شاعرانه ها

این صفحه برای مشاعره و تبادل اشعار
برای اعضا علاقمند به شعرها و ادبیات
فارسی است.

فقط کامنت    

چت کردن با زئوس11011
زئوس11011 از اصفهان ٢۴ آبان ٩۶
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.


چت اورداپ

عضو چت اورداپ
چت کردن با زئوس11011
زئوس11011 از اصفهان ١٣ مهر ٩۶
تپش قلب من از شر شر باران خیس است
کوچه کوچه... همه جا دامن تهران خیس است!

وسط دلخوشی نازک و نارنجی فصل،
ناگهان جان زمین مثل زمستان خیس است...

یک نفر گوشه این شهر پر از بی تابیست....
ژاکت کهنه ی این مرد پشیمان خیس است...

نیستی باز و دل از خاطره ها سرشار است...
باز باران شده و خاطره هامان خیس است...

کوچه ها بی تو مرا گم شده میپندارند...
آسمان اشک به چشم است و خیابان خیس است...

نیستی پیش من اما به خیالم هستی...
و دو تا چشم، در آغوش تو پنهان، خیس است...
عضو چت اورداپ
چت کردن با انامیس
انامیس ٣١ شهريور ٩۶
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

سلام به همه دوستان مهربانم. شاعرانه ی خاطره ها، اورداپ روزهای تنهایی با شماها و شعرخوانی هامون ...چقدر ذوق زده شدم می بینمتون و بیشتر این که یاد می کنید از ادم تو دنیایی که رنگ بی عنایت و بی وفایی واقعیتش ادمو مایوس کرده دیدن یاداوری هاتون چه حس خوبی بهم داد...

منم دلم برای شماها تنگ شده بود میشه همیشه و اگر بازدیدهامو می دیدید متوجه میشدید با همه ی شلوغیا میام و سر میزنم نگاتون می کنم و این بار نشد سکوت کنم انقدر که زیبایید. دوستتون دارم دوستای ادب دوستم.
زئوس11011 ١٣ مهر ٩۶

چه قدر ذوق زده شدم از بودنت آنامیس جان

انامیس ٣١ شهريور ٩۶

تقدیم به دوستان عزیزم : زئوس عزیزم، اتللو ی مهربان، پینار بانوی نازنین، اقا نیمای دو ستاره و همه دوستای عزیزی که این صفحه رو ...روزای خوبمون رو اینجا یاد دارن

عضو چت اورداپ
چت کردن با *نیما*
*نیما* ۴ مهر ٩۶
یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند
شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
جای دیگر روشنایی می‌کند
می‌کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می‌کند
جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی می‌کند
یار من اوباش و قلاش است و رند
بر من او خود پارسایی می‌کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند
کشتی عمرم شکسته‌ست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند
آنچه با من می‌کند اندر زمان
آفت دور سمایی می‌کند
سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی می‌کند
زئوس11011 ١٣ مهر ٩۶

سعدی و گدایی هاش

عضو چت اورداپ
چت کردن با بازارلوله و اتصالات ایران
بنام خدا
امروز با پدرم نشسته بودیم و گپ خودمانیمان گل کرده در مورد پهلوانان وافراد نامی از ایشان سئوال کردم
گفت :الا را کار ندارم چون هرکسی در واحدمسکونی خودش با رادیو و تلوزیون مشغول است وخبر از همسایه ندارد
اون موقع مردم دور هم می نشستند وصحبت از هنرنمای افراد جسور و بی باک نقل مجلس بود
سئوال کردم خدا قلو وامامقلو چه طور افرادی بودند
گفت بسیار شجاع ومحجوب
.....انگار سئوالات من افکار اورا درگیر روزگاران غرور آفرین کرده بود
پدرم‌ با نگاه معنادارش گفت امامقلو باما همسایه بود، مرد رشیدی از تیره هارانلی مادرش از قارابکلی هابود بخاطر شجاعت مثال زدنیش لقب دوش قارا گرفته بود
در طول عمرش هیچ کس جلو دار او نبود آدمی قد بلند با استخوانهای درشت،سینه ستبر وچابک این خصایص وی را از سایرین متمایز کرده بود
سئوال کردم ایل شاهسون افراد نیرومند و قوی زیاد داشته فرق ایشان با سایرین چیست ؟
گفت :
......وقتی کوچ ییلاق پیش می آمد افراد روستاه ها بصورت آماده باش بخاطر از بین نرفتن زراعتشان مراقب کوچ و افراد شاهسون بودند واگر یک اوباه را ضعیف می دیدند بدشان نمی آمد آزاری نرسانند
.....ده پانزده نفر به اوبای امامقلو نزدیک می شوند می بینند چند تا بچه ویک مرد میانسال لنگان لنگان دنبال گله حرکت می کند
برای زهره چشم گرفتن وبهانه ائی را در نظر می گیرند
یکی از آنها آدمی قوی وچارشانه بود پیش آمد

http://shahsavanlar.ir/

عضو چت اورداپ
ایجاد کننده

مروارید درون سرکه ذوب می گردد.

ضرب المثل

لب بود که دندان آمد ( سا بقه ما دراین کار از شما بیشتر است )

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 32557 تأیید کننده: amirox
حیدر بابا اثر كدام شاعر ایرانیست
(1) حافظ
(2) سعدی
(3) فردوسی
(4) شهریار
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 5000 2853 080 909 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 32557:2
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه اورداپ خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

صفحات ایجاد شده توسط اعضا