انجمن های درسی و کنکوری

ریاضی

تجربی

فنی

انسانی

هنر

آرسینا از خراسان رضوی ١ بهمن ٩٣

 آرسینا  

یه دوس پسر نداریم..

یه شعر عشقولانه بزاریم زیرش بنویسیم برای مخاطب خصوصی..

بکشیم جماعتی رو از فوضولی!!!!!

k o s a r k o s a r ١ بهمن ٩٣

امیرحسین معروف امیرحسین معروف ١ بهمن ٩٣

ههههه

king26 king26 ١ بهمن ٩٣

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: کامل ترين مؤمنان از نظر ايمان کسي است كه اخلاقش نيكوتر باشد.

آرسینا از خراسان رضوی ١ بهمن ٩٣

 آرسینا  

میگن علم بهتره یا ثروت؟
میگم هیچکدوم...
.
.
.
.
فقط یک جو معرفت ....!
کیا موافقن بچه ها؟
امیرحسین معروف امیرحسین معروف ١ بهمن ٩٣

پوووووووووووووووووووووووول معرفت مال تو فیلماست

پسربد پسربد ١ بهمن ٩٣

لیدا 28 لیدا 28 ١ بهمن ٩٣

هر سه تاش لازمه هم علم,هم ثروت,هم معرفت

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود

امام علي - عليه السّلام - فرمود: هر كه بهترين خصلتش ادبش نباشد، كمترين وضع و حالت او گرفتاري و هلاكت است.

 آرسینا  

دلتنگ کودکی هایم هستم
دلتنگ دوستان کودکی ام
دلتنگ کوچه هایی که عطر دیوار های کاه گلی اش به هنگام تمنای باران هر عابری را دیوانه میکرد
دلتنگ کوچه ی خاکی مانم
دلتنگ صداقت معصومانه ای که در چشمانم می درخشید و به دنبال ابر های اسمان می رفت
دلتنگ همبازی هایم که فقط نگاهشان معنای رفاقت بود ....
دلتنگ بازی فوتبال در زمین خاکی سر کوچه در هوای ابری با پسر بچه های محله
و ترس همیشگی شان از آسیب دیدن من
من لوس ترین دختر محله ی مان بودم
حداقل آن روز کسی بود که نگرانم باشد
کسی که روزی که پایم را شیشه بی رحم گاز گرفت ؛ رنگش بپرد
اما از آن روز ها فقط یک خاطره مانده
خاطره هایی که تا امروز فراموش شده بودند
اگر امروز به مهد کودکم نمی رفتم و تعداد قدم هایم را تا خانه نمی شمردم چیزی در خاطراتم متولد نمی شد
امروز همه ی ما تغیر کرده ایم
بزرگ شده ایم ؛ عصبی تر از دیروز ، کلی مشغله داریم
فقط ما تغیر نکرده ایم ، محله ی ساده ی مان هم تغیر کرده است
در اندیشه ام این است که ما پیشرفت نکرده ایم ، عقب گرد را پیشرفت تلقی کرده ایم همین.
امروز از آن کوچه خاکی فقط آسفالت سیاه بی رحمی مانده که یک اپسیلن محبت کوچه خاکی مان را ندارد
امروز از آن دیوار های کاه گلی فقط ساختمان های بلند عصبانی مانده اند که میانه ی خوبی با آسمان آبی مهربان من ندارند
امروز از آن صداقت خورشیدی چشمانم چیزی جز یک مشت افسانه باقی نمانده است
هم بازی هایم هر کدام به یک سو رفته اند
یکی به تهران
یکی به نیشابور
و بقیه ی ما مانده ایم میان کاغذ بازی های کنکور
دیگر از آن زمین خاکی دلواپس ، فقط یک ساختمان سه طبقه مانده است ...
کاش گذشته برگردد
قول می دهم فقط یک لحظه باشد
کاش یک بار دیگر بشود چشمان قهوه ایی ام یواشکی نگاهشان کند
همه ی کوچه و محله دلواپس حضورمان هستند
برگردید
نسرین ؛ ؛مریم ، کورش ؛آتوسا ؛ فاطمه ، عادله ، فروغ ، مینا برگردید
دلتنگتانم
می دانم گذشته را که نمی توان باز گرداند
ولی شما که میتوانید برگردید
در این هیاهیوی زمان
که روبه رویمان آینده همچنان مبهم به جلو می تازد
گذشته تان را فراموش نکنید
خواهش میکنم برگردید
کودکیمان ؛ خاطراتمان ؛ کوچه ی مان هنوز چشم انتظار بازگشتتان هستند
کوچه ی بی نام دیروز که امروز نامش وصال است ....
اشک غم اشک غم ١ بهمن ٩٣

و همگی ممنون از شما

0دویگو0 0دویگو0 ١ بهمن ٩٣

k o s a r k o s a r ١ بهمن ٩٣

خیلی زیبااااااااااا عاااالی

آرسینا آرسینا ١ بهمن ٩٣

ممنونم بچه ها نظراتتون قوت قلبیه واسم

ستایش ستایش ٣٠ دي ٩٣

خیلی عالی بود

delnazjon delnazjon ٣٠ دي ٩٣

لاااااااااااااااااااااااایک احسنتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بسیار عالیییییییییییییییییییییی

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود

الهی! مگوی كه چه آورده‌اید كه درویشانیم، و مپرس كه چه كرده‌اید كه رسوایانیم.

بازی آنلاین وب سایت های اعضای خراسان رضوی
سایت های فوق ممکن است حاوی ویروس باشند، قبل از کلیک روی آنها از به روز بودن آنتی ویروس خود مطمئن شوید.
دانلود آنتی ویروس رایگان
آرسینا از خراسان رضوی ١ بهمن ٩٣

 آرسینا  

اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و دست خالى با دشمن تا بنِ دندان مسلح مى جنگیدیم.
بین ما یكى بود كه انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده! اسمش عزیز بود.
شب ها مى شد مرد نامریى! چون همرنگ شب مى شد و فقط دندان سفیدش پیدا مى شد.
زد و عزیز تركش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش عقب.
وقتى خرمشهر سقوط كرد، چقدر گریه كردیم و افسوس خوردیم.
اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران بازگردانیم.
یك هو یاد عزیز افتادیم.
قصد كردیم به عیادتش برویم.
با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانى پیدا كردیم و چند كمپوت گرفتیم و رفتیم سراغش.
پرستار گفت كه در اتاق 110 است.
اما در اتاق 110 سه مجروح بسترى بودند.
دوتایشان غریبه بودند و سومى سرتاپایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود.
دوستم گفت: "این جا كه نیست، برویم شاید اتاق بغلى باشد!"یك هو مجروح باندپیچى شده شروع كرد به وُل وُل خوردن و سر و صدا كردن.
گفتم: "بچه ها این چرا این طورى مى كند.
نكنه موجیه؟"یكى از بچه ها با دلسوزى گفت: "بنده خدا حتماً زیر تانك مانده كه این قدر درب و داغان شده!"پرستار از راه رسید و گفت: "عزیز را دیدید؟"همگى گفتیم: "نه كجاست؟"پرستار به مجروح باندپیچى شده اشاره كرد و گفت: "مگر دنبال ایشان نمى گردید؟"همگى با هم گفتیم: "چى؟ این عزیزه!؟"رفتیم سر تخت.
عزیز بدبخت به یك پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و كله و بدنش زیر تنزیبهاى سفید گم شده بود.
با صداى گرفته و غصه دار گفت: "خاك تو سرتان.
حالا مرا نمى نشناسید؟"یك هو همه زدیم زیر خنده.
گفتم: "تو چرا این طور شدى؟ یك تركش به پا خوردن كه این قدر دستك دمبك نمى خواد!"عزیز سر تكان داد و گفت: "تركش خوردن پیش كش.
بعدش چنان بلایى سرم آمد كه تركش خوردن پیش آن ناز كشیدن است!"بچه ها خندیدند.
آن قدر به عزیز اصرار كردیم تا ماجراى بعد از مجروحیتش را تعریف كرد.
- وقتى تركش به پام خورد مرا بردند عقب و تو یك سنگر كمى پانسمانم كردند و رفتند بیرون تا آمبولانس خبر كنند.
تو همین حیض و بیض یك سرباز موجى را آوردند انداختند تو سنگر.
سرباز چند دقیقه اى با چشمان خون گرفته بِر و بِر نگاهم كرد.
راستش من هم حسابى ترسیده بودم و ماست هایم را كیسه كرده بودم.
سرباز یك هو بلند شد و نعره زد: "عراقى پست فطرت مى كشمت!"چشمتان روز بد نبیند، حمله كرد بهم و تا جان داشتم كتكم زد.
به خدا جورى كتكم زد كه تا عمر دارم فراموش نمى كنم.
حالا من هر چه نعره مى زدم و كمك مى خواستم كسى نمى آمد.
سربازه آن قدر زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه اى و از حال رفت.
من فقط گریه مى كردم و از خدا مى خواستم كه به من رحم كند و او را هر چه زودتر شفا بدهد.
بس كه خندیده بودیم داشتیم از حال مى رفتیم.
دو مجروح دیگر هم روى تخت هایشان دست و پا مى زدند و كِركِر مى كردند.
عزیز ناله كنان گفت: "كوفت و زهرِمار
0دویگو0 0دویگو0 ١ بهمن ٩٣

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: شبيه ترين شما به من، خوش اخلاق ترين شماست.

آرسینا از خراسان رضوی ١ بهمن ٩٣

 آرسینا  

وقتی برف می اید من می شوم ملکه برفی سرزمین ارزو های تو و تو ... تو... نه ملکه های برفی همیشه تنها هستند . . . نمی خواهم ملکه برفی باشم.
می خواهم یک ادم برفی کوچک باشم که با دستان تو به دنیا می اید و پیش از فراموش شدن رد انگشت های بلورینت روی دست هایش ، می میرد . . .
0دویگو0 0دویگو0 ١ بهمن ٩٣

king26 king26 ١ بهمن ٩٣

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود

رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: خاموشي براي كسي كه ذكر خدا گويد، عبادت است.

چهره برجسته سبزوار از آقایون
چهره برجسته سبزوار از خانم ها
اطلاعات عمومی سبزوار