کامنت    

چت کردن با بازارلوله و اتصالات ایران
دل به دریا و چشم به افق
بنام خدا
ماه محرم ....
....دل به دریا و چشم به افق
نگاه ها نگران چه خواهد شد
.......کاروانی خسته از سفردوردر انتظار استقبال ولی در دشت نینوا تحت الحفظ
...گویند نامش حسین 《حضرت امام حسین علیه سلام 》با اندکی از اقوام وقبایل متعهدی حدودا ۱۰۰۰ نفرمرد جنگی بعضیها آنرا بیشتر و بعضی ها با اهل خانواده خوانده اند
.....نیروهای دولتی به فرمانده هی حُر با۲۰۰سرباز به امر حاکم کوفه مراقب حرکات این کاروان
آنچه گفته شده در اول محرم کاروان به نینوا وارد
چون مانع حرکت به سمت کوفه شد
در پی اتراق موقت سرگردان با همسفران ناخوانده قدمهای آهسته را شریک شدند
....وقتی سربازان عظمت واحترام کاروان را دیدند در دل خود به تفکر نشستند در پی شناخت
آیا خارجی است ویا .......
حر ریاحی فرمانده ماموران وقتی به کاروان رسید قافله سالار را شناخت وخاطرات یک دوره از این عمر طی شده را در ذهن مرور کرد با دیدی مامورانه ونگاه عاشقانه منتظر فرداهاشد
....قافله سالار وقتی خوب به این بیابان ونحوه حرکت خود به این سمت را مرور کرد یاد گفته جد خود وپدر و برادر گرامی خود افتاد
......از این به بعد خیلی با احتیاط دستورات را به برادر خود می فرمود
.....گویند تا شب هفتم محرم که آب به روی کاروان اوبسته شود خیلی عمیق به فکر فرو می رفت
....خواهر گرامی او نگران برادر واحوالات او و دلشور از پریشانی افکار او به وی نزدیک وعلت را جویا شد
... با کمی تامل برادر شباهت این منطقه را با فرمایشات بزرگان بیان ونگرانیت خود را فرمود
نگران نه از خود بلکه ...........
سلیمان امیری فرد تهران

http://shahsavanlar.ir/

لیدا30 ١٩ آبان ٩۶

عضو چت اورداپ
چت کردن با ♥حجت فاتح ♥
♥حجت فاتح ♥ از مرکزی ۴ شهريور ٩۶
قسمت قبل داستان به جایی رسیدکه یکی از افراد اوبا با اظهار طلب دو تومان از عموی بچه ها مانع سفرشان شد وبچه ها باید دوسال برایش کارمیکردند.
حتما نیت آن شخص خیربود،وبااین ترفندمیخواست که آنهارا با خطرات وبی کسی تنها نگذارد
ییلاق اوبا درارسباران وقشلاق قره چای بود
آن سال زمستان سختی بودو سرما طاقت فرسا،
تحمل کارهم برای دوکودک بیگ زاده سخت ودشواربود.
محمود که یک سال کوچکتربودو13ساله
بیمارشد.
کودکی که غم ازدست دادن پدرومادر امانش رابریده بود،بیماری براو غالب شد،
واونیز درگذشت.
باردیگر احمدتنها ماند
درگذشت برادرش غم سنگینی بردلش گذاشت.
چندماهی گذشت وفصل بهار فرارسید،احمد دیگرتاب ماندن نداشت فصل بهار که رسید ازاوبا بیرون زد،رفت ورفت تابه اوبای دیگررسید.
رئیس آن اوبا رضابیگ بودوقتی به اورسیدگفت برای کارآمده ام چوپانی بلدم وهرکاری که برایم داشته باشید.
رضا بیگ نام ونشانش را جویا شد احمد هم خودش را معرفی کرد
رضابیگ پدر احمد راشناخت چون هردو ازبزرگان ایل بودندوبه احمد کارومکان داد.
احمد مدتی درآنجا کارکردولی تاب ماندن درمنطقه ای که تنها برادرش را ازدست داده بود نداشت،به هرقیمتی میخواست ازآنجا دورشود.
شنیده بود که درقزوین هم ازهمتبارانمان هستندوکارهم زیاد،با رضابیگ درمیان گذاشت
رضابیگ هم مانع سفرش نشد،به اواسب وارزاق راه داد واورا راهی کرد.
احمد که حالا حدودا شانزده سال داشت راهی قزوین شد
عضو ارشد
ایجاد کننده

وزن اسکلت انسان بالغ بر 13 تا 15 کیلوگرم است .

ضرب المثل

هر چه بگندد،نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک( فاسد شدن اشخاص مومن و نیکوکار مصیبت بزرگی است

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 11155 تأیید کننده: فریدون
بیت ازکیست؟ حسرت نبرم به خواب آن مرداب کآرام درون دشت شب خفتست/دریایم ونیست باکم ازطوفان،دریا همه عمرخوابش آشفتست
(1) معینی کرمانشاهی
(2) شفیعی کدکنی
(3) باباطاهر
(4) عبدالجبارکاکایی
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 11155:1
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا